تبليغاتX
فيلم نگار


يك ساعت گفتگوي بي پرده با سعيد سهيلي كارگردان 4 چنگولي

 

اگر پشتوانه مالي داشتم چار چنگولي را نمي ساختم ، برخي منتقدان به فروش فيلم من حسودي مي كنند

 مقدمه :‌در هنگام گفتگو با سعيد سهيلي يك اتفاق جالب افتاد. بحث بر سر اين بود كه به دليل شوخي هاي خارج از محدوده فيلم چارچنگولي يك پدر با يك پسر هفت ساله اش نمي تواند فيلم ‌  را ببيند. او از من خواست كه نقش پسر هفت ساله را ايفا كنم و خودش در نقش يك پدر به سوالاتم درباره تك تك سكانس هاي مشكوك فيلم پاسخ گفت. در اين سوال و جواب مسائلي مطرح شد كه به هيچ وجه قابل چاپ نيست.

سعيد سهيلي كه در كارنامه اش فيلم هاي ماندگاري چون "‌مردي شبيه باران"‌ و "‌مردي از جنس بلور "‌ را به ثبت رسانده در يك چرخش 180 درجه اي به فيلم كمدي نازل " 4 چنگولي"‌ رسيده كه اصلا از جنس سينماي او نيست. در اين گفتگو درباره دلايل اين چرخش  و تغيير مسير با "‌ سعيد سهيلي "‌ صحبت كرديم.

 اين روزها بازار بحث درباره "‌سينماي ملي "‌ خيلي داغ است. دوست دارم بدانم تعريف سعيد سهيلي از ‌" سينماي ملي "‌ چيست؟

 هر فيلمي كه در سينماي ايران ساخته شود،‌بخشي از سينماي ملي محسوب مي شود. بقيه اش همه اش دكان و دستگاه است.




ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 10:26 |

ستاره ها امسال با دست پر مي آيند

پرونده اي براي ستاره هاي تاثيرگذار جشنواره بيست و هفتم

پاسخ به اين پرسش كه " امسال ستاره ها در چه فيلم هايي بازي كرده اند ؟"‌ ، هيجان انگيزترين بخش جشنواره فيلم فجر است. طرفداران دو آتشه ستاره ها دوست دارند از همين الان فيلم هايي را كه با بازي بازيگر مورد علاقه شان ساخته شده ، جستجو و براي ديدن آن برنامه ريزي كنند. با اين حساب در فضاي مبهم جشنواره اي كه قرار است فيلم ها براي اولين بار نمايش داده شوند،‌برگ برنده در دست فيلم هايي است كه از ستاره هاي بيشتري بهره برده اند. تجربه نشان داده كه اين گونه فيلم ها در ضيافت فرهنگي جشنواره نامشان به سرعت بر سر زبان ها مي افتد و در كانون توجهات قرار مي گيرند. مطلب حاضر مروري است بر فيلم هاي ستاره ها ي حاضر در جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر. فيلم هايي كه با بهره گيري از "جذابيت جادويي " ستاره ها مي توانند كوره جشنواره امسال را داغ تر كنند.

ترانه عليدوستي:

بازيگر گزيده كار سينماي ايران قصد دارد همچنان به اين خط مشي اش ادامه دهد. بازيگري كه با نخستين فيلمش – من ترانه پانزده سال دارم - گوي سبقت را از ديگران ربود و در هفده سالگي سيمرغ بلورين بهترين بازيگري جشنواره فيلم فجر را از آن خود كرد. او همچنين يك ركورد ديگر نيز از خود به جاي گذاشته و براي فيلم اول تا سومش ،‌ "‌ من ترانه ... "‌ ،‌"‌ شهر زيبا "‌ و "‌چهارشنبه سوري"‌سه بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن از جشنواره فيلم فجر شده است.

بازي " عليدوستي "‌ در فيلم كنعان به يكي از موضوعات داغ موافقان و مخالفان فيلم بدل شد. وي سال گذشته در گفتگو با روزنامه خراسان در پاسخ به سوالي درباره شباهت هاي ظاهري سه نقش اولش گفت"‌مطمئنم وقتي كنعان را ببينيد،‌نظرتان عوض مي شود. " ماني حقيقي نيز چندي پيش در گفتگو با خراسان از بازي عليدوستي دفاع كرد و آن را انتخابي مناسب براي نقش "‌مينا " دانست. با اين حال منتقدان بازي "‌عليدوستي" معتقد بودند كه او نتوانسته نقش يك زن 35 ساله را باورپذير بازي كند.

