تبليغاتX
فيلم نگار

هانیه (گلشیفته فراهانی): یه بار شده كه فكر كنی من آدمم، یه زنم، دوست دارم شوهرم

 بالای سرم باشه، هان؟ واسه چی زندگیمو، جوونیمو، زندگی و آینده بچه هامو همه رو بریزم به پای تو؟! تو كه نه یه شوهری، نه آدمی، نه مسئولیتی سرت میشه! كه چی، كه فقط یه عشق داری بدبخت بیچاره: دوا، جنس!

 

پ . ن : اين ديالوگ را به شدت دوست دارم . شاهكار است . زيبايي اش در اين است كه اگر جاي چند كلمه اش را تغيير دهيد تبديل به يك جمله ساده مهرجويي زيباترين و شابد بي ارزش مي شود .

اين تركيب جادويي  است كه مخاطب را تحت تاثير قرار مي دهد . تركيب جملات كوتاه و طولاني ، تركيب جملات منفي و پرسشي . تكرار كلمه " نه " و " كه " پايان كوبنده و معركه و تاكيدي . باز هم بگم ؟

 

 يادمان باشد استاد مهرجويي زيباترين و ماندگار ترين ديالوگ هايش را در " هامون " خرج كرده است.راستي اگر مي توانيد جملات بالا را يك جوري بخوانيد كه صداي گلشيفته در ذهنتان نپيچد . ديديد چه كار دشواري است ! نه ؟

 

:اين هم خوبه

 

علی سنتوری (بهرام رادان): وقتی از ایستگاه مترو اومدم بالا، آسمون مثل همیشه كدر و بد رنگ بود ؛ تو هوا پر دود بود و من نمیدونستم این آخرین باریه كه این هوای كثیفو به ریه های سوخته ام فرو می برم....

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 10:44 |
گفت و گو با مهرداد فرید کارگردان فیلم همخانه :

مافیای اکران سرنوشت فیلم ها را تعیین می کند

* پروانه نمایش  فیلم من را یک هفته دیر دادند تا  جگر گوشه ها  زود تر قرارداد ببندند

«مهرداد فريد» سه سال پيش با كارگرداني فيلم «آرامش در ميان مردگان»، نظر مثبت منتقدان را به سمت خودش جلب كرد. فيلمي كه مضمون جسورانه اي داشت و روايت گر زندگي يك روزه پيرزني تنها و سرگردان در شهر تهران بود.
فريد در دومين فيلمش - «همخانه» - از گونه «معناگرا»، به سينماي تجاري روي آورد و از فضاي فيلم نخستش فاصله گرفت. به بهانه نمايش «همخانه»، با اين كارگردان هم صحبت شديم و از او درباره دلايل تغيير مسيرش پرسيديم. مهرداد فريد متولد ١٣٤٥ تهران و داراي مدرك كارشناسي ارشد علوم ارتباطات اجتماعي از دانشگاه علامه طباطبايي است. از ديگر فعاليت هاي فريد مي توان به سردبيري فصلنامه نقد سينما، عضو شوراي سردبيري ماهنامه فيلم نگار و مديريت دفتر پژوهش هاي كاربردي سينما (حوزه هنري) اشاره كرد.

" «همخانه» فيلم غيرمنتظره اي است. چه شد كه به يك باره از فضاي فيلم «آرامش در ميان مردگان»، كه با اقبال خوب منتقدان مواجه شده بود، به سمت فيلم مخاطب پسند «همخانه» تغيير مسير داديد؟
- من اين فيلم را، در راستاي فيلم قبلي ام «آرامش در ميان مردگان» مي دانم. با اين تفاوت كه در آن فيلم بازخوردهاي تماشاگران، براي مسير آينده ام حكم چراغ راهنما را داشت. يعني تعيين كرد كه چگونه گام دوم را بردارم. همان طور كه با نظرسنجي هايي كه الان انجام مي دهم، در آينده گام سوم را منطبق با اين بازخوردها برمي دارم. اين به اين معني نيست كه من كاملا خودم را در اختيار تماشاگر قرار داده ام. به اين معناست كه فيلم ساز مي بايست از زبان و پرداخت سينمايي كه قابل درك نيست، استفاده نكند. ممكن است گام سوم من نيز متفاوت از گام دوم باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 21:54 |

( این مصاحبه را در منطقه مرزی سرخس با خانم بنی اعتماد انجام دادم . قبل از آغاز گفتگو با خنده گفت : شما خبر نگار ها لب مرز هم دست از سر ما بر نمی دارید !! )

گفتگوی اختصاصی با رخشان بني اعتماد :

دلم براي سينماي ملي مي سوزد

* خنثی شدن فیلم ها خطرناک است

* سطح كيفي فيلم ها با اين يك سويه كردن، پايين مي آيد و اين مسئله خطرناكي است. اگر سياست هاي يكسان سازي پيش نيايد، حضور نداشتن كارگردانان صاحب نام نمي تواند به جشنواره لطمه بزند.

 

 

 

نوشتن از كارگردان مطرحي نظير «رخشان بني اعتماد»، در يك مقدمه كوتاه كار ساده اي نيست. فيلم سازي كه در آثارش، همواره نگاهي غمخوارانه و مسئولانه، در قبال تحولات اجتماعي داشته است.
آثار درخشان بني اعتماد، سرشار از حس و نگاه لطيف انساني به شخصيت هايي است كه همگي مابه ازاهاي واقعي و بيروني دارند. او شخصيت هاي آثارش را چنان قدرت مند طراحي كرده كه تاثير گسترده و درازمدتي، بر مخاطبانش گذاشته است. وي با خلق آثار درخشاني چون «نرگس»، «خارج از محدوده»، «روسري آبي»، «گيلانه»، «زير پوست شهر»، «خون بازي» و... نقش تاثيرگذاري در شكل دهي سينماي اجتماعي ايران داشته است.
بني اعتماد چندي پيش به عنوان تهيه كننده فيلم «حيران»، با گروه توليد اين فيلم به مشهد سفر كرده بود. در هنگام اقامت بني اعتماد در مشهد فرصتي دست داد تا با اين كارگردان صاحب نام به گفت وگو بنشينيم. وي نيز در نهايت صميميت دعوت ما را براي مصاحبه پذيرفت كه جاي سپاسگزاري فراوان دارد.

 خانم بني اعتماد! براي آغاز اين گفت وگو از حال و هواي فيلم «حيران» و نحوه همكاري تان با اين پروژه بگوييد.
- فيلم نامه خانم «شاليزه عارف پور» را، سال پيش خواندم و پسنديدم. اين اولين باري است كه فيلم فرد ديگري را تهيه مي كنم. براي خودم تجربه تازه اي است كه هم تهيه كننده باشم هم مشاور كارگردان. فيلم نامه «حيران» فيلم نامه خوبي است. فيلم نامه قصه عشق يك دختر روستايي به يك جوان افغاني را بيان مي كند و به پيامدهاي آن مي پردازد. آن چه بار اجتماعي فيلم را اعتبار مي دهد اين نكته است كه ناآگاهي و ناآشنايي به قوانين، چطور مي تواند يك زندگي و جمع را كه بر مبناي عشق و عاطفه شكل گرفته، به هم بريزد.


 شما در فيلم هايتان همواره نگاهي متفاوت به مقوله جايگاه زن و موقعيت آسيب پذير زنان در جامعه داشته ايد. به نظر مي رسد فيلم «حيران» نيز چنين ويژگي داشته باشد.
- يكي از دلايلي كه اين فيلم نامه را برايم جذاب مي كرد، نگاه نزديك آن به دغدغه هاي من بود. قصه، موقعيت يك زن و مادر جوان را مطرح مي كند. براي من مسئله مهم، زاويه نگاه كارگردان، به اين موقعيت است. روايت به موقعيت و تنگنايي كه زن در آن قرار گرفته نزديك مي شود و اين جنبه از فيلم نامه براي من اهميت دارد.


 آيا در آينده تهيه كننده پروژه هاي ديگري نيز خواهيد شد؟
- آينده را نمي توانم پيش بيني كنم. شايد اگر باز موقعيتي شبيه اين موقعيت پيش بيايد، باز هم اين كار را ادامه دهم. بايد بررسي كنم و ببينم نقشم تا چه حد مي تواند موثر باشد.


 پس دغدغه هاي فيلم سازي در شما از بين نرفته است؟
- حتما از بين نرفته و در ادامه آن دغدغه هاست كه به اين سمت كشيده شدم.


 غيبت شما و كارگردا ن هاي هم نسل تان در جشنواره بيست و ششم فيلم فجر كاملا محسوس بود. تا آن جا كه عده اي معتقدند با حضور نداشتن فيلم سازان مطرح از اعتبار جشنواره كاسته مي شود؛ ارزيابي شما در اين باره چيست؟
- به ندرت پيش آمده كه دو سال پي درپي، در جشنواره فيلم فجر حضور داشته باشم. معمولا فاصله فيلم هايم بيش تر از يك سال است. چون زماني را صرف پژوهش و نوشتن فيلم نامه مي كنم. به نظر من جشنواره نبايد متكي به عده و گروه خاصي بشود كه اعتبارش با بودن يا نبودن آن ها از بين برود. طبيعي است كه حضور فيلم سازان شناخته شده، به جشنواره اعتبار مي دهد. اما به همان اندازه هم حضور فيلم سازان جوان و تازه نفس به شكل ديگري به جشنواره رونق مي بخشد. مهم ترين نكته اين است كه سياست هاي يك ساله سينمايي به گونه اي نباشد كه فيلم ها، در يك جهت و يك مسير حركت كنند. سطح كيفي فيلم ها با اين يك سويه كردن، پايين مي آيد و اين مسئله خطرناكي است. اگر سياست هاي يكسان سازي پيش نيايد، حضور نداشتن كارگردانان صاحب نام نمي تواند به جشنواره لطمه بزند. چون فيلم ها و كارگردان هاي جديدتري وارد گود مي شوند و كيفيت تازه تري به جشنواره مي دهند. آن چيزي كه خطرناك است خنثي شدن فيلم هاست. ترسيده شدن سينما خيلي خطرناك است و هميشه اين بحران را داشته ايم.


