تبليغاتX
فيلم نگار

گفت وگو با كارگردان فیلم خروس جنگی

اطیابی: نصف بيشتر كمدي هاي ايراني مبتذل اند

«سیدمسعود اطیابی» كه پیش از این با فیلم «مصائب دوشیزه» به عنوان نخستین فیلم خود به سینمای ایران وارد شد، اینك دومین اثر خود را به نام «خروس‌جنگی» در ژانر طنز ساخته است كه هم اكنون در اكران عمومی قرار دارد. او هم اكنون مشغول ساخت تله فیلم "اسرار پدری" است و پس از آن هم قصد دارد پروژه سینمایی "اخلاقتو خوب كن" را كلید بزند. به بهانه اكران فیلم "خروس جنگی" با او به گفتگو نشستیم

* در این فیلم و فیلم قبلی تان از بازیگران سرشناس و شناخته شده ای همچون بهنوش طباطبایی، رضا عطاران ، مریلا زارعی و ... استفاده كردید. این انتخاب دلیل خاصی داشته است؟

- به هر حال فیلم بازیگر می خواهد. هر چه شناخته شده تر بهتر. من همیشه بازیگرانم را، از لیست بازیگران شناخته شده انتخاب می كنم. یك جاهایی هم دوست دارم، آدم های جدیدی را معرفی كنم. بازیگر سرشناس برای جذب مخاطب بهتر است و در اجرا هم، كار كارگردان را راحت می كند.

* موقع انتخاب این بازیگران، چقدر به گیشه فكر می كنید؟

- یك بخش عمده اش برای جذب گیشه است. وقتی بازیگر چهره انتخاب می كنی، در جذب گیشه موفق تر هستی.

* این تصمیم موجب نمی شود كه فیلم تان پرخرج شود؟

- به هر حال بازیگر دستمزدش را می گیرد. ممكن است كار پرخرج بشود. اما از آن طرف در اكران جواب می دهد. این مساله موضوع پیچیده و ناراحت كننده ای نیست. این كه به خاطر نداشتن پول، بازیگر ناشناخته‌ای انتخاب كنی، كار درستی نیست. مگر فیلمی باشد كه نیاز به نابازیگر داشته باشد. اما در كار حرفه ای باید چهار تا بازیگر شناخته شده داشته باشی و هزینه اش را پرداخت كنی.

* می توانم درباره دستمزد پرداخت شده به بازیگران از شما بپرسم؟

-نمی توانم جواب دهم. تهیه كننده این كار آقای مفیدی هستند. من از آمار و ارقام خبر دارم. اما دوست ندارم درباره چیزی كه مربوط به من نیست صحبت كنم.

* معمولا كارگردان ها در كارهای اول و دوم خود به سراغ بازیگران حرفه ای نمی روند. چون می ترسند كه نقش بازیگر از خود كارگردان پر رنگ تر شود. اما شما ...

-من سال هاست كه در سینما كار كرده ام و موقعیتم با آن دوستان فرق می كند. آن ها از تجربه من برخوردار نیستند و كارهایشان گران قیمت تمام می شود. آن ها چه نابازیگر بیاورند چه نیاورند ، كارهایشان سودده نیست. من در بیست فیلم دیگر، در سمت های مختلف كار كرده ام و ارتباطات و شناخت خوبی دارم. روابطی كه من دارم به من اجازه می دهد به بازیگران حرفه ای دسترسی پیدا كنم. برخی از دوستان جسارتشان كم است كه با بازیگر حرفه ای كار نمی كنند. ضمن این كه برخی بازیگرها تمایل ندارند با آن ها كار كنند.

* با توجه به این كه رضا عطاران كارهای طنزموفقی در كارنامه اش دارد، در فیلم "خروس جنگی" چقدر از تجربیات او استفاده می كردید؟

- من كار خودم را می ساختم و به روایت خودم توجه داشتم. طبعا ایشان هم در اختیار ما بود. اما آدم باید خیلی بی هوش باشد كه از تجربه یك نفر دیگر استفاده نكند.من سعی كردم استفاده كنم. اما كلیت كار در اختیار من بود. به هر حال یك بازیگر در همه جا حضور ندارد. بهترین بازیگرها چون در تمام صحنه ها حضور ندارند باید تابع كارگردان باشند.