با اين وضعيت فيلم "‌ترديد" ميدان سرنوشت سازي براي " ترانه عليدوستي"‌ محسوب مي شود. با "‌ترديد" تعداد فيلم هاي اين بازيگر در طول 6 سال كار حرفه اي اش به عدد 6 مي رسد. خود او بارها اشاره كرده كه دوست داشت به جاي 6 فيلم در 26 فيلم بازي كند اما حاضر نيست هر فيلمنامه اي را با هر شرايطي بپذيرد. درباره "‌ترديد" ،‌ "‌ترانه عليدوستي" بر اين نكته تاكيد كرد كه حضور داشتن در فهرست اسامي يك فيلم ارزشمند برايش كافي است. اثري كه پس از هفده سال از نخستين تجربه " واروژ كريم مسيحي" ساخته شده و همچون "‌پرده آخر"‌ به رابطه زندگي واقعي با دنياي نمايش مي پردازد.

فيلمبرداري فيلم اواخر مرداد 86 در سينما رکس لاله‌زار آغاز و پس از مدتي به دليل بيماري کارگردان متوقف شد. اين پروژه پس از بهبودي کريم‌مسيحي و با تغيير تهيه‌کننده دوباره وارد مرحله پيش‌توليد شد و از 15 مرداد 87 با عوامل جديد کليد خورد.

اگر فيلم پر حرف و حديث " درباره الي"‌ (‌اصغر فرهادي)‌ مجوز نمايش بگيرد،‌امسال يك فيلم ديگر با بازي ترانه عليدوستي را نيز شاهد خواهيم بود. فيلمي كه به خاطر حضور " گلشيفته فراهاني "‌ و اتفاقات حاشيه اي اين بازيگر سرنوشت مبهمي پيدا كرده است.

عليدوستي هم اكنون مشغول بازي در نمايش " مانيفست چو" به كارگرداني محمد رحمانيان است.

 بهرام رادان:

چند سالي است كه انتخاب هايش را با دقت و وسواس بيشتري انجام مي دهد. تا آنجا كه مي توان پيش بيني كرد فيلمي كه "‌رادان" در آن حضور پيدا كرده حتما يك سري استاندارد هاي لازم را داشته است.

البته در دو سال گذشته با بد شانسي هايي هم مواجه شد. مثل اكران نشدن فيلم " سنتوري " و شكست فيلم " 4 انگشتي " (‌سعيد سهيلي)‌ در گيشه.

امسال از او فيلم "‌ ترديد " را خواهيم ديد كه توضيحاتش پيش تر ارائه شد.

آن هايي كه فيلم جذاب " ‌بوتيك " را در جشنواره بيست و دوم ديدند منتظرند تا يك بار ديگر خاطره لذت بخش تماشاي فيلمي ديگر از " حميد نعمت ا... "‌ برايشان تكرار شود.

«بي‌پولي» يك كار كمدي رمانتيك است كه بازيگران اصلي آن ليلا حاتمي و بهرام رادان هستند و فيلم‌نامه اين فيلم را حميد نعمت‌الله و هادي مقدم‌دوست درباره‌ي زوج جواني كه در ابتداي زندگي زناشويي خود و پس از تولد فرزند دچار بحران بي‌پولي مي‌شوند، روايت مي‌كنند.

" بهرام رادان "‌ در فيلم "‌ زادبوم "‌ (‌ ابوالحسن داودي) با آقاي بازيگر يعني عزت ا... انتظامي همبازي است. فيلمي كه دهمين فيلم ابوالحسن داوودي محسوب مي شود و بخش هايي از آن در هامبورگ و دبي فيلمبرداري شده است. نكته جالب درباره بازي بهرام رادان اين كه او در اين فيلم به زبان آلماني صحبت مي كند.