 فكر مي كنم كشيده شدن فيلم سازان سينما به سمت تلويزيون را هم بايد از همين منظر بررسي كرد؟
- اين يك اتفاق كلي است كه دارد در سينما مي افتد. يعني تنگناهاي سينما هر روز حادتر و بالعكس شرايط كار در تلويزيون مهياتر مي شود. در اين شرايط، راه براي فيلم سازاني كه بتوانند نوع كارشان را با سياست هاي تلويزيون هماهنگ كنند، باز مي شود. ما هميشه دچار اين افراط و تفريط ها هستيم. نقش تلويزيون در همه جاي دنيا، به وجود آوردن فضاي هرچه بيشتر كار است. ولي در كشور ما تلويزيون انرژي را از سينما تخليه مي كند. تنگناهاي سينما بيشتر مي شود و امكانات تلويزيون مهياتر. در اين شرايط خيلي طبيعي است كه آدم نگران شود و براي سينماي ملي دلسوزي كند من از آن دسته فيلم هايي حرف مي زنم كه روز به روز شرايط ساخته شدن شان سخت تر و به تدريج غيرممكن مي شود.


 فيلم هاي اجتماعي كه در حال حاضر ساخته مي شوند، نمي توانند خاطره لذت بخش آثار درخشاني مثل «نرگس»، «روسري آبي» و «زير پوست شهر» را برايمان تكرار كنند. نمي ترسيد از اين كه ديگر چنين فيلم هايي ساخته نشوند و اين فيلم هايتان تبديل به خاطره شوند؟
- البته واقعا معتقد نيستم كه ديگر ساخته نمي شود. هنوز هم ساخته مي شود. ولي ديگر جريان سينما نيست. در دهه گذشته گونه اجتماعي جريان حاكم سينما بود. الان به آن شكل نيست امروزه در فيلم هاي فيلم سازان جوان، رگه هايي از سينماي اجتماعي قوي را با نگاه تازه تري مي بينيم. شرايط بايد به گونه اي باشد كه اين ها بتوانند به عنوان يك جريان باقي بمانند.الان فيلم هاي خوب دارند تبديل به تك ستاره ها مي شوند اميدوارم فيلم هايم تبديل به خاطره نشوند. من از خاطره بيزارم.


 چند سال پيش از مظلوميت اكران فيلم هاي فرهنگي سخن گفته بوديد. احساس مي شود فيلم «خون بازي» شما هم به همين سرنوشت دچار شد.
- من خيلي پرهيز دارم از اين كه درباره يك فيلم خودم موردي صحبت كنم. فكر مي كنم بايد كلي تر نگاه كنيم. الان سينماداران تمايل بيشتري به اكران فيلم هاي تجاري دارند و اين فيلم ها مدت بيشتري مي توانند روي پرده بمانند. اين يك فرمول اجتناب ناپذير است. بحث بر سر اين نيست كه آن فيلم ها چرا اين طور نمايش داده مي شوند. من مي گويم بي انصافي است كه انتظار داشته باشيم همه فيلم ها در شرايط مساوي اكران با همديگر رقابت كنند. طبيعي است برخي فيلم ها مخاطب عام نداشته باشند. اين ها در طول زمان بايد شناخته شوند. اين فيلم نبايد با فيلمي كه ابتدا به ساكن به دليل حضور ستاره ها مخاطب مي آورد، سنجيده شود. اين دو را نبايد در يك كفه ترازو گذاشت. اين بحثي است كه من زمان فيلم «زير پوست شهر» داشتم. آن موقع فيلم من پرفروش تر از همه بود. در همان زمان فيلم «درخت جان» هم اكران بود. بحث من با كميسيون اكران اين بود كه نبايد موقعيت از فيلم «درخت جان» گرفته شود. همان موقع پيشنهاد كردم در سينما فرهنگ كه دعوا بر سر نمايش دو فيلم بود، «درخت جان» نمايش داده شود. من حاضر بودم زمان نصف شود. چون «درخت جان» زمان مي خواست تا شناخته شود.
بايد هر فيلم را با فرمول و پتانسيل خودش براي اكران بسنجيم. اگر بخواهم به گذشته برگردم، راجع به هر فيلم مي توانم بگويم چه مصيبت هايي براي اكرانش كشيده ام. كسي حاضر نبود «گيلانه» را اكران كند. چون پوستر «معتمدآريا» با گريم «گيلانه» مخاطب عام را جذب نمي كرد. فيلم «خون بازي» چون تصوير دختر زيبايي نداشت، به همين سرنوشت دچار شد. دلم نمي خواهد حد بحث را اين قدر پايين بياورم كه در مورد فيلم خودم صحبت كنم.
در «زير پوست شهر» وضعيت مخالف شرايط «خون بازي» را داشتيم. آن را هم بي انصافي مي ديدم. احساس مي كردم بايد يك چاره اي پيدا كنيم تا به خاطر فيلم «زير پوست شهر» فيلم ديگري قرباني نشود. چون اين سينمايي است كه با همه اين فراز و نشيب ها و بحران و تنگناها دوستش داريم. سينمايي كه هنوز شايد بخش سينماي ملي اش مسئولانه ترين رابطه فرهنگي را با جامعه برقرار كرده است.
 به جز «حيران» تصميم به ساخت فيلم ديگري نداريد؟
- فعلا تمام ذهنم درگير فيلم «حيران» است. عادت ندارم هم زمان به دو تا پروژه فكر كنم. بعد از پايان يافتن «حيران» براي فيلم بعدي ام تصميم گيري مي كنم.

نگاهي به ديالوگ هاي ماندگار سينماي ايران ( بخش دوم )

 

ديالوگ هاي زيبا و به يادماندني ثمره و نتيجه  بخشي از انديشه و احساس فيلمنامه نويس و كارگردان اثر  هستند كه در قالب كلمات و جملات ريخته شده اند . فيلمسازان مولف همواره بخشي از دغدغه هايشان را در دهان شخصيت هاي محبوبشان مي گذارند تا آنها به نمايندگي از كارگردان بازگو كننده قصه ها و غصه ها باشند .  بدون شك ديالوگي كه از دل برآمده باشد بر دل هم مي نشيند و خاطره انگير مي شود . براي درك و فهم بهتر يك ديالوگ بايد در فضاي فيلم قرار گرفت و آن را از زبان خود بازيگر شنيد . با اين حال برخي از ديالوگ ها آن قدر هنرمندانه نوشته شده اند كه بازخواني دوباره آن ها به صورت مستقل هم جذاب و لذت بخش است . سال گذشته بخش نخست مطلب " ديالوگ هاي ماندگار سينماي ايران " با عنوان " جستجوي خاطرات در صندوقچه كلمات " در همين صفحه منتشر شد كه استقبال دلگرم كننده تعداد زيادي  از خوانندگان را در پي داشت . آنچه از نظرتان مي گذرد بخش ديگري از ديالوگ هاي ماندگار سينماي ايران است كه مرور دوباره آن ها مي تواند خاطره  تماشاي آن فيلم ها را برايمان زنده كند .

 

 

 

·        ما كاري به حكم نداريم... حكم رو كاغذ مال محكمه است... اصليت حكم مال خداست كه ما و

منش ريخته و گلريزون مي كنيم... واسه كسي كه آزاد مي شه از اين چارديواري... كه همه ي دنيا چارديواريه ( اعتراض – مسعود كيميايي )

* یه بار شده كه فكر كنی من آدمم، یه زنم، دوست دارم شوهرم بالای سرم باشه، هان؟ واسه چی زندگیمو، جوونیمو، زندگی و آینده بچه هامو همه رو بریزم به پای تو؟! تو كه نه یه شوهری، نه آدمی، نه مسئولیتی سرت میشه! كه چی، كه فقط یه عشق داری بدبخت بیچاره: دوا، جنس!