* تا چه حد به فیلم نامه اولیه وفادار ماندید و چقدر از بداهه پردازی های عطاران بهره بردید؟

-من به كار خودم وفادار ماندم. صحنه ها از پیش نوشته شده بود. تقریبا بداهه نداشتیم. مگر در حد جزییات رفتاری.

* مثلا در كدام سكانس؟

-مثلا موقع شستن ظرف ، عطاران با آرنج به صورت بچه اش می زد. در این حد تغییرات را من و عطاران پیش بینی كرده بودیم. اگر بشود اسم این ها را بداهه گذاشت، بداهه در فیلم ما خیلی كم بود. تمام خرده داستان هایمان از قبل مشخص بود.

* رمز موفقیت رضا عطاران در كارهای طنز را در چه می دانید؟

- او یك بازیگر با ویژگی های خاص است. خیلی با هوش است. هم در بازیگری و هم در كارگردانی و داستان پردازی. مردم را خوب می شناسد. در زندگی شخصی اش هم با مردم خوب ارتباط برقرار می كند.به بیانش خیلی مسلط است و در كل كار كردن با او به خاطر توانایی هایش خیلی راحت است. من از كار كردن با او ناراضی نیستم.

* زمان نشست مطبوعاتی جشنواره فیلم فجر، مدام تاكید می كردید كه فیلمتان بر خلاف جریان رایج كمدی های مبتذل ساخته شده است. تعریف شما از یك فیلم مبتذل چیست؟

-فیلم مبتذل مولفه های زیادی دارد. یك فیلم بی خاصیت كه سرگرم كننده نباشد، مبتذل است. این فیلم اگر هزار تا پیام داشته باشد، باز مبتذل است. فیلم هایی كه بدآموزی دارند، مبتذل اند. فیلم هایی كه احساس امنیت نمی كنی آن ها را با خانواده ببینی، مبتذل‌اند. می توانیم آدرس های زیادی برای فیلم مبتذل بدهیم. این روزها تعدادشان هم كم نیست.این فیلم ها رفتارهای سخیف دارند و سریع به لودگی كشیده می شوند. آدم هایش حرف های زننده می زنند. در نتیجه بخشی از جامعه كه مقید به اصول هستند، نمی توانند به سینما بیایند. این یعنی ابتذال. این كه ما بخواهیم تماشاگر را به هر بهانه ای بخندانیم، نتیجه اش یك فیلم مبتذل می شود. این كه یك آدمی در خیابان موز زیر پایش برود و بیفتد یك عده را می خنداند. اما این جور خنده، خنده فكر شده ای نیست.

* حالا فكر می كنید از بین تولیدات سالانه سینمای ایران، چند درصدشان مبتذل هستند؟

- نصف بیشتر كمدی های ما مبتذل اند. می توانم بگویم از هر ده تا كمدی هشت تایش مبتذل است.

* یعنی هشتاد درصد؟

-از من آمار نگیرید. ( می خندد) من مثال زدم. من از فیلم خودم دفاع می كنم. این طبیعی است. من تلاش كرده ام تا فیلمم سخیف و زننده و زشت نباشد. من معتقدم هر كس با خانواده اش می تواند این فیلم را ببیند. تضمین می كنم و داد می زنم كه یك فیلم خانوادگی مطمئن و سالم ساخته ام.

* اخراجی های 1 و 2 را هم در ردیف كمدی های مبتذل قرار می دهید؟

-ترجیح می دهم در این باره چیزی نگویم. من آقای ده نمكی را دوست دارم. خوشحالم كه فیلم هایش خوب فروخته است. یك سری نكات ارزشی هم در آن ها بوده است. اما همیشه در رابطه با این فیلم یك حسرتی بر دل من هست. كاش ده نمكی كه این موقعیت را داشت، دقت می كرد فیلم بهتری بسازد. برخی از صحنه های فیلم ممكن است در قالب صحنه های مبتذل بگنجد. من بعضی از صحنه ها را نمی پسندم.برخی اتفاقات موقع اجرا می افتد. می دانم خودش هم آن ها را قبول نداشته و بازیگرانش آن كار ها را كرده‌اند. اما می‌توانست دیالوگ ها و حركات بازیگران را كنترل كند. اگر این كار ها را می كرد، فیلمش سنگین تر از این ها می شد. البته ایشان از من موفق تر هستند. چون مشتری بیشتری داشته اند. منظورم از فیلم مبتذل "اخراجی ها " نبود.