بهرام رادان اين روزها به حرفه خبرنگاري هم رو آورده و بخشي از مصاحبه هاي هنري چند نشريه و سايت را انجام مي دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 22:29 |


بخشي از گفتگو با شبنم قلي خاني:‌

شاگرد تنبل ها هم يك «نمره دهي» مي گرفتند.كم داشتيم دانشجويي كه از درس من بيافتد.

مردم بيشتر شما را به عنوان يك بازيگر مي شناسند. براي خودم من جالب است كه «‌شبنم قلي خاني» را كه در زندگي واقعي اش نقش يك "‌استاد دانشگاه " را بازي مي كند،‌ بيشتر بشناسم.

 

من چهارسال در دانشگاه تدريس كردم. از ترم پيش به خاطر فعاليت هاي بازيگري ام مرخصي گرفتم. يكي از دلايلي كه در اين چهار سال كمتر بازي كردم اين است كه درگير تدريس و دانشگاه بودم. در اين مدت درس هايي چون مباني بازيگري و خلاقيت نمايشي را تدريس مي كردم.

اين كه بخواهم هم تدريس كنم ، هم كار بازيگري ام را دنبال كنم خيلي سخت بود. دانشجويان جوان شيطنت هاي خاص خودشان را دارند و سر و كله زدن با آن ها كار آساني نيست. به خصوص در رابطه با من كه تفاوت سني ام با دانشجويان خيلي كم بود. به هر حال كار تدريس سختي ها و شيريني هاي خاص خودش را دارد.

سر كلاس با بچه ها عملي تمرين مي كردم. در رشته هاي هنري مثل تئاتر و گرافيك و عكاسي هم استاد از دانشجو چيزي ياد مي گيرد و هم دانشجو از استاد. من بيشتر از دانشجويانم چيزي ياد گرفتم.

 

چه كار يك دانشجو شما را بيش از حد عصباني مي كنيد؟

 

دير آمدن به كلاس و غيبت هاي بيش از حد. البته تا سه جلسه را مي توانستند غيبت داشته باشند. وقتي زياد غيبت كنند،‌از روند كلاس جا مي افتند. دوست داشتم كلاس هايم منظم  و دوستانه باشد. هنوز كه هنوز است، دانشجويانم با من در ارتباط هستند و برايم پيامك مي فرستند. احتمالا به اين خاطر كه خاطره هاي خوبي از من داشته اند.

 

دوست دارم بدانم زمان انتخاب واحد دانشجوها دوست دارند شما را به عنوان استادشان انتخاب كنند؟

 

اگر تعريف از خود نباشد بايد بگويم بله. مي توانيد برويد از دفتر دانشگاه بپرسيد. خيلي وقت ها پيش مي آمد كه ظرفيت كلاس پر مي شد، اما دانشجوها دوست داشتند ، واحد درسي شان را با من بگذرانند. يا مثلا درس را با يك استاد ديگر بر مي داشتند، اما سر كلاس هاي من هم مي نشستند.

 

احتمالا به اين خاطر كه استاد خوش نمره اي بوده ايد.

 

(‌مي خندد)‌من به حق نمره مي دادم. خيلي ارفاق نمي كردم. با كسي هم لجبازي نمي كردم كه بخواهم نمره اش را كم بدهم. كم داشتيم دانشجويي كه از درس من بيافتد. كلاس من عملي بود و نصف نمره را به كلاس اختصاص داده بودم و نصفش را به امتحان. به هر حال شاگرد تنبل ها هم يك «نمره دهي» مي گرفتند.

 

يعني سعي مي كنيد استاد متفاوتي باشيد؟

 

روش تدريس در دنياي جديد تغيير كرده است. قبل از اين كه تدريس در دانشگاه را شروع كنم براي ما يك دوره هايي  درباره روش تدريس گذاشتند. يك استادي كه خيلي پير بود ما را نصيحت مي كرد كه اصلا با دانشجو شوخي نكنيد. او را نبخشيد و اگر دير آمد به كلاس راهش ندهيد. به نظر من شور و حال جوان هاي امروزي به گونه اي است كه آدم بايد بيشتر با آن ها راه بيايد. يعني آن ها را درك كند. من چون سنم نسبت به استاد هاي ديگر كمتر بود،‌اين روش را در پيش گرفتم.