(سنتوري – داريوش مهرجويي )

·         مدرسه‌ي هنر مزرعه‌ي بلال نيست آقا ، كه هر سال محصول بهتري داشته باشد . در كواكب آسمان هم يكي مي‌شود ستاره‌ي درخشان ، الباقي سوسو مي‌زنند .( كمال الملك - علي حاتمي(

 

- سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. [ مادر - علی حاتمی ]

 

·    من سالي دو تا قبر مي خرم واسه مرده هاي بي كس و كار و زمين مونده و آبرو دار . اين كبابي كباب شب مونده نداره . هر چي مونده آخر شب مال مسافراي غريب اين مسافر خونه ست. (سلطان – مسعود كيميايي )

 

علی سنتوری (بهرام رادان): وقتی از ایستگاه مترو اومدم بالا، آسمون مثل همیشه كدر و بد رنگ بود ؛ تو هوا پر دود بود و من نمیدونستم این آخرین باریه كه این هوای كثیفو به ریه های

 

سوخته ام فرو می برم.... (سنتوري – داريوش مهرجويي )

 

- وقتی هوای شهرت،مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم
[ دلشدگان - علی حاتمی ]

 

- دهه ات گذشته مربی، اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره ( آژانس شيشه اي – ابراهيم حاتمي كيا )

 

 

-          من نه از فاشیسم خوشم میاد نه از دمكراسی ؛ فلسفه من عشقه. ایده آلم جامعه ایه كه تك تك آدمهاش عاشق همدیگه باشن. ( شب های زاینده رود - محسن مخملباف )

 

 

-          حرفای خوب همیشه مال آدمای خوب نیست!
[ شب های روشن - فرزاد موتمن ]

 

-          آئين چراغ خاموشي نيست، قرباني خوف مرگ ندارد، مقدر است. بيهوده پروار شدي، كمتر چريده بودي بيشتر مي‌ماندي [ حاجي‌واشنگتن- علي حاتمي ]

 

-          تو تنها کسی بودی تو زندگیم که حس می کردم خیلی به من نزدیکی... از اینکه تونستم به ت تکیه بدم احساس غرور می کردم ... ولی تو هم دوام نیاوردی... مثل همه ... دیگه از این آدمها خسته شده م... باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... به ش انس بگیرم...
[ بانو-داريوش مهرجويي ]

 

 

-          مي دوني آدمهايي كه مي تونن گاهي وقتها يه شكم سير گريه كنن چقدر شانس دارن؟
[ ماهی ها عاشق می شوند - علی رفیعی ]

 

* شما مذهبی ها،هرجا كم میارید پای خدا رو می كشید وسط.

-  ما اگه خدا رو نداشته باشیم تو همه چی كم میاریم.  ( بایكوت / محسن مخملباف )

 

 

* ببينيد آقا من نمي خوام بين بچه ام و قانون بايستم ولي مي دونيد چه بلايي داره سر اين نسل مي آد ؟ " عادت به بي قانوني " چرا ؟ چون نيازهاي طبيعي اون ها در نظر گرفته نمي شه .     ( بانوي ارديبهشت – رخشان بني اعتماد )

 

·         اگه تا اين تاريخ به جاي پدري در حتقتون دشمني هم كرده بودم با كارهاي شما بي حساب شديم ... شما ها براي حفظ آبرو و ترس از بي آبرويي ، بدجوري آبروي منو بردين . بقيه آبروم رو هم همين جا مي ذارم و مي برم ... رسول رحماني امروز مرد ... اين كه اينجا ايستاده مي خواد با نوبر كرداني ، يك دختر پاپتي بمونه تا بميره .

                                                               ( روسري آبي – رخشان بني اعتماد )

 

 

- حاجی تیرها مشقی‌يه، نه؟

-          نه دیگه جنگي‌يه!یادت که نرفته، ژ3 خیلی نامرده
[ آژانس شیشه ای - ایراهیم حاتمی کبا ]

 

 

- قرار شد ما بریم از این مملكت دفاع كنیم شما هم از بچه های ما ،

حالا خودتون قضا وت كنید ... كی كم فروشی كرد ؟... (موج مرده – ابراهيم حاتمي كيا )

 

-     كشنده‌ي پادشاه را نه اينجا ، بيرون از اينجا بيابيد ! پادشاه پيش از اين به دست پادشاه كشته شده بود . آنكه اينجا آمد ، مردكي بود ناتوان !( مرگ يزدگرد – بهرام بيضايي )

 

 

-   فکر نکنید خداوند شما را فراموش کرده ... شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد ٫ اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ٬ اینقدر به فکر راههای دررو نباشید ٬ خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست ٬ خدا ... خدای آدمهای خلافکار هم هست ... و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد ...او عند لطافت ... عند بخشش ... عند بی خیال شدن ... عند چشم پوشی و رفاقت است ( مارمولك – كمال تبريزي )

 

 

-          این نسخه فقط وفقط برای من پیچیده شده .من خیبری ام...اهل نی و هور و آب ...خیبری ساکته... دود نداره ...سوز داره

        [ آژانس شيشه‌اي - ابراهيم حاتمي‌كيا ]

 

·         مي دوني چيه ؟ هيچ كي منو دوست نداره . .. من مي دونم چون نمي بينم ، همه از دست من مي خوان فرار كنن ... معلممون مي گه خدا شما نابينا ها رو بيشتر دوست داره چون نمي بينيد . ولي من گفتم خانم اگه ما رو دوست داشت چرا ما رو نابينا كرد تا اونو نبينيم ، بعد گفت خدا ديدني نيست ولي همه جا هست . مي تونيد اونو حس كنيد . گفت شما با دستهاتون مي بينيد . حالا من همه جا رو مي گردم تا يه روزي بالاخره دستم به خدا بخوره . اون وقت بهش مي گم . هر چي تو دلم هست بهش مي گم .    (رنگ خدا – مجيد مجيدي )

 

 

- دوست خيالي كه واقعاً دوستت باشه خيلي بهتر از يه دوست واقعي كه خيال ميكني دوستته

(چه كسي امير را كشت )

 

·         آزمودم عقـل دوراندیش را،بعد از این دیوانه سازم خویش را، آقای دکتر !     ( هامون - داريوش مهرجويي )                                                      

·         شما می خوای به ما فرهنگ آپارتمان نشینی یاد بدی؟! عزیزم تو تا چند وقت پیش جلوی آسانسور می ایستادی می گفتی دربست! ( دايره زنگي – پريسا بخت آور )

·         یک جا هست که باید وایستی. یک جا هم هست که باید در ری.اما خدا نکنه جای این دوتا با هم عوض بشه که دیگه تا اخرعمر بدهکار خودتی(دندان مارمسعود كيميايي )

* حمید هامون : نود درصدش از فرط عشق بود... مهشید با دار و دسته اش فرق داشت. من به پول باباش کار نداشتم، خودش برام مهم بود.
دبیری: ولی برا باباش پولش مهم بود. واسه همینم یه پاپاسی بهتون نداد!

) هامون- داریوش مهرجویی

 (

·         اگر ابراهيم خودش رو مي كشت ...يعني تصميم مي گرفت خودش رو بكشه ... و يا كس ديگه اي رو به جاي اسماعيل براي قرباني انتخاب مي كرد يا اين كه شك مي كرد ، يا سر مركب شو بر مي گردوند ، پشيمان مي شد ، شكوه مي كرد از خداش و اگر اگر و اگر هاي ديگه ، كه ديگه پدر ايمان نبود ... يه كسي بود مث من و تو  ( هامون – داريوش مهرجويي )

·         مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه مي‌آيد. قحطي است. دوا نيست، مرض بيداد مي‌كند. نفوس، حق‌النفوس مي‌دهند. باران رحمت از دولتي سر قبله‌ي عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مُهر نكبت زده. ( حاجي واشنگتن – علي حاتمي )

·         تو این دوره و زمونه مرام و معرفت خیلی کم شده قیصرخان.میدونی چرا ؟چون همشو خودت برداشتی (قیصر - مسعود كيميايي )

·         خونه ها خراب مي شن . جاش خونه هاي خوشگل تر ساخته مي شن . اما من از اين اتوبان ها ، از اين برج ها نمي دونم چرا وحشتم مي گيره .    ( سلطان – مسعود كيميايي )

·         اين همه حرف مي زنم ، اگه به ديوار گفته بودم ، درشو تكون مي داد . به شما كه حرف مي زنم ، اقلا سرتو تكون بده . ( زير نور ماه – رضا مير كريمي )

·         بسه آقا مگه توپه كه هي شوتش مي كني ؟ آدمه . زور بازو تو مي خواي به رخ بكشي برو بوكسور شو . اون سبيل دكور نيست . حرمت داره   ( آدم برفي – داوود مير باقري )

·         يه چيزي مي گم نه نيارين ، اما آره الكي هم نيارين ، يك سال و روز و ساعتي رو قرار مي گذاريم هر كي هر چي شده ، چه اوني كه بارش بار شده ، چه اوني كه بارش افتاده ، كه خدا كنه همه ما كار درست بيايم ، خلاصه يك بار ديگه دور هم جمع بشيم . ( ضيافت – مسعود كيميايي )

·         باشه ، بهتون التماس مي كنم ، به خاطر يكي ديگه ، نه خودم . به خاطر فلك زده اي كه ته چاهه و من دارم تقلا مي كنم بكشمش به سطح خاك .از زير زير صفر به صفر ... راضي شدين ؟ ( سگ كشي – بهرام بيضايي )

·         وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می ره. حالا که اومدی می فهمم کی اومده.(گوزن ها – l مسعود كيميايي )

·         به هر کی گفتم نوکرتم با خنجرگذاشت تو پشتم (قیصر - مسعود كيميايي )

 

·         حاج آقا شما در مورد من چی فکر می کنین؟ من آدم بدی هستم! شما در مورد من چی فکر می کنین؟
-
من اصلا به تو فکر نمی کنم! ( مارمولك )

 

* درسته پول خوشبختی نمیاره ولی بی پولی حتما بد بختی میره ( بوتيك – حميد نعمت ا...)

خوشحالم مثل یه آدم الکی خوش که یه خبر خوب داره ولی کسی رو نداره که خبرشو بهش بگه
( شب های روشن – فرزاد موتمن )

 

ننه فردا صبح سپیده دم سه بار که خورشید طلوع کنه و از اون بالا بیاد پایین و همه یادشون میره ما کی بودیم و چی بودیم و واسه چی مردیم . همون طور که ما یادمون رفته ..  (قیصر – مسعود كيميايي )


 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 10:7 |

 

ما برای آنكه ایران ، خانه خوبان شود،  رنج دوران برده ایم

نادر ابراهیمی نویسنده ، فیلمساز و فیلمنامه نویس بعد از سالها تحمل بیماری و رنج، بعدازظهر امروز جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

ترانه ی « سفر به خاطر وطن »

ترانه و طرح آهنگ : نادر ابراهیمی

تنظیم كننده برای اركستر  و رهبر گروه نوازندگان : فریدون شهبازیان

خواننده : محمد نوری

 

(این ترانه بوسیله گروه خوانندگان خردسال و نوجوان رادیو نیز خوانده شده.)