* نام خروس جنگی را خودتان برای فیلم انتخاب كردید؟

- نه. خودم این اسم را زیاد نمی پسندیدم. اما انتخاب درستی بود و به فیلم می خورد. دوستانی كه نبض بازار را در دست دارند، گفتند این اسم گیشه بهتری دارد. یك اسم اگر به گیشه فیلم كمك كند، چه اشكالی دارد؟

* انتخاب شغل "مدیر تالار عروسی" ، برای شخصیت اصلی دلیل خاصی داشت؟

-به این خاطر كه می توانستم دست بازیگرم یك تریبون بدهم. وقتی این تریبون جابجا می شود و دست یك نفر دیگر می افتد، تبدیل به یك سری نمادهای اجتماعی می شود.

رضا عطاران (محمود) علیه زن ها جوك هایی تعریف می كرد و وقتی تریبون دست همسرش می افتد او این كار را علیه مردها انجام می دهد.

* چندی پیش اعلام كردید كه می خواهید از روی فیلم های قدیمی ایرانی اقتباس كنید. می شود بیشتر توضیح بدهید؟

- برخی فیلم ها ارزشش را دارند كه از رویشان اقتباس شود. من دوست دارم "توبه نصوح" را بسازم. با حوزه هنری صحبت كرده ام و مشغول نوشتن فیلمنامه‌اش هستم. طرح كلی اش آماده است. ممكن است با آن فیلم ارتباط نداشته باشد اما با نگاه به آن ساخته می شود. با محسن مخملباف صحبت كرده ام تا او هم رضایت معنوی داشته باشد.

* چه لزومی دارد كه فیلم " توبه نصوح " یك بار دیگر ساخته شود؟

- توبه نصوحی كه من بسازم، هفتاد هشتاد دقیقه می خنداند و پنج شش دقیقه اشك تماشاگرش را در می آورد. فضای روز نیاز دارد كه راجع به توبه و بازگشت فیلمی ساخته شود.

* تجربه نشان می دهد كه در مسیر ساخت فیلم‌های طنز دینی موانع زیادی وجود دارد. مثل فیلم "مارمولك " كه به بن بست خورد و ...

-من نمی دانم فیلم من به بن بست می خورد یا نمی خورد. من فیلمم را با آن اثر مقایسه نمی كنم. می خواهم یك كار متفاوت انجام دهم. فعلا در حد یك ایده است. من با تقلید مخالفم. اما اقتباس از فیلم های خوب اشكالی ندارد. تقلید یعنی این كه بعضی ها یك فیلم غربی را نگاه می كنند و از رویش سریع یك فیلم ایرانی می سازند.

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 20:29 |

پنهان تر از راز

نگاهی به فیلم "درباره الی" ساخته اصغر فرهادی

 

 

جذابیت جادویی فیلم "درباره الی"، در امکان کشف و شهودی است که برای مخاطبش فراهم می آورد. فیلمی که مفاهیم " باور"، " تردید" و "داوری" را به چالش می کشد، بیش از هر اثر دیگری مخاطب را در موقعیت قضاوت قرار می دهد و دست آخر نیز او را با دنیایی از پرسش و تردید از سالن تاریک سینما بیرون می فرستد.

 

قضاوت هایی که به بازی پانتومیم می ماند. آدم ها بر اساس قضاوت شخصی شان رفتار می کنند و فکر طرف مقابل را گاهی درست و گاهی غلط حدس می زنند و سرخوشانه، تصور می کنند که به تمام حقیقت دست یافته اند.