 

شبنم قلي خاني اگر يك ديوار سفيد داشته باشد، رويش چه مي نويسد؟

 

مي نويسم بياييم بدي هاي همديگر را ببخشيم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 3:35 |

مشهد در روز عاشورا




+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 6:5 |

گفتگوبا محمود پاك نيت بازيگر سريال حضرت يوسف

از همه طرف به سريال حضرت يوسف نيش مي زنند

اگر مي خواهيد سريال را بكوبيد انسانيت را در نظر بگيريد

شما يكي از بازيگران سريال حضرت يوسف هستيد كه تا اينجا مجموعه بحث برانگيزي بوده است. حتما مي دانيد خيلي از مطبوعات و منتقدان سينمايي عليه اين سريال موضع گرفته اند

آن ها عليه خودشان موضع گرفته اند. يك سريال اين چنيني كه در دل مردم جا دارد نبايد عيلهش موضع گييري كرد. زمان خود پيامبر هم خيلي ها عليه دين و كلام خدا موضع گرفتند. آنها در نهايت كارشان به ياس و نااميدي ختم شد. آن چيزي كه بايد پيشرفت كند،‌ پيشرفت مي كند. وقتي مردم چيزي را پسنديدند، ما نمي توانيم بگوييم فكور تر از جامعه اي هستيم كه در آن زندگي مي كنيم. اصلا اين طور نيست. مردم هيچ وقت اشتباه نمي كنند.

مساله اين است كه بيشتر همين منتقدان سريال امام علي (ع)‌ را تحسين كرده اند. با آن كه آن سريال هم مخاطب خاص نداشت و مورد پسند عامه مردم واقع شده بود.

من نمي گويم كار بي عيب است. اگر مي خواهند بگويند اين سريال نقص دارد،‌خب ضعف هايش

را مشخص كنند. اين كه يك كار را به كل رد مي كنند، من نمي پسندم . اگر منتقد هستند، بايد كار را با انصاف نقد كنند. به خاطر اين كه با آقاي ايكس مشكل دارند،‌ نيايند كار را بكوبند و كنار بگذارند. نقد يعني بي طرفي. يعني مثل قاضي دادگاه قضاوت كنند. يك قاضي ممكن است با جان و آبروي يك آدم بازي كند.

آنها كه همه چيزي را رد مي كنند،‌چي را مي خواهند ثابت كنند؟ مي خواهند بگويند بهتر از فلاني بلدند؟ گر تو بهتر مي زني بستان بزن. سريال حضرت يوسف يك پروژه اي بوده كه روزي 800 نفر بازيگر و سياهي لشگر و عوامل پشت صحنه داشته است. فقط 16 تا گريمور در پشت صحنه فعاليت مي كردند. اداره كردن همه اين ها كار مشكلي است. كساني كه كاررا نقد مي كنند،‌بايد ببينند مي توانند پنج نفر را اداره كنند يا نه. قبول دارم كه ممكن است در كار ضعف به وجود بيايد. اما اين سريال را با نمايشي كه دو نفر مي روند در يك اتاق و يك جمله اين مي گويد و يك جمله آن، نبايد مقايسه كرد.

شما به عنوان يك بيننده از ديدن اين سريال لذت مي بريد؟

خيلي زياد. من سريال را به عنوان يك تماشاگر مي بينم. همان موقع كه بازي مي كردم، هم لذت مي بردم. بازي من ممكن است خيلي اشكال داشته باشد. اما يك آدمي كه كاربلد است بايد بيايد اشكال كار من را بگيرد. نه يك آدمي كه امروز به عنوان منتقد قلم برداشته است. يك دوست خبرنگاري در قسمت سوم به من زنگ زد و گفت اين كار به درد نمي خورد و پول بيت المال را به هدر داده است. چرا به آقاي ايكس ندادند بسازد. من گفتم شايد بقيه كارگردان ها دوست نداشته باشند اين طور كارها بسازند. و به او توضيح دادم : برادر عزيز! در اين سه قسمت كه هنوز هيچ چيز مشخص نشده و وارد قصه نشده ايم. او در قسمت يازدهم دوباره زنگ زد و كلي عذر خواهي كرد كه من پيش داوري كردم. اين قدر اين و آن از سريال بد گفته اند كه روي من تاثير گذاشته است. خب من مي گويم اين كارگردان (آقاي سلحشور)‌چه گناهي كرده كه كار به اين سختي را انجام داده است. او هيچ ادعايي هم ندارد. هيچ وقت خودش را در بوق و كرنا نكرده است. آدم بي ادعايي است كه مظلوم واقع شده. حالا هر كسي مي تواند از هر طرف به او و سريال نيش مي زند. بابا ول كنيد. انسان باشيد. هنر يعني انسان سازي. اگر مي خواهيد سريال را بكوبيد،‌انسانيت را در نظر بگيريد. من از هر قشري كه فكر كنيد درباره سريال سوال كرده ام. 99 درصد مردم راضي اند. از روشنفكر و بازاري و خانه دار و معمم از هر كسي سوال كردم راضي بوده. مگر از يك كار چقدر انتظار داريم؟