 

 

 

 

 

 

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس                 چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم

 

ما برای بوسیدن خاك سر قله ها                    چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم

 

ما برای آنكه ایران        گوهری تابان شود         خون دلها خورده ایم

                                                               خون دلها خورده ایم

 

ما برای آنكه ایران         خانه خوبان شود          رنج دوران برده ایم

                                                                رنج دوران برده ایم

 

 

ما برای بوئیدن بوی گل نسترن                       چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم

 

ما برای نوشیدن شورابه های كویر                  چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم

 

 

         ما برای خواندن این قصه عشق به خاك            خون دلها خورده ایم

                                                                        خون دلها خورده ایم

 

         ما برای جاودانه ماندن این عشق پاك               رنج دوران برده ایم

                                                                         رنج دوران برده ایم

 

از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"

 الآن هفتمین سال بیماری نادر را پشت سر می‌گذاریم. سال اول، نادر حتا بر اساس برنامه‌ریزی‌اش که می‌بایست هر شب سه صفجه نوشته‌ی پاک‌نویس داشته باشد، پیش می‌رفت. کارش را به هر ترتیبی انجام می‌داد، اما وقتی حافظه و ذهن مختل شد، نادر قلم را زمین گذاشت و مدت‌ها است که چیزی ننوشته. حالا، گه‌گاه مجلات یا کتاب‌های خودش را دست می‌گیرد، یا این‌که وقت‌ش را پای تلویزیون می‌گذراند.

هليا ، اسمي كه ريشه تاريخي ندارد و نادر آن را ساخت

هلیا» اسمی كه برای نخستین بار در ایران به وسیله نادرابراهیمی، در كتاب «بار دیگر شهری كه دوست می داشتم» به كار رفت، ساخته خلاقیت نویسنده آن است، ریشه تاریخی ندارد و با این حال میان مردم، به عنوان اسمی زنانه، رواج یافته است.

ويژه نامه هفت سنگ درباره نادر ابراهيمي

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 8:8 |

پشيماني هفته : كاش  بيني ام را جراحي نمي كردم

بهنوش بختیاری بازيگر  مجموعه های طنز تلویزیونی  گفت : هر صورتی  بايد کاراکتر خودش را داشته باشد. به همین دلیل من کلا از این که بینی ام را عمل کرده ام، پشیمانم

 

 وي درباره جراحی چهره اش افزوده است: "من هم مثل بیشتر خانم های ایرانی که به جراحی زیبایی علاقه دارند، حدود 14 سال پیش یعنی زمانی که 19 سالم بود بینی ام را عمل کردم. به هر حال تب جوانی بود و من هم آن موقع دوست داشتم که بینی سربالا داشته باشم! البته زمانی که من جراحی زیبایی را انجام دادم، هنوز بازیگر نبودم و اصلا هم قصد بازیگری نداشتم و فقط به خاطر این که عمل بینی مد شده بود این کار را انجام دادم! تقریبا یک سال بعد هم پشیمان شدم

این بازیگر ضمن اظهار مخالفت با جراحي بيني بازيگران معتقد است : بعضی از نقش ها هست که باید به صورت آدم بخورد و بازیگر دوست دارد که آن نقش ها را بازی کند ولی نمی تواند، چون چهره اش این اجازه را به او نمی دهد."
بازیگر نقش لیلون در شب های برره تاکید می کند: "جراحی زیبایی، عامل موفقیت یک بازیگر نخواهد شد. در غیر این صورت لابد همه این دختر و پسرهای جذاب و زیبایی که در کوچه و خیابان می بینیم، بازیگران موفقی هستند. بنابراین دختر خانم ها و پسران جوانی که فکر می کنند اگر جراحی زیبایی انجام دهند، حتما می توانند وارد سینما شده و بازیگر موفقی شوند، مسیر اشتباهی می روند."

 

ركورد هفته : توليد شش فيلم و سريال ايراني در شهر دبي

 

سايت همشهري آنلاين در گزارشي درباره گزارشي از توليد فيلم‌ها و سريال‌هاي ايراني در دبي نوشته است  : اين روزها رفت و آمد فيلمسازان ايراني به آن زياد شده، به نحوي كه طي چند سال اخير 6 فيلم و سريال در اين شهر ساخته شده است.

ميزان رضايتمندي ابراهيمي‌فر كارگردان تله فيلم " راز مهتاب " به اندازه‌اي است كه او براي ساخت پروژه‌اي ديگر در دبي ترغيب شده و گفته است : در حال حاضر به همراه شهرام مكري سرگرم كار روي طرحي سينمايي هستيم كه تمام قصه آن در شهر دبي اتفاق مي‌افتد . "

 

مجيد اوجي تهيه‌كننده نشاني براي توليد اين پروژه 20 روزي در دبي حضور داشته. او هم شرايط كار در اين شهر را مطلوب ارزيابي مي‌كندو مي گويد : در آنجا هم به مانند ايران براي فيلمبرداري نيازمند اخذ مجوز از پليس امارات بوديم كه در اين رابطه آنها همكاري بسيار خوبي با گروه داشتند .

در اين گزارش آمده است : حضور در دبي و ساخت فيلم در لوكيشن‌هاي اين شهر از سال 1383 با توليد فيلم «نقاب» به كارگرداني كاظم راست‌گفتار شروع شد و پس از آن سريال‌هاي «پول كثيف»، «نشاني» و فيلم «راز مهتاب» توليد شدند و در حال حاضر هم سريال «شب بخير دنيا» و فيلم «زادبوم» مراحل فيلمبرداري خود را در اين شهر سپري مي‌كنند .

 

تهديد هفته : اجازه ندهيد سنتوري اكران شود

 

  

روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله خود از تلاش سازندگان فیلم "سنتوری" برای گرفتن حکم قضایی جهت اکران این اثر سینمایی خبر داد     و نوشت : مردم را به نافرماني دعوت نمي كنيم اما توجه مسئولان محترم قوه قضائيه را به اين واقعيت جلب مي كنيم كه اگر فيلم هائي از قبيل « سنتوري » كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به حق نمايش آنرا ممنوع كرده بتوانند از قوه قضائيه مجوز نمايش بگيرند نوبت به ورود مردم به صحنه خواهد رسيد. در آن صورت اين مردم هستند كه در هر سينمائي كه بخواهد چنين فيلم آلوده اي را نمايش بدهد خواهند بست . بنابر اين به صلاح قوه قضائيه است كه اين تصميم خوب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را نشكند."

این روزنامه اصولگرا ، در بخشی از این نوشتار با تمجید از وزارت ارشاد به دلیل توقیف آخرین ساخته داریوش مهرجویی نوشت :. فيلم سنتوري از آن قبيل فيلم هائي نيست كه با قيچي كردن بخش يا بخش هائي از آن بتوان به آن مجوز نمايش داد.

 در اين رابطه فرامرز فرازمند تهیه کننده سنتوری نسبت به سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی واکنش نشان داد و گفت : فيلم « سنتوري » از سوي اداره كل ارزشيابي و نظارت سينماي حرفه اي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي پروانه نمايش گرفته و مسئله « بتوان به آن مجوز نمايش داد » مفهومي پيدا نمي كند .

 

 

مستند هفته  : «جفت شيش»

فيلم مستند «جفت شيش» به كارگرداني «احمد ميراحسان» و «روبرت صافاريان» و تهيه‌كنندگي «رضا ميركريمي» در كانون فيلم منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران نمايش داده مي‌شود.

فيلم مستند «جفت شيش» به زندگي و آثار «مسعود كيميايي» كارگردان مطرح سينماي ايران مي‌پردازد.
 
پيش از اين در پروژه مجموعه فيلم هاي مستند درباره سينماگران ايراني فيلم هايي درباره رضا كيانيان ، كيومرث پور احمد ، خسرو سينايي و ... ساخته شده است .

 

 

 ديالوگ هفته : حضور سينماي ايران در بازار جهاني شوخي بزرگي است‌

 

محمد اطبايي  كارشناس امور بين‌المللي سينماي ايران معتقد است : وجه اقتصادي جشنواره‌ كن بر وجه هنري‌اش غالب شده و علائم آن هم در بازار فيلم و هم در خود جشنواره قابل مشاهده بود.

به گزارش ايسنا وي افزود : ما به بازار كن مي‌رويم تا توليداتمان را بفروشيم و بتوانيم توليد مشترك داشته باشيم. اما اين اتفاق نمي‌افتد و در واقع حضور ايران در بازار جهاني يك شوخي بزرگ است و اگر بخواهد اتفاقي بيافتد بايد دراين حوزه انقلابي رخ بدهد.

وي درباره‌ فيلم <ترانه تنهايي تهران> ساخته‌ سامان سالور كه در اين جشنواره حضور داشت هم گفت: استقبال خوبي از اين فيلم شد و 2نقد مثبت هم به همراه داشت، اما با وجود تلاش پخش‌كننده‌ اين فيلم، تبليغات كم بود با اين حال چيزي بيش از اين نمي‌توان انتظار داشت.

 

 

هشدار هفته : خطر رفتن برق در جشنواره بين المللي فیلم کودک همدان

 

معاون منابع انساني شركت برق همدان هشدار داد : تجهيز سالن‌هاي نمايش فيلم استان به سيستم تامين برق اضطراري ضروري است.