 

در فیلم لنگرگاه های متعددی، برای درگیر ساختن احساسات عمیق مخاطب طراحی شده است. این طراحی به گونه ای صورت گرفته است که تماشاگر هم چون خود "الی"، در دنیای جادویی فیلم غرق می شود و هر کس متناسب با ویژگی های درونی اش، با بخشی از کنش ها و شخصیت های داستان همذات پنداری می کند.

 

هنگام مواجهه با فیلم احساس می کنی که بخشی از تجربه های شخصی ات، روی پرده جان می گیرد. "درباره الی" ترجمه بصری همه آن چیزهایی است که ما بارها و بارها حس شان کردیم، اما از بیانش عاجز بوده ایم. به همین دلیل است که با هر لحظه اش می توانیم به دنیای فرامتنی اثر پرتاب شویم و آموزه ها و احساساتمان را، با آن چه می بینیم تطبیق دهیم.

 

تصور می کنم درباره جنبه های مختلف این فیلم، هم چون بازیگری، فیلم نامه، فیلم برداری به اندازه کافی صحبت شده و آن چه ناگفته مانده، مفاهیم عمیق و ارزشمندی است که داستان "درباره الی"، با روایتی ساده و صمیمی آن را بیان می کند.

 

یکی از سکانس های کلیدی فیلم، جایی است که همسفران دریا درباره هویت مجهول "الی" با هم بحث می کنند. هیچ کس نمی داند نام واقعی دختر چیست. "الهام"، "المیرا"، "الناز"، " الهه" یا او مربی یک مهدکودک است و این تنها چیزی است که همه درباره او می دانند. هر چه روایت پیش می رود، بر دامنه این ابهام افزوده می شود. حالا مسئله اساسی برای آدم های داستان، پاسخ به عنوان کنجکاو برانگیز فیلم، یعنی " درباره الی" است. آن ها می خواهند بدانند که درباره "کدام الی" باید صحبت کنند.

 

خاصیت جادویی فیلم این است که شخصیتی دوگانه و مبهم از "الی"، برایمان تصویر می کند. جالب تر آن که هر کدام از این دو شخصیت می توانند در پیشبرد دو داستان مجزا نقش خودشان را به درستی ایفا کنند.

 

"الی اول" دختر مظلوم و نجیبی است که برای کمک به یک کودک، دل به دریا می زند و غرق می شود. "الی دوم" دختر بحران زده ای است که با خودکشی اش، مرگی خودخواسته را انتخاب می کند.

 

هر کدام از این دو"الی " را انتخاب کنیم، می توانیم داوری متفاوتی درباره دیگر شخصیت های داستان داشته باشیم. چرا که فیلم به مخاطب اجازه می دهد تا او نیز هم چون خانواده درگیر ماجرا، قضاوت خودش را داشته باشد.

 

جالب آن که «الی» با دو رفتار متفاوتش می تواند با دو وجه جداگانه از دریایی که داخل آن پنهان می شود، ارتباط برقرار کند. «الی» آرام و متین و فداکار، نماد دریایی آرامش بخش و زلال است و «الی» پرخاشگر و عصیان زده، نشان از وجه توفانی و ترسناک دریا دارد.

 

حالا این بخش از فیلم را تطبیق می دهیم با دیدگاه جامعه شناسانه "فردیناند تونیس"، اندیشمند آلمانی، تا مشخص شود شخصیت پردازی "الی" از چه پشتوانه عمیقی برخوردار است. او جوامع را به دو دسته "جوامع معنوی" و "جوامع صوری" تقسیم می کند و در تشریح دسته دومی، نکاتی را بر می شمارد که به شدت به فضای تصویر شده در فیلم نزدیک است. «در جامعه صوری آن چه بیش از همه تعیین کننده است، تراکم انسان هاست. تعدد و تکثر انسان ها در فضاهای محدود به عنوان یکی از پدیده های تاریخی قرن ما ،عوارضی بسیار بر جا می گذارد که ناممکن بودن شناخت متقابل انسان ها، پیدایی روابط صوری، قراردادی، سطحی و تنهایی انسان از آن جمله است.»