درباره شخصيت حضرت يعقوب كه نقشش را ايفا مي كنيد، چه تحقيقاتي داشتيد؟

متوني كه در فيلم نامه بود را خواندم. در فيلمنامه از متون مختلف استفاده شده است. سلحشور از تمام كساني كه درباره اين قصه زيبا چيزي نوشته اند، استفاده كرده است. ما روي دست خدا قصه گويي نداريم . اين قصه را خدا گفته است. خدا مي گويد " يوسف"‌ بهترين قصه قرآن است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 21:47 |

دلدادگاني كه زود عاشق مي شوند و زود فارغ

درباره فيلم دلداده

قدرت ا.. صلح ميرزايي اين بار در«دلداده» همان فرمولي را استفاده كرده كه پيش تر در فيلم "‌شاخه گلي براي عروس " از آن بهره برده بود. استفاده از زوج مجيد صالحي و جواد رضويان و مزه پراني هاي اين دو به اضافه بازخواني ترانه هاي داخلي و لوس آنجلسي با صداي «‌ جواد رضويان »‌. دلداده يك فيلم كمدي سطحي و پيش پا افتاده است كه بيشتر بر لودگي بازيگرانش متكي است تا يك داستان سر راست و حساب شده . فيلمساز براي نگه داشتن مخاطب ساده پسند تمام عناصر دم دستي را گرد آوري كرده است كه مرورش مي تواند بيشتر از خود فيلم «‌خنده آور» باشد. كافي است تصور كنيد كه جواد رضويان در يك لحظه جو گير مي شود و سازش را بر مي دارد و بدون هيچ گونه پيش زمينه اي وسط حياط يك آپارتمان مجلل آواز مي خواند. آن گاه همسايه ها مجذوب صداي زيباي او مي شوند و از پنجره خانه هايشان او را تماشا مي كنند. در اين ميان دختري به نام "عسل" كه پولدار است و از فرنگ برگشته يك دل نه و صد دل عاشق خواننده ترانه مي شود و …

جالب است بدانيد اين دختر هماني است كه تا چند لحظه پيش به شدت از شخصيت  «رضويان » متنفر بود .

از همه جالب تر اين كه ترانه اي «‌رضويان» مي خواند، ترانه «‌گل سر» محسن چاوشي است كه طرفداران زيادي دارد و به تمسخر گرفتنش در چنين فيلمي  بسيار سوال برانگيز است. وقتي قرار باشد يك نفر به قواعد گيشه تن دهد، يكي از راه هايش همين است. اين كه تماشاگرانت را وسط فيلم به ديدن " كنسرت  " دعوت كني و با سو استفاده از يك ترانه محبوب ثابت كني كه اين ترانه را مي شود با يك صداي گوشخراش و دورگه هم شنيد.