 

به گزارش راه فیروزه "عباس گودرزي" افزود: باتوجه به وقوع پديده خشكسالي در استان و احتمال قطعي برق، امكان برق اضطراري در سالن‌ها براي اكران فيلم‌هاي ‪ ۲۲امين جشنواره بين‌المللي فيلم كودك و نوجوان بايد فراهم شود. وي همچنين گفت: باوجود تاكيدهاي فراوان بر اهميت صرفه جويي امسال ميزان مصرف برق در استان ‪ ۱۷تا ‪ ۲۵درصد در مقايسه با سال گذشته افزايش داشته است.

گودرزي اضافه كرد: در صورت كاهش ‪ ۱۰درصدي مصرف برق از سوي شهروندان مشكل قطعي برق ايجاد نمي‌شود.  ۲۲امين جشنواره بين‌المللي فيلم كودك و نوجوان يكم تا پنجم تيرماه امسال در همدان برگزار مي‌شود.

معماي هفته : 18 فيلم ايراني گم شده اند

 

خبرگزاري مهر در گزارشي تناقضات و اشتباهات آماري گزارش توليد فيلم فارابي را مورد بررسي قرار داده آمار و ارقام توليد سينماي ايران را ابهام  آميز خوانده است .

 

در اين گزارش آمده است : با توجه به اینکه در سال جدید تنها دو پروانه ساخت به "آل" و "یک حبه قند" صادر شده، فیلم‌های در مرحله پیش‌تولید سینمای ایران تا اول خرداد باید به تعداد 59 برسد. اما در آمار اعلام‌شده این آثار شامل 41 فیلم است. این اختلاف 18 فیلمی و کم شدن تعداد فیلم‌هایی را که با وجود داشتن پروانه ساخت هنوز وارد مرحله تولید نشده‌اند چگونه می‌توان تحلیل و توجیه کرد؟

 

نويسنده اين گزارش نتيجه  گرفته است  : مقایسه آمار 91 فیلم دارای پروانه ساخت در حال تولید و پیش‌تولید تا اول اردیبهشت و 79 فیلم دارای پروانه ساخت در حال تولید و پیش‌تولید تا اول خرداد نشان می‌دهد در فاصله این یک ماه چند پروژه به سرنوشتی نامعلوم دچار شده‌اند.

 

ادعاي هفته : " بي پولي " تاثيرگذار تر از " بوتيك " خواهد شد

مصطفي شايسته تهيه‌كننده پروژه «بي‌پولي» گفت: تاكنون بهرام رادان، ليلا حاتمي و امير جعفري جلوي دوربين عليرضا زرين‌دست در « بي‌پولي » رفتند و فيلمبرداري اين فيلم همچنان در لوكيشني در شمال تهران ادامه دارد.
شايسته كه تهيه‌كننده «بوتيك» اولين فيلم حميد نعمت‌الله نيز بوده است، در مورد تفاوت اصلي «بي‌پولي» با «بوتيك» گفت: مهمترين تفاوتي كه اين دو فيلم با هم دارند، انتخاب نوعي قالب طنز در «بي‌پولي» است و اين باعث شده بار اجتماعي داستان بيشتر به چشم بيايد،
ضمن اينكه فيلمنامه «بي‌پولي» استحكام و پختگي بيشتري دارد و من مطمئن هستم كه فيلم «بي‌پولي» از نظر مردم و منتقدين اثري تاثيرگذارتر از «بوتيك» خواهد بود.
وي در پاسخ به سؤالي در مورد حضور «حامد بهداد» در «بي‌پولي» گفت: تعهد آقاي «بهداد» براي حضور در پروژه‌اي ديگر كه همزمان با فيلمبرداري «بي‌پولي» ساخته مي‌شد باعث شد كه ما نتوانيم از حضور اين بازيگر در «بي‌پولي» استفاده كنيم.

 

ابتكار هفته : ساخت 5 فيلم  بر اساس داستان هاي شاهنامه

 

رسول نجفيان گفت:پنج داستان از قصه هاي شاهنامه را به سفارش موسسه رسانه هاي تصويري به صورت فيلم مي سازم.

  به گزارش راه فيروزه، رسول نجفيان نويسنده،كارگردان و بازيگر سينما و تئاترگفت:بعد از پایان اجرای نمایش رستم و سهراب،ساختن فیلم درباره قصه های شاهنامه را شروع می کنم و فکر می کنم پیش تولید هر کدام از این فیلم ها سه ماه طول می‌کشد.

وي با بيان اين كه ساختن فيلم درباره قصه هاي شاهنامه از  كارهاي فرهنگي و اصيل اين مرز و بوم است و باید به قصه های شاهنامه افتخار کنیم که لبریز و سرشار از حکمت و پند است،گفت: داستان هاي بيژن و منيژه،زال رودابه،رستم و اسفنديار ،زال و سيمرغ و سياوش به فيلم ويديوئي تبديل مي شوند.   

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 5:39 |

گفت وگوي اختصاصي خراسان با هنگامه قاضياني برنده سيمرغ بلورين بازيگري جشنواره فجر 

 

از اين حرف ها دلم گرفت . به خاطر سيمرغ هم اين قدر اذيت نشدم .

 

 

* بارها گفته ام كه  من برگشتم كه در صف نانم بايستم .

 

* جهان درش به روی شما باز است بروید و تجربه کنید.

 

*مدام مي گويند ، چرا چنين چيزي را گفتي ؟ چون من منم  ، من شما نيستم . چرا بايد شكل شما باشم . شما مي توانيد اينجا نمايند . من با آمدن ناگهاني ام به ايران در سال 77 عقايدم را زندگي كردم .

 

 

واكنش جنجالي هنگامه قاضياني به مخالفان صحبت هايش در برنامه مثلث شيشه اي درباره بازگشتش به ايران

 

«هنگامه قاضياني» با نخستين فيلمي كه در آن نقش اول را تجربه مي كرد، نخستين سيمرغ بازيگري اش را دريافت كرد. خودش با اين جمله كه «ره صد ساله را يك شبه طي كرده»، ميانه خوبي ندارد. وي خودش را وامدار تئاتر مي داند و معتقد است پيشينه تئاتري، خيلي جاها به كمكش آمده است.«هنگامه قاضياني» در فيلم هاي «سايه روشن» (حسن هدايت) و «اقليما» (مهدي عسگرپور) حضور كوتاهي داشت، به همين سبب بازي اش چندان به چشم نيامد. اما در فيلم «به همين سادگي»به كارگرداني ميركريمي كه روايتي شخصيت محور دارد، خوش درخشيد و نظر مثبت داوران و منتقدان جشنواره فيلم فجر را، به بازي خود جلب كرد.هنگامي كه براي مصاحبه با او تماس مي گيرم، مي گويد: دين زيادي نسبت به روزنامه «خراسان» دارم. خاطرات دوران نوجواني ام با اين روزنامه پيوند خورده است. سپس از مشهدي بودنش مي گويد و اين كه در محله «حوض لقمان» زاده شده و كودكي اش را در منطقه سناباد گذرانده است. پس از دريافت مدرك كارشناسي جغرافياي انساني- اقتصادي، براي تحصيل در رشته فلسفه غرب به كشور  آمريكا رفته است.وي پس از حدود ٦ سال اقامت در آمريكا سال ٧٨ به ايران بازگشت و كتاب «سرزمين مرد سرخپوست، قانون مرد سفيدپوست» را به فارسي ترجمه كرد. قاضياني از اين كه فيلم «به همين سادگي» با دو ماه تاخير در مشهد اكران شده، اظهار گلايه مي كند و مي گويد: دوست داشتم زودتر از اين ها، همراه با مردم شهرم ،فيلمم را تماشا كنم.

          
 منتقدان براي «طاهره» فيلم «به همين سادگي»، ويژگي هاي زيادي برشمرده اند. شما خودتان به عنوان كسي كه با اين نقش زندگي كرده ايد، بارزترين ويژگي «طاهره» را چه مي دانيد؟
 من سكوت «طاهره» را، خيلي دوست دارم. ما گاهي اوقات با مطرح كردن مسائل دروني مان، به بحران ها اضافه مي كنيم. سكوت «طاهره»، نشانه نوعي قدرت است. همه همسايه ها براي درد دل هايشان سراغ او مي آيند، حتي خانمي كه تازه به ساختمان آمده است.در بعضي شخصيت ها، ويژگي هايي است كه شناختش، نياز به گذر زمان ندارد. چون در مدت زمان كمي از آن ها، نيرويي خاص پراكنده مي شود.
 
من فكر مي كنم «طاهره» بيش از هر چيز، سه حس «انتظار»، «اعتراض» و «آرامش» را به مخاطب منتقل مي كند.
 كاملا با شما موافقم. آرامش طاهره، جزو خصيصه هاي اصلي اوست. حفظ اين آرامش در طول دو ماه فيلم برداري خيلي دشوار بود. آرامش پايه اصلي شخصيتي «طاهره» است. آدم ها به هر طريقي اين آرامش را براي خودشان كسب مي كنند. ولي فكر مي كنم آرامش «طاهره» ذاتي بود.
 