 

در فیلم "درباره الی" می توانیم تعدد و تکثر آدم ها را، در فضای محدود ویلا ببینیم. نداشتن شناخت و درک نشدن عمق احساس شخصیت ها، اصلی ترین نکته نادیده گرفته شده ای است که در نهایت به فاجعه منجر می شود. (اعضای خانواده ها به جز سپیده- از این که الی نامزد دارد بی خبرند) تنهایی و جدا افتادگی «الی» به عنوان یک نمونه از آدم های جمع در سکانس های بادبادک بازی، قرار گرفتن جسدش در سردخانه، صحنه نمک آوردن و تلفن زدن وی نمایان است.

 

«تونیس» در ادامه دیدگاه خود می گوید: «جامعه صوری چارچوبی است که در آن هر اقدام انسانی تابعی از عقل گرایی، مصلحت اندیشی و حتی در معنایی مطلوبیت گرایی است.»

 

برای فهم بهتر این بخش، می توانیم به دروغ های مصلحتی که بین افراد رد و بدل می شود توجه کنیم که به قول "تونیس"، ویژگی مصلحت اندیشی جوامع صوری را بازتاب می دهد.

 

به پیرزن صاحب ویلا گفته می شود که «احمد» و «الی»، برای ماه عسل به آن جا رفته اند نازی به نامزد «الی» می گوید او از شما و مادرتان خیلی حرف زد و دلش برای شما تنگ شده بود، سپیده می داند، «الی» نامزد دارد اما این را از جمع پنهان می کند و

 

اما آن بخشی که با درونمایه فیلم ارتباط تنگاتنگی دارد، این بخش از نظریه " تونیس" است: «در چنین جامعه ای، انسان در جمع همچون شبحی متحرک است، هویتش ناشناخته و نام و سوابقش نامشخص است. به طور کلی موجودی مرموز است در برابر دیگری. از همین روست که در شهرهای بزرگ، انسان منزلتی شناخته شده ندارد. بلکه باید هر لحظه برابر دیگران منزلت خاص خود را به اثبات رساند.» (جامعه شناسی ارتباطات، دکتر باقر ساروخانی، صفحه ۵۷)

 

همان طور که در ابتدای این مطلب اشاره شد، جذابیت فیلم "درباره الی" در همین نکته است. این که تمام آن مفاهیمی را که یک نظریه پرداز با کلی تحقیق و مطالعه به آن رسیده است، به هم پیوند می زند و در چند نما نشانمان می دهد و این کار کمی نیست.

 

چه کسی هم چون "الی" داستان فیلم، می تواند به این روشنی و واضحی نمایان گر یک موجود بی هویت و ناشناخته و مرموز باشد؟ و چه داستانی همچون داستان " درباره الی" می تواند بازتاب دهنده " فردیت گمشده" انسان دنیای معاصر باشد؟

 نکته آخر دقیقا همان چیزی است که «داریوش مهرجویی»، در رمان جدیدش از زبان شخصیت راوی داستان به آن اشاره می کند:

«فردیت من چیست؟ کجاست؟ چگونه می توان صاحب فردیت شد؟ خصوصا در جامعه ای که مدام زیر ظواهر و تعارفات و رودربایستی ها و لفت و لعاب پوک زندگی، دست و پا زده. در این جامعه فردیت چه معنایی پیدا می کند؟» (به خاطر یک فیلم بلند لعنتی داریوش مهرجویی، صفحه ۶)

کاش می شد درباره هر کدام از سکانس ها و یا شخصیت های فیلم، مطلبی جداگانه نوشت. چون توضیح آن همه لذت تمام عیار بصری، در چند جمله و چند پاراگراف نمی گنجد. از سکانس بادبادک بازی «الی» نمی توان به سادگی گذشت. جایی که حسی از دلهره و معصومیت در چهره اش موج می زند و او صبور و سنگین و سرگردان، بر لب ساحل می دود.

در همین لحظه است که آبی دریا با آبی آسمان پیوند می خورد و بادبادکی که خودش را به سقف آسمان رسانده است، مرگ پروازگونه «الی» را به ما هشدار می دهد. فریاد مهیب دریا بر سکوت سرشار از آرامش شخصیت محوری داستان غلبه می کند.