«‌ دلداده » چند تا شخصيت تلويزيوني هم دارد كه انگار دقيقا از سريال هايشان به دنياي فيلم پرتاب شده اند. يكي شخصيت افغاني سريال چارخونه كه همان تكيه كلام ها را در اين جا تكرار مي كند و ديگري شخصيت « احمد پور مخبر» كه در اين جا هم قرار است مثل باقي فيلم ها و سريال هايش عاشق يك « پيرزن »‌ هم سن و سال خودش بشود و جوان ها را نصيحت كند. بقيه شوخي ها هم در اين حد و اندازه است كه چند نفر داخل حوض آب مي افتند و به دختري كه نامش غزال است متلك بگويند و يادآوري كنند كه نامش ، نام يكي از حيوان هاست و يا اين كه دختري به نام «‌عسل »‌ را با «‌ مربا »‌ مقايسه كنند!‌ تكيه كلام بامزه «‌مجيد صالحي» هم كه مدام تكرار مي شود، اين است كه مثلا به « صد  در صد » بگويد « سگ درصد »‌

عشق هاي آبكي فيلم هم با منطق فيلمفارسي هاي دهه چهل و پنچاه طراحي شده اند. براي آن كه بيشتر به اين موضوع پي ببريد در ذهنتان مجسم كنيد كه «عسل» در عشق پر سوز و گداز جواد (‌جواد رضويان)‌ به سر مي برد، اما در يك لحظه حاضر مي شود فداكاري كند و با دوست جواد يعني كريم (‌مجيد صالحي)‌ ازدواج كند. بعد كريم در لحظه خواندن خطبه عقد پشيمان مي شود و ازدواج به هم مي خورد. سپس كريم دوباره پشيمان مي شود و تصميم مي گيرد رضايت عسل را جذب كند و …

و اين گونه است كه شخصيت ها مدام به يكديگر دل مي بندند؛ به نوبت « عاشق » مي شوند و « فارغ » مي شوند تا تعليق و هيجان داستان بيشتر شود.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 11:24 |

سلام بر دوستان كافه 19

با توجه به تصميم جمعي كه در جلسه گرفته شد با چند تن از داستان نويسان تماس گرفتم كه به دليل گرفتاري هايي كه داشتند عذر خواهي كردند و براي هفته هاي آتي قول حضور در جلسه را دادند.

بنابراين تصميم گرفتم دو داستان  «‌كلاغ هاي حرم» ، «‌ همه دلربائیه»‌  از خانم مونا بديعي جوان را جايگزين داستان هاي تعيين شده كنم. جلسه داستان خواني هفته آينده با حضور نويسنده اين دو داستان در هفته آينده برگزار خواهد شد. گفتني است داستان «‌كلاغ هاي حرم» با عنوان «چادري با گل هاي ريز نارنجي»‌ به تازگي در كتاب مجموعه داستان «‌ شب هزار و يكم »‌ منتشر شده است. در ضمن براي ايجاد تنوع و افزايش گزينه هاي انتخابي در روزهاي آينده يك داستان از يك نويسنده مشهدي ديگر هم قرار مي دهم تا صورت توافق جمع در جلسات آينده خوانده شود.  

كلاغ هاي حرم

مونا بدیعی جوان

 
قبل از اینکه اتوبوس به پل خیابان زندان برسد به شبنم می گویم : " اتوبوس که رسید بالای پل سمت راستت رو نگاه کن ."

ساختمان های درهم برهم و دود گرفته ی شهر را که می بیند می خندد : " وای عجب منظره ی معرکه ای ."

اتوبوس که سرازیر می شود ، شبنم می ایستد و منظره ی شهر که پشت ساختمان بلند هتل گم می شود می نشیند و می گوید : " خب ناقلا ، تو از این بالا دنبال خونه ی کی می گردی ؟ راستش رو بگو من به کسی نمی گم ."




ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 9:30 |

همه دلربائیه

مونا بديعي جوان

 در آپارتمان که باز شد بوی گرم وشیرین ادکلنی مردانه و صدای مردی که می خواند " شب آشنائیه مریم بیا بیا " به صورت دختر پاشید .

-سلام نازنینم ، بیا تو.

-سلام استاد .

مرد از جلوی در کنار رفت و دختر وارد آپارتمان شد . او در را بست و کیف دختر را از شانه اش برداشت .

-دیگه استاد نه ، محمود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 9:26 |
 

 نگاهت ولو شد توي چشمهام

رمان "‌انگار گفته بودي ليلي "‌ را ديشب تمام كردم. يك نفس خواندمش. روايتش آن قدر پيچيده و گنگ است كه يك جاهايي سرگيچه مي گيري از اين همه راوي و شخصيت. داستان چند تا راوي دارد و وقتي مي گويد «‌ من به تو گفتم »‌ اين جمله در هر فصل يك معنا مي تواند داشته باشد. در يك فصل شراره به مستانه گفته يك جا مستانه به محمود و يك جا شراره به علي و ...