و انتظار...
 همه آدم ها وقتي به يك مرز سني خاص مي رسند، دچار بحران مي شوند. اين سن متغير است.اين بحران در خانم ها معمولا در سنين ٣٠ تا ٣٥ و در آقايان، در ٤٠ سالگي اتفاق مي افتد. اين دوران يك مرحله گذار است. انتظاراتي كه از خودت و محيط پيرامونت داشتي، تازه زنده مي شوند و جلويت قد علم مي كنند. تو با پرسش هاي جديد از خودت و ديگران مواجه مي شوي. اين موضوع در شخصيت «طاهره» نمود آشكاري دارد.
اعتراض چطور؟
 تماشاگر در فيلم «به همين سادگي»، برشي از زندگي يك روزه «طاهره» را مي بيند. اعتراض شايد در روزهاي ديگر هم ادامه داشته باشد. اما «اعتراض» به صورت يك بغض در «طاهره» نمايان شده است. آن روز ميزان بغض و اعتراض «طاهره» به نهايت رسيده است. به حدي كه نمي تواند حتي با همسايه اش اين اعتراض را در ميان بگذارد.
 
بعضي از خانم ها انتظار داشتند اين اعتراض شديدتر باشد احساس مي شود ماندن «طاهره»، يك پايان خوش ساختگي است.
 خودم نيز هر چقدر بيشتر فيلم را مي بينم، بيشتر به اين مسئله مي رسم. ماندن «طاهره»، دليل اين نيست كه بحران ادامه نداشته باشد. اين يك موضوع كلي است كه اگر آدم ها به آن فكر كنند، خيلي پاسخ ها را مي گيرند.
آقاي ميركريمي (كارگردان) گفته اند كه «طاهره» مي ماند تا مقاومت كند.
 حرف ايشان هم مي تواند درست باشد. نگاه ديگر اين است كه شايد تا آخر عمرش بماند. اما اين بحران روزهاي ديگر سر باز مي كند. بحراني كه تماشاگر مي بيند بحراني نيست كه فروكش كند.
 دست كم بحران روحي «طاهره»، مي تواند دو دليل داشته باشد. يكي تحمل رنج زندگي شهري و فضاي صنعت زده و ديگر اين كه او عضو يك خانواده در حال فروپاشي است. شما سهم هر يك از اين مولفه ها را در فيلم تا چه حد مي دانيد؟
 فكر مي كنم سهم يكساني دارند. بي ترديد «طاهره» پيشينه اي شهرستاني دارد. معمولا آدم هايي كه اصيل اند، اين ريشه  ها و خاطره ها در درونشان نهادينه مي شود. البته گذشته را چون باري با خودشان به دوش مي كشند. «طاهره» در سكانسي از فيلم از دوران كودكي اش مي گويد. اين جور آدم ها دلشان براي گذشته شان تنگ مي شود. «طاهره» به دليل روحيه اي لطيف، درون فضاي شهري و ميان غبارها و آپارتمان ها گم مي شود.ساختمان ها هيچ فضايي، براي نفس كشيدن او باقي نگذاشته اند. ماهواره ها نشان بلبشو هستند. چون بخشي از نماي ماهواره ها، ناآرامي و اغتشاش را براي تماشاگر تداعي مي كند.«طاهره» احساس مي كند پر از استعداد و توانايي بوده است. اما با اين وجود انگار به نقطه اي رسيده كه براي همه چيز دير شده است. در صورتي كه من فكر مي كنم، هرگز دير نشده است. چون مثلا «كانت» كه يكي از بزرگ ترين فيلسوفان جهان است، در ٦٠ سالگي آراي فلسفي خودش را مي نويسد. ما نبايد سن تقويمي مشخصي را، براي رسيدن به آرزوهايمان تعيين كنيم.يك بخش از اين قضيه هم به سبب بزرگ شدن بچه هاست. در اثر گذر زمان، آن ها ديگر بچه هاي ديروز نيستند كه به مادر وابسته باشند. بچه ها مسير استقلال را طي كرده اند. اما مادر به يك باره متوجه اين موضوع مي شود كه بچه ها ديگر به او نيازي ندارند. در حالي كه مادر به اين نيازمندي، نيازمند است. «امير» كه همسر «طاهره» است، به او بي توجهي مي كند. اما او هم تقصيري ندارد. چون روز مهمي را در پيش دارد و بايد در يك مسابقه مهم، پيروز شود. به نظر من در دنياي امروز كه ما دچار بحران نابه سامان تنهايي و ديده نشدن و نديدن شده ايم، بايد نگاه ها و توجه مان را نسبت به هم بيشتر كنيم.
به نظر شما «طاهره» براي فرار از زنجير روزمرگي و تكرار، چه بايد مي كرد؟
نخستين كار او اين است كه چند روزي، از خانواده اش فاصله گرفته، نگاه عميقي به خودش داشته باشد. ما اگر به خودمان نرسيم نمي توانيم به ديگران برسيم. اين نكته مهمي است. همه دنبال شناخت ديگران مي گردند. اديان، فلاسفه، نويسندگان، سينماگران و... آمدند كه آدم ها را به خودشناسي نزديك كنند. بحران «طاهره» به همين خاطر شروع شده است. او دارد خودش را پيدا مي كند. براي خودشناسي ناخودآگاه به يك بحران مي رسي. من با فاصله گرفتن از سرزمين مادري ام، اين فرصت را پيدا كردم. اين كه دوباره برگردم و سرزمينم را، بهتر لمس كنم. البته اين نسخه را، براي همه نمي پيچم.
 اتفاقا شنيدم كه صحبت هاي شما در برنامه «مثلث شيشه اي» درباره بازگشتتان به ايران، بازتاب هاي زيادي داشته است. اصل ماجرا چيست؟
 

خيلي بامزه است كه گاردهاي عجيب و غريب نسبت به اطراف داشتم . خانواده ام مرا مي شناسند اميدوارم آنها چنين تصوري نداشته باشند . مدام به من مي گويند : كه آره حالا ايران هيچ نقصي و ايرادي نداره . فشارها ناگهان  روي من شديد شد . شايد اصلا جاي عنوان كردن نداشته باشد . ولي من همه چيزم را اتفاقا عنوان مي كنم . همين باعث مي شود كه آرام بگيرم و هيچ چيز در من نماند . دل من ديشب گرفته بود .

  می خواهم همه چيز را بگويم تا آرام بگيرم. من مي گويم اي انسان هاي عزيز! شما زندگي تان را بكنيد. كفش هاي خودتان را پايتان كنيد و با كفش هاي من راه نرويد.

مي گويند :  اره دیگه حالا ديگه آمريكا بده . حالا ديگه كشور ديگه بده . تو كه خودت آنجا درس خواندي. من جواب دادم : اين احساس من است . براي مائده طهماسبي و فرهاد آييش هم بود كه در بهترين نقطه آمريكا كار كرده اند و برگشته اند . ما در دانشگاه آزاد مشهد در سال 70 استادي داشتيم به نام دكتر جاجرمي كه به من جمعيت شناسي درس مي داد . ايشان سال 67 از فرانسه به ايران برگشتند و در آن در طرف تربت حيدريه در باغ خلوت زندگي مي كردند . آن زمان اين آدم براي من عجيب بود . كسي كه سال هاي سال فرانسه بوده جايي كه مي گويند ، مهد تمدن و هنر و تحصيل است . او آنجا را ترك كرده است .

 باور كنيد سر سيمرغ گرفتنم اين قدر اذيت نشدم . مدام مي گويند ، چرا چنين چيزي را گفتي ؟ چون من منم  ، من شما نيستم . چرا بايد شكل شما باشم . شما مي توانيد اينجا نمايند . من با آمدن ناگهاني ام به ايران در سال 77 عقايدم را زندگي كردم . با اينكه اولين كار سينمايي ام  يعني " سايه روشن " ناكام ماند و ديده نشد  و شكست تجاري خورد . چرا بايد براي خوشايند يك عده آدم عقايد و باورهايم را تغيير دهم ؟ براي اينكه بگويند آفرين آفرين . من اين آفرين را نمي خواهم . من اين آفرين را از خودم مي خواهم . خيلي خوشحالم كه در اين برنامه شركت كردم . رو راست بگویم . نمي خواستم بروم . چون فكر مي كردم حرفي براي گفتن نداشته باشم . ديروز رفته بودم شهروند خريد كنم . يك عده زياد دور من جمع شدند و سوال پيچم كردند . من كارهاي تئاترم رد شده ، اما هيچ وقت غر نزده ام . گفته ام چرا فلان بازبين  تئاتر را آورده اند كه متخصص نيست . اما هيچ وقت نگفتم كه واي اين روسري دارد مرا مي كشد. واي صف نان چقدر زياد است . بارها گفته ام كه  من برگشتم كه در صف نانم بايستم . نمي گويم نسبت به شرايط هيچ اعتراضي ندارم .چرا دارم . ولي دوست دارم اين اعتراض را در مملكت مادري ام نشان بدهم . شما مي توانيد يك جور ديگر فكر كنيد . برويد فكر كنيد . چرا مي خواهيد فكرتان را به من القا كنيد . خيلي برايم عجيب است .  اول دلم گرفت . بعد ديدم براي چي بايد دلم بگيرد . دل كساني بايد بگيرد كه با ميل خودشان زندگي نكردند و الان راه گريزی ندارند . خب برويد راه گريزتان را پيدا كنيد . جهان درش به روي شما باز است برويد تجربه كنيد .

من فكر مي كنم ، با برگشتنتان حرفتان را در عمل ثابت كرده ايد .