«الی» هم که چیزی پنهان تر از راز را در وجودش نهان کرده است، در هیاهوی دریا گم می شود.

انتخاب بعدی من سکانس پایانی است. آدم هایی که یک ماشین در گل گیر کرده را هل می دهند، تا شاید از شر آن ساحل نفرین شده خلاص شوند. شخصیت هایی که نماد انسان های طبقه متوسط جامعه هستند، پس از آن که قربانی تکروی شان شده اند یک بار دیگر دور هم جمع می شوند، اما زمانی که دیگر دیر شده است. آن ها خودشان هم می دانند که به نقطه بن بست رسیده اند و راه بازگشتی هم برایشان وجود ندارد.

شبیه این سکانس در سریال «گمشدگان» نیز دیده می شود و این، به شباهت خط اصلی قصه "درباره الی" و این سریال برمی گردد. جالب آن که هر دو اثر به داستان زندگی بحرانی آدم های سرگردان، در مکان متروک حاشیه دریا می پردازد. با این تفاوت که در اولی «زمین گیرشدن هواپیما»، شخصیت ها را از موقعیت آرامش خارج می کند اما در دومی «سقوط اخلاقی»، سرنوشتی تلخ را برای مسافران رقم زده است.

دیگر سکانس جذاب و تاثیرگذار فیلم جایی است که علیرضا (نامزد الی)، جمله کلیدی فیلم نامه را بر زبان می آورد. او در اوج درماندگی اعتراف می کند که به هم ریختگی اش بیشتر به دلیل دروغی است که شنیده است نه مرگ «الی». آن چه روح و روان او را ویران کرده، دروغ های ریز و درشتی است که خود، زاییده دروغ های قبلی است. همان دروغ هایی که گفتنشان امری عادی و متعارف به نظر می رسد؛ اما هر کدام می تواند زمینه وقوع یک بحران و فاجعه را به وجود آورد.

 

اگر همین طور بخواهیم شرح سکانس های حس برانگیز را ادامه دهیم، این مطلب به این زودی ها به پایان نمی رسد. صحنه ای که امیر (مانی حقیقی) کلافه می شود و در اوج عصبانیت همسرش، سپیده (گلشیفته فراهانی) را کتک می زند، خیلی خوب از آب در آمده است. به ویژه لحظات پس از کتک کاری، که هر دو مات و مبهوت، به همدیگر نگاه می کنند و آن چه را دیده اند، باور ندارند.

 

فیلم را یک بار زمان جشنواره و یک بار زمان اکران دیدم. اما هنوز هم رد پای نماها، دیالوگ ها، صداها، شخصیت ها و از همه مهم تر سوال های فیلم را در ذهنم حس می کنم. به این فکر می کنم که چرا حضور "الی" در نیمه دوم فیلم و دقیقا پس از مرگش بیشتر از پیش احساس می شود. (درست مثل فیلم «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی که جنازه بر زمین افتاده یزدگرد همچون یک شخصیت زنده بر حوادث داستان تاثیر می گذارد.) به این که اگر «سپیده» این قدر مسئولیت پذیر نبود، باز هم به این حال و روز می افتاد و ...

 

اما فکر می کنم مهم ترین سوال این باشد: آیا آن همه آدم بحران زده، سرانجام می توانند ماشین شان را دوباره به حرکت دربیاورند یا نه؟

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت 11:50 |

 

 

گفت وگو با «منصور ضابطیان»نویسنده و کارگردان برنامه تلویزیونی «نقره»:

 فکر کن بیست سال دیگر «عادل فردوسی پور» را باموهای سفید دعوت کنی و برنامه نود را نشان بدهي...