در عوض جملاتش را كوتاه و بدون به كارگيري كلمات اضافه مي نويسد. در مقايسه با داستان نويساني كه به جملات طولاني علاقه دارند و به قول يكي از دوستان اصلا به "‌ نقطه"‌ فكر نمي كنند،‌ داستان «‌ سپيده شاملو‌»‌ پر است از جملات يك و دو و سه كلمه اي

خواندن «‌ انگار ... » براي بار چندم هم لذت بخش است. در دوره اي كه «  داستان هاي كم كنش از زندگي روزمره آدم هاي طبقه متوسط جامعه شهري معاصر »‌ (‌مي توان چند تا صفت ديگر هم اضافه كرد)‌ مد روز شده است ،‌ حضور چنين رمان هاي پر فراز و نشيبي يك غنيمت است.

رماني كه پر است از تصاوير و فضاهاي ملموس مثل سفر به مشهد و زيارت، فرقه ، مديتيشن ،‌ فيلسمازي زن ، زنداني شدن شوهر ، خودكشي و ...

 

- سپيده شاملو "‌انگار گفته بودي ليلي "

 بابا مي گفت تابلوهاي رانندگي را بخوانم و معني كنم. همه را بلد بودم جز تابلوي " خطر سقوط به دره "

 نگاهت ولو شد توي چشمهام.

 توي سرش حتي يك دانه موي سياه نبود. دستهاش مي لرزيد. دلم مي خواست اصلا هوس چاي نكند. صداي به هم خوردن ليوان و نعلبكي ديوانه ام مي كرد.

 اما آن موجود،‌ كه يا تو بودي يا من،‌از درون من محكم مي كوبيد به شكمم... چنان كوبيد به تنم كه حالم به هم خورد. خودم را رساندم به توالت. تشنج تهوع تمام تنم را مي لرزاند.

 اسمش را گذاشتم. سياوش. به ياد مشهد،‌به ياد طوس.

 من و پدر مي دانستيم گفته اند يعني از عالم ملكوت و جبروت به او الهام شده. مستانه براي ما تعريف كرده بود محمود فرقه اي دارد و مريد هايي.

 عبور جريان تند خون را مثل يك رودخانه ناآرام در رگهايم احساس مي كردم.

 مي گفت چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحاني است. از پرواز روح از قفس مي گفت. از آزادي از زمان و مكان. دستهايش را موقع حرف زدن مثل دو بال تكان مي داد.

 نمي فهميدم مادر يك دانه است يعني چي. خنده ام مي گرفت. پيش خودم مي گفتم غيبگو هم هست. نمي فهميدم ... درست مي گفت. مادر يك دانه بود. وقتي اين را فهميدم كه از كهريزك تلفن كردند و گفتند « مادرتون عمرشون رو داده به شما،‌ ايشالا غم آخرتون باشه »

هر چه ابر بود در اين دنيا روي ماه شب چهارده مي خواست.

 خيلي طول كشيد تا بفهمم اين مجنون « ليلي "‌را كور و كر و خم مي خواهد.

  من توي متن مردم بودم. توي «‌ آنطور كه هست »‌ نه توي «‌ آنطور كه بايد باشد »‌

 نصفه شب رفته بود سراغ آتاري. كاش هواپيماي قابل كنترل ما هم واقعي بود. آن وقت سياوش را سوار مي كردم. با سرعت از آتش هرچه توپ و تانك است دورش مي كردم.

 دلم مي خواهد با او تنها باشم و صداش مثل آبشار بريزد روي تنم.

 مردم همه ضريح را نگاه مي كردند. من هم . انگار هيچ كس هيچ آرزويي نداشت. اين را از نگاه مسخ شده و صامت مردم مي گويم. نگاهي خيره به ضريح. انگار هيچ آرزويي نداشتند جز اين كه ضريح را بگيرند. آمده بودند آرزوهايشان را بگويند. ضريح شده بود خود آرزو.

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 5:35 |