 

تمام شد  و رفت . هر كس مخالف است مي تواند برود . در مرزهاي ما باز است . خدا را شكر مملكتي نداريم كه درها را بسته باشد . به شما دارد بي احترامي مي شود كه در آمريكا بايد ده تا انگشتتان را در جوهر بكنيد كه بتوانيد وارد شويد . من زماني كه رفتم خيلي با احترام رفتم . ببخشيد ايران جلوي چه كسي را براي رفتن گرفته است؟ همه دارند مي روند . من يك بخشي از موفقيتم را مديون آن كشور ( آمريكا ) هستم . ولي قبل از آن مديون خودم هستم .چون شايد شخص ديگري كه بيخ دل من غر مي زند ، شايد همان آدم هم اگر انجا برود شايد عمرش را به بطالت بگذراند . ولي من آنجا از شرايطم استفاده كردم .فكر مي كنم ماركز بود كه سال ها در آلوده ترين نقاط مكزيك به زندگي اش ادامه داد . سال ها در مكزيك ماند . در صورتي كه فاصله كمي تا امريكا داشت . براي نويسنده مثل ماركز اقامت در آمريكا كاري نداشت .بارها و بارها در مصاحبه هايش گفته: من دوست دارم در كشور خودم زندگي كنم .

 

 خودتان در كدام سكانس، دلتان براي «طاهره» سوخت؟
 سكانسي كه بغض «طاهره» تركيد و آن را با كسي در ميان نگذاشت، چون غربتش را با تمام وجود احساس كردم. معمولا آدم ها در مواقع بحراني تلفن را برمي دارند و دردهايشان را به يك نفر مي گويند. ولي در كل فيلم، «طاهره» اين كار را نمي كند. او آن قدر تنهاست كه فكر مي كند ممكن است تنهايي دردي به دردهايش اضافه كند. سكانس ديگر جايي است كه پسرش مي پرسد: «چرا روسري قرمزت را سرت نمي كني؟» اين لحظه براي همه تجربه مي شود. تو دوست داري خودت باشي اما آدم هايي كه تو بزرگشان كردي به تو ديكته مي كنند كه چي بپوشي و به چي فكر كني.
 گفتيد از بين ٧٠٠ نفر نامزد بازي در اين نقش انتخاب شديد. فكر مي كنيد براساس چه معيارهايي انتخاب شديد؟
 اين سوال را بايد نويسندگان فيلم نامه و كارگردان پاسخ دهند. فقط مي دانم تستي كه دادم، «تست بيان» نبود و بيشتر تست نگاه و چادر و روسري بود. گفتند در بين همه صورت من، هم در چادر و هم در روسري مناسب بوده است. چند فيلم كوتاه هم از من ديده بودند آن ها در پي چهره اي بودند كه لو نرفته باشد. در اين ميان من هم تجربه بازيگري داشتم و تكنيك مي دانستم و هم چهره ام لو نرفته بود.
نظر منتقدان و خبرنگاران درباره شما چه بود و بيشتر چه سوال هايي مي پرسيدند؟
 اول از همه مي پرسيدند چند سال داريد. (مي خندد) من هم صادقانه مي گفتم ٣٨ سال، نقدها بيشتر درباره پايان فيلم بود كه مربوط به من نيست. خوشبختانه امسال خدا با من بود. منتقدان همه مي گفتند بازي تان خوب بوده است.
يك نفر نوشته بود كه نقطه ضعف «هنگامه قاضياني»، در لهجه تركي اش است كه بايد سعي كند بتواند فارسي هم صحبت كند!
 (مي خندد) براي من هم خيلي بامزه بود. من ترك زبان نيستم. در آوردن لهجه خيلي آسان است. اما كارگردان ته لهجه و آواي تركي و آذري در صدا را مي خواست. اين آوا خيلي مشكل بود. خودم احساس مي كنم يك ته لهجه مشهدي دارم.
پس از گرفتن سيمرغ تجربه بازيگري جديدي هم داشته ايد؟
 بازي در فيلم سينمايي «نيلوفر» را به پايان رساندم. در اين فيلم كه تهيه كننده اي فرانسوي به نام «سابين» دارد، با خانم «فاطمه معتمدآريا» و «رويا نونهالي» همبازي هستم و نقش «فيروزه» را بازي كردم.
 نقش جديدتان شبيه به «طاهره» نيست؟
 نه. اولش فكر كردم «فيروزه» همان «طاهره» است. بعد فهميدم كه «فيروزه» اصلا نقش اول نيست. مطمئن باشيد، اگر نقشي شبيه به «طاهره» پيشنهاد شود هرگز نمي پذيرم. چون «طاهره» را به صورت كامل اجرا كرده ام.
 فرض كنيم قرار است «به همين سادگي٢» ساخته شود. دوست داريد چه داستاني داشته باشد؟
"" واقعا نمي دانم. دوست دارم برشي از زندگي «امير» را ببينم. خيلي روزها به اين موضوع فكر كرده ام. دوست ندارم كسي «طاهره٢» را بسازد. دوست دارم در فيلم «به همين سادگي٢» دوربين سرنوشت «امير» را دنبال كند.

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 9:58 |

بازيگر هفته : هنگامه قاضياني

 

سي ام ارديبهشت سالروز تولد هنگامه قاضياني برنده سيمرغ بهترين بازيگري جشنواره بيست و ششم فيلم فجر است . او در فيلم " به همين سادگي" نمايش خيره كننده اي داشت و نقش طاهره را آنچنان هنرمندانه باور پذير كرد كه براي انتخاب شدن جاي هيچ شك و ترديدي باقي نگذاشت . طاهره نمونه ساده يك زن معمولي خانه دار، از طبقه متوسط است . زني كه تا به حال مجالي براي حضور بر پرده هاي نقره اي پيدا نكرده و از اين رو ايفا كردنش نيازمند هوشمندي و خلاقيت  منحصر بفردي است . قاضياني در لحظه لحظه نقش آفريني اش جزييات حساب شده اي را در رعايت مي كند . او به خوبي حس سكون و آرامش اعتراض گونه " طاهره " را به مخاطب منتقل مي كند و در قالب مادر و همسري دلسوز اما مهجور فرو مي رود . سكانس هاي استخاره گرفتن طاهره براي عروس همسايه ، آواز خواندن او بر روي پشت بام ، همبازي شدن با پسر بچه اش در زير ميز ، بستن چمدان ، روشن و خاموش كردن چراغ ها ،  گفتگوي حضوري با همسرش و .... جزو سكانس هاي به ياد ماندني فيلم ارزشمند " به همين سادگي "هستند كه همگي دلشوره هاي پنهان يك زن بي ادعا را بازنمايي مي كنند .

رضا مير كريمي در جلسه‌ي پرسش و پاسخ فيلم سينمايي "به‌همين سادگي " هنگامه قاضاني را هديه اي به سينماي ايران دانست  و به خاطر انتخاب او خدا را شكر كرد . او تا كنون در فيلم هاي "سايه روشن" ، "اقليما" و "روايت‌هاي ناتمام" به عنوان بازيگر حضور داشته است .

 

واكنش هفته : ابتذال با تمام هيبتش در سينما ظاهر شده است

 

 

چند روز پس از آنكه وزير ارشاد سياست هاي دولت قبل در زمينه سينما را محكوم كرد و به دفاع از وضعيت فعلي پرداخت مجيد مجيدي تلويحا به سخنان صفار هرندي واكنش نشان داد و گفت :

 
 ما شاهد اين هستيم كه سينماي هنري و مستقل رو به افول است و متأسفانه بيش از هر چيزي ما سينماي بي هويت را داريم. سينمايي كه چند سال پيش مي‌گفتيم «صداي پاي ابتذال از آن شنيده مي‌شود»، امروز اين ابتذال را با تمام هيبتش در آن مي‌بينيم.

مجيد مجيدي گفت: سينماي ما ديگر جذابيت لازم و نگاهي را كه بايد در برداشته باشد، ندارد. قابليت‌هايش را ازدست داده، تكراري شده و يا ساختار و شكل جذابي ندارد.

وي ادامه داد: سينماي ما فقط در ظاهر و شكل تغيير هويت داده ولي باطنا در همه عرصه‌هايش همان است كه بود.

وي گفت: دهه‌هاي 60 و 70 مهم‌ترين دهه‌هاي سينماي ايران بودند. دهه 60 دوره سينماي نوين ايران بود و دهه 70 اوج سينماي دهه 60 بود اما اكنون دهه 80، دهه افول كامل براي سينماي ايران است.

همچنين يك سايت اينترنتي در واكنش به سخنان وزيرارشاد  در مطلبي با عنوان " تناقضات گفتاری و رفتاری آقای وزیر "   نوشت : وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بدون ارائه مصادیق و آمارهای دقیق ـ به ذکر فجایع(!) گذشته و اتفاقات فرخنده دوران تصدی‌گری خویش می‌پردازد. وي احتمالا  اکران فیلم‌هایی چون "مجنون لیلی"، "زن دوم"، "راننده تاکسی" و "پسران آجری" را فراموش كرده است .

 

ديالوگ هفته : فيلم «پرسپوليس»؛ پديده‌اي از روي شكم سيري است و نه از سر دردمندي

مسعود فراستي در نشست نقد و بررسي فيلم‌هاي ضد اسلامي فيلم " پرسپوليس" را كاملا سطحي دانست و گفت: فيلمي به نظر من هيچ سوال عميقي را مطرح نمي‌كند .اگر كل فيلم را بخواهيم در يك نما خلاصه كنيم مي‌شود همان نمايي كه مرجان در بازگشتش به ايران، در ماشين مشغول رانندگي‌است و از دوستان خود مي‌پرسد: آيا مي‌خواهيد روسر‌ي‌ام را بردارم؟ و با تاييد آنها روسري‌اش را بر مي‌دارد و شروع مي‌كند به فرياد كشيدن.
فراستي گفت: به نظر من اين فيلم بيشتر از روي شكم سيري ساخته شده است نه از سر دردمندي. 
فراستي در پاسخ به چرايي قرار گرفتن ما در موضع انفعال پس از گذشت اين سال‌ها گفت: ما متاسفانه هنوز سينما نداريم؛ در اين ميان كساني دست و پا مي‌زنند و هر از گاهي فيلم خوب در ايران ساخته مي‌شود اما هنوز ما سينما نداريم.