منصور ضابطیان طراح، نویسنده و یکی از کارگردان های برنامه تلویزیونی پرطرفدار «نقره» است. او روی این نکته که یکی از کارگردان های «نقره» است تاکید می کند و می گوید: «کارگردانی نقره را با «محمدصوفی» مشترکا انجام داده ایم. البته در «نقره» همه مان همه کار می کنیم.»بیشتر خوانندگان مطبوعات ضابطیان را، با گفت وگوهای جذاب و متفاوتش می شناسند. او در دهمین جشنواره مطبوعات رتبه اول نشریات سراسری در رشته مصاحبه را کسب کرد. ضابطیان همین روند را در تلویزیون  هم ادامه داد و باچند برنامه گفت وگو محور، هم چون: «مردم ایران سلام»، «فرش واژه»، «تیک تاک»، «نقره» و ... در مقام مجری، نویسنده و کارگردان همکاری کرد.  «نقره» یک تجربه جدید درمیان برنامه های مشابهش محسوب می شود. ضابطیان می گوید: الان متاسفانه برنامه های «تاک شو» و «مصاحبه محور» این قدر زیاد شده که دیگر جذابیتش را از دست داده است. در برنامه «فرش واژه» برای مهمان مان چای می ریختیم و با او چای می خوردیم. الان مد شده همه روی میز چای و قوری می گذارند.او سعی کرده در برنامه «نقره» جذابیت را از طریق پرداختن به یک موضوع متفاوت به دست آورد.

*دربرنامه نقره واژه «خاطره بازی» را زیاد به کار می برید. این خاطره بازی دقیقا چه معنایی دارد؟

-من فکر می کنم ما ایرانی ها آدم های خاطره بازی هستیم. همه مان اهل یادش بخیریم. حتی درباره چیزهای بد وقتی شبیه خاطره می شوند، باخیر و خوشی از آن یاد می کنیم. این اصطلاح «خاطره باز» ویژه همین برنامه است. اصرار داریم که کیومرث مرادی آخر برنامه بگوید: «ببخشید که ما آدم های خاطره بازی هستیم». می خواهیم این واژه را جا بیندازیم.

*این آدم های «خاطره باز» چه ویژگی های روحی دارند؟

-خاطره بازها دو دسته اند. یک عده خاطره بازهایی هستند که در خاطره هایشان مانده و خاطره بازی شغلشان شده. برای یک عده هم خاطره بازی سرگرمی است. گروه اول یک سره درحال حسرت خوردن هستند. اما گروه دوم به خاطره هایشان احترام می گذارند و امروزشان را هم دوست دارند.

* فکرخاطره بازی و برنامه «نقره» چطور به ذهنتان رسید؟

- یک مدت با هرکدام از هم سن و سال هایم که حرف می زدم، صحبت هایمان پس از پنج دقیقه به «یادش بخیر» می رسید. می گفتیم یادت می آید، فلان کار را می کردیم. فلان برنامه را می دیدیم. فلان غذا را می خوردیم. بعد دیدیم تعداد این یادش بخیرها خیلی زیاد شد. فهمیدیم که این ها برای جمعی از مردم جذاب است و می تواند هسته اصلی یک برنامه تلویزیونی باشد. این ایده را با شبکه یک مطرح کردیم و آن جا هم مورداستقبال قرار گرفت. اول اسم برنامه «عتیقه» بود، بعد اسم «نقره» برایش انتخاب شد.

*چطور شد که به نام «نقره» رسیدید؟

-ویژگی «نقره» این است که دراثر مجاورت با هوا سیاه می شود. اما وقتی سیاهی را از رویش پاک کنی، از اصلش هم درخشان تر می شود. بنابراین مثل خاطره ها می ماند که در گذر زمان گرد و غبار گرفته اند اما هنوز ارزشمندند.

*برنامه ای که گذشته ها را مرور می کند، چه ضرورتی دارد زنده پخش شود؟

- «نقره» می توانست زنده هم نباشد. این مسئله جزو سیاست های سازمان است. می گویند برنامه زنده، ارتباط بیشتری با بیننده برقرار می کند و بیننده احساس بهتری دارد. وقتی در یک برنامه «زنده» ساعت را اعلام می کنی، بیننده حس و حال خوبی پیدا می کند.

*نکته جالب این است که جنس خاطره بازی بینندگان نقره باهم فرق می کند. یعنی هرکس به یک «یادش بخیر» خاص خودش می رسد.

-بله. باید ظرف زمانی هر برنامه تلویزیونی را درنظر بگیریم. مثلا کارتون «پینوکیو» برای من یادآور خاطرات مدرسه است. من یادم می آید که وقتی از مدرسه بر می گشتم و مشق هایم را می نوشتم، عصرها ساعت ۵ این کارتون را می دیدم. از مدرسه یاد معلمم و شیطنت های سرکلاس می افتم. نقطه عزیمت همه ما کارتون «پینوکیو»ست، ولی من را به یاد خاطرات دوران دبستان می اندازد. یک نفر دیگر را به خاطرات خانه مادربزرگش می برد. این خاطره به زندگی گذشته ما تعمیم پیدا می کند.

*زمان های قدیم که این برنامه ها پخش می شدند، خیلی پرطرفدار بودند. شما الان که این برنامه ها را می بینید داوری تان نسبت به آن موقع چقدر تفاوت کرده است؟

-صددرصد فرق کرده است. آن موقع ارتباط بی واسطه تر بود. الان به علت گسترش شبکه ها سطح بصری سواد مردم بالا رفته است. الان در همه برنامه ها دکورهای خوب و لباس های شیک داریم. وقتی دکورها و لباس های آن موقع را می بینی خنده ات می گیرد. همه چیز زندگی این طوری است. آن موقع این لباس ها شیک به نظر می رسیدند.

درباره خیلی از فیلم ها این اتفاق می افتد. مثلا آن موقع ما فکر می کردیم، «دیدنی ها» بهترین برنامه تلویزیون است. چون تنها دریچه ارتباطی ما با جهان بود.الان که دوباره «دیدنی ها» را نگاه کردم، خنده ام گرفت که چطور آن موقع ما طول هفته را انتظار می کشیدیم، تا «یک شنبه» برسد و «دیدنی ها» را ببینیم. هر سریالی در ظرف زمان خودش معنا پیدا می کند.

*به موارد دیگری هم برخوردید که به قول خودتان «خنده دار» باشد؟

-بله. رفتارهای مردم، حرکاتشان و نوع رابطه شان با دوربین خنده دار است. مشارکتی که آن موقع مردم با گزارش های مستند داشتند، با الان فرق می کند. الان درهنگام تهیه یک برنامه گزارشی به سختی می توانی یک نفر را پیدا کنی که جلوی دوربین بایستد و نظرش را بدهد. ولی در دهه ۶۰ وقتی یک دوربین به محله ای می رفت، جلویش شلوغ می شد. الان در عصر دیجیتال مردم تجربه های تصویری زیادی دارند. همه درخانه هایشان یک دوربین دیجیتال دارند و به همین دلیل دیگر جلوی دوربین رفتن برایشان هیجان انگیز نیست.

*درباره گردآوری برنامه های تلویزیونی قدیمی صحبت کنید. تجربه سختی بود؟

-خیلی کار سختی بود. تمام تابستان سال گذشته من و «محمد صوفی» در آرشیو تلویزیون گذشت. اما این کار به همان اندازه که سخت بود، لذت بخش هم بود. باید کلی می گشتیم و کارها را پیدا می کردیم. برای خودمان هم جالب بود. اولین بیننده برنامه خودمان بودیم. بعضی از برنامه ها در آرشیو وجود داشتند، اما باید می دانستیم با چه مدخلی آن ها را پیدا بکنیم.

*فکر می کنید الان هم برنامه تلویزیونی باشد که بعدها تبدیل به خاطره شود؟

-الان قدرخیلی چیزها را نمی دانیم. اما بیست سال دیگر که رنگ خاطره می گیرند، ارزشمند می شوند. الان هم سریال ها و برنامه هایی هستند که درآینده می توانند جنبه خاطره انگیزی داشته باشند. تو فکر کن بیست سال دیگر یعنی سال ۱۴۰8، «عادل فردوسی پور» را باموهای سفید دعوت کنی، بعد یک قسمت از برنامه نود را نشان دهی. این که یک آدم بعد از بیست سال چه تغییراتی کرده، برای بیننده جذاب است.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 19:35 |