حمايت هفته : دهه شصتي ها نسل تعارف نيستند

 

رخشان بني اعتماد كارگردان فيلم تحسين شده خون بازيدر گفتگويي با موضوع مقايسه نسل سوم و نسل پيشين  گفت : گاهی که مصاحبه های بچه های جوان سینما مثل گلشیفته و پگاه و ترانه یا باران را می خوانم ،واقعاً به این نکته مفتخر می شوم که آن ها محافظه کاری نسل ما را ندارند .

به گزارش  وبلاگ " تخته خاكستري " اين فيلمساز افزوده است : آنها  جسارت شان در طرح عقایدشان بیش تر است و به طور کل می توان گفت رفتار متمدنانه تری حتی در نقد همدیگر دارند .کلاً نسل ما نسل تعارف است و این ها نسل تعارف نیستند. همان طور که گفتم آن ها از طرفی به راحتی یک دیگر را نقد می کنند از طرفی مدافع هم نیز هستند . یک مقدار جهان را از ما بازتر می بینند. من اصلاً به این نکته که خودمان را نسل بسیار آرمان گرا بدانیم و آن ها را نسل بدون آرمان، اعتقاد ندارم. واقعیت این است که مفهوم آرمان در این فاصله متفاوت است.

فراموش نکنید که این نسل را ما پرورانده ایم. ما این نسل را دچار تضاد کرده ایم . آن خوراکی که ما به این نسل داده ایم آن قدر دور از نیاز های طبیعی اش بوده که مجبور شده برای دست یابی به نیاز های خودش به انحراف کشیده شود . اگر قرار باشد که متهمی باشد، متهم اصلی در این جا ما هستیم.

 

 

جنجال هفته : ريخت و پاش ميليوني در اعزام مدیران سینمایی به کن

 

اعزام غير متعارف مديران سينمايي به جشنواره فيلم كن در فرانسه به موضوعي بحث برانگيز در هفته گذشته بدل شد . 

يحيي زاده  نماینده ميبد  در جلسه علني سه شنبه مجلس  به رئيس جمهور درباره  اعزام دهها مدير دولتي   به جشنواره كن تذكر داد . همچنين روزنامه " اعتماد ملي " در مطلبي با عنوان " ريخت‌و‌پاش مديران سينمايي " نوشت : بيش از 160 تن از مديران دولتي سينمايي براي حضور در جشنواره امسال كن اقدام كردند كه در اين ميان ويزاي حضور در اين جشنواره براي 60 تن از آنان صادر شده است..

امسال تعداد زيادي از مديران سينمايي در اين جشنواره شركت كردند كه براي هر كدامشان حداقل هزينه 20 ميليون توماني در اين سفر پيش‌بيني شده است. در حالي كه از شعارهاي دولت نهم حمايت از صرفه‌جويي است، اين اتفاق تنها يك ريخت و پاش مي‌تواند باشد . آن هم براي مديراني كه شايد حتي تا سال بعد هم در اين پست نباشند چرا كه رئيس‌جمهور با توجه به شعارهاي خود بسياري افراد را قاطعانه از سمت خود عزل مي كند .

سال است حضور ايران در بازار كن به يك رسم معمول درآمده است. اما در دولت‌هاي قبلي اين فيلمسازان و تهيه‌كنندگان و بازيگران بودند كه بيشتر حضور پيدا مي‌كردند .

در همين رابطه خبرگزاري فارسي خبري را منتشر كرد كه نشان مي داد تا كنون 11 نفر از 4 نهاد مرتبط با امور سينمايي به فرانسه اعزام شده اند.

در ادامه اين خبر آمده است : به نظر مي رسد اين شايعات مربوط به افراد ديگري از ساير نهادهاي غير مرتبط به اين جشنواره باشد.

 

ابتكار هفته : سينما درماني

 

مانیا اکبری در جلسه پرسش و پاسخ درجشنواره " کن " گفت: در مقطع ساخت فیلم "4+10" من به سرطان مبتلا بودم و سینما در کنار هنر و ابزار تجربه برای من کاربرد درمانی هم داشت. عجیب نیست اگر بگویم همزمان با ساختن این فیلم من سینمادرمانی می‌کردم که البته بیشتر ابعاد روحی و روانی داشت.

همچنين روزنامه راديكال  با اشاره به اينكه وي  در فيلم ۱۰+۴ بيماري سرطان خود را به تصوير كشيده است در اين باره نوشته است : به گفته اكبري وي بعد از ابتلا به سرطان بسيار تغيير يافت، اين بيماري مجازاتي از سوي خداواند نبود، بلكه يك تصادف بود و اين فيلم نيز مداوي او در جريان بيماريش بوده كه به تصوير كشيده شده است .

اكبري علاوه بر سينما درماني يك طرح مبتكرانه ديگر را هم در دستور كار قرار داده است . او قصد دارد يك فيلم نود دقيقه اي را تنها با يك صحنه بسازد . اكبري در پاسخ به سئوالي پيرامون اين كه فيلم‌هاي وي صحنه‌هايي بسيار طولاني دارند، گفت : در صحنه‌هاي كوتاه به دشواري بازي مي‌كنم ، صحنه‌هاي طولاني براي من مطلوب تر هستند و به همين دليل مي‌خواهم يك فيلم نود دقيقه اي را تنها با يك صحنه بسازم .

 

مضمون هفته : ساخت  فيلم سينمايي با موضوع پيروزي دكتر احمدي نژاد


فيلم سينمايي پيروزي دكتر احمدي نژاد درانتخابات سوم تير سال 84 با عنوان " لحظه ناب " امسال توليد مي شود.

عليرضا سجادپور تهيه كننده اين فيلم در گفت‌وگو با  خبرگزاري راه فيروزه گفت :سال گذشته به دليل اينكه نتوانستيم سرمايه اين فيلم را تامين كنيم ساخت آن متوقف شد ولي امسال سعي مي كنيم كه اين فيلم را توليد كنيم. سجاد پور پيش ازاين درگفت وگويي عنوان كرده بود : فيلمي كه قصد دارم درباره پيروزي انتخاباتي احمدي نژاد در انتخابات سوم تير 84 بسازم "لحظه ناب" نام دارد و يك فيلم داستاني خانوادگي با پس زمينه سوم تير است. عليرضا سجاد پور  افزوده بود داستان اين فيلم  در ايام سوم تير ماه 84 مي گذرد و در حقيقت انتخابات در پس زمينه داستان  قرار دارد . به نظرم سوم تيرماه لحظه اي ناب در تاريخ معاصر ايران است و نقطه عطفي براي تاريخ ما محسوب مي شود.

 

ركورد هفته : هشتاد بازیگرنامزد  بازی در فیلم اخراجیهاي  2 هستند

 

  مسعود ده نمکی گفت  : " اخراجیهاي 2 " کار پر بازیگری است و لوکیشن سنگین و پیش تولید طولاني  دارد .

ده نمکی تاکید کرد: تاریخ دقیق کلید خوردن اخراجیها (2) مشخص نیست ولی با مهیا شدن شرایط و درفصل مناسب فیلمبرداری فیلم شروع می شود.

 ده نمکی با اشاره به اینکه تنها اکبر عبدی و محمدرضا شریفی نیا برای حضور دراین فیلم قرارداد بسته اند گفت :حضور برخی دیگر ازبازیگران قطعی شده وبازیگران دیگری نیز که هم اکنون برسر پروژه های دیگری حضور دارند باآنها هماهنگ شده تا در هنگام آغاز ساخت فیلم ،بر سر پروژه حضور داشته باشند. ده نمکی بااشاره به اینکه در اخراجیهای (2) نزدیک به 40بازیگر حضور خواهددداشت گفت :لیستی شامل      80بازیگر توسط من ،آقای کاسه ساز وشریفی نیا تهیه شده که از میان چهل بازیگر انتخاب خواهند شد.

تراژدي هفته : " نسل جادويي " جادو شده است

                  

 

سايت همشهري آنلاين در گزارشي دلايل عدم نمايش فيلم نسل جادويي را بررسي كرده و نوشته است : حالا دو سه سالي از اكران نشدن فيلم نسل جادويي ساخته ايرج كريمي مي گذرد داشتيم باور مي كرديم كه ديگر اين فيلم جادو شده ، چون با وجود داشتن مولفه هاي مناسب از جمله وجود هديه تهراني به عنوان بازيگر و مضمون جذاب و جسورانه اش بعيد بود كه تا اين اندازه پشت در اكران بماند و سينما دارها حاضر به عقد قرار داد با آن نباشند .

جهانگير كوثري در اين رابطه گفته است :« همه سينماها به دنبال اكران فيلم‌هاي تجاري هستند. وقتي يك سينمادار مي‌بيند با اكران يك فيلم تجاري چندين برابر درآمد دارد؛ چرا بايد فيلم فرهنگي اكران كند و كلي هم ضرر بدهد؟ ما مدت‌هاست تلاش مي كنيم «نسل جادويي» را اكران كنيم اما وقتي ضوابط موجود براي اكران فيلم‌هايي چون «نسل جادويي» روشن نيست، ما هم تكليف خودمان را نمي‌دانيم. »

در اين فيلم علاوه بر هديه تهراني، رامبد جوان، باران كوثري، كورش تهامي، نگار جواهريان، شاهرخ فروتنيان و احمد حامد نيز بازي دارند.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 7:3 |