تبليغاتX
فيلم نگار
در آستانه فصلی سبز
پرسش هاي نوروزي و پاسخ اهالي سينما

موعد رويش جوانه ها كه فرا مي رسد، حال و هواي آدم ها نيز عوض مي شود. بهار فصل آرزوهاست. نمي دانيم چه خاصيتي دارد كه مرغ خيال را به سوي آينده پرواز مي دهد دوست داري بر زميني كه سبزتر از هميشه است، بنشيني و به آسمان آبي خيره شوي و آرزوهايت را بازگو كني. نوروز شورانگيز با خاصيت جادويي اش به سراغت مي آيد و غبار غم را زدوده و روزنه هاي اميد را مي گشايد.
در اين گزارش به سراغ چند تن از نقش آفرينان سينما و تلويزيون رفتيم و از آن ها خواستيم از آرزوهاي نوروزي شان بگويند. البته برخي از بازيگران سرصحنه پروژه هاي نوروزي بودند. به همين سبب امكان ارتباط با آن ها ميسر نشد. آنچه مي خوانيد پاسخ هاي نوروزي بازيگران است به اين پرسش ها كه از آنان داشتيم:


١ - در سال ٨٦ چه فعاليت هايي در عرصه بازيگري داشتيد؟
٢ - بهترين خاطره شما از سال ٨٦ چيست؟
٣ - عنوان بهترين فيلم و يا بهترين كتابي كه در سال ٨٦ ديديد و خوانديد؟
٤ - در لحظه سال تحويل براي خودتان و سينماي ايران چه آرزويي داريد؟

" بهاره رهنما: خوشحالم كه به جاي هديه تهراني بازي كردم

    
١ - حضور در فيلم هاي «توفيق اجباري» (محمدحسين لطيفي)، «دايره زنگي» (پريسا بخت آور) و تله فيلم «تالار سوم» و سريال طنز مهران مديري (اگه جاي من بودين) كه در ايام نوروز پخش مي شود و من در چهار قسمت آخر آن بازي كرده ام.
٢ - خانم «هديه تهراني» از من خواست به جاي ايشان، در فيلم «دايره زنگي» ايفاي نقش كنم. من به همراه مادر و دخترم در اين فيلم حضور داشتم.
٣ - كتاب «كافكا در ساحل» نوشته نويسنده ژاپني «رومي موراكامي» و چند فيلم عاشقانه از «چن كايگه» كارگردان چيني.
٤ - سلامتي و سربلندي براي جوانان ايراني. در عرصه سينما هم دوري از حب و بغض ها و مشكلات مادي و معنوي.



 مريم كاوياني: فيلم سازان قدر بازيگران را بدانند 
      


١ - بازي در سريال هاي روزگار قريب (كيانوش عياري)، شكرانه (سعيد سلطاني)، پدرخوانده (محمد ورزي) و دو تله فيلم انتخاب (نادر مقدس) و ضبط صوت (كاوه دژاكام) كه در ايام نوروز از تلويزيون پخش مي شوند.
در فيلم ستايش (محمدرضا رحماني) هم حضور داشتم كه در جشنواره فيلم فجر امسال به نمايش درآمد.
٢ - خاطره من خيلي شخصي است. بهترين خاطره ام اين است كه امسال خانه دار شدم.
٣ - فيلم «خون بازي» ساخته رخشان بني اعتماد را، به خاطر بازي زيباي «باران كوثري» دوست داشتم.
٤ - در لحظه تحويل سال ابتدا براي خودم و خانواده ام آرزوهاي خوب مي كنم. آرزوي سينمايي ام هم اين است كه فيلم سازان قدر بازيگران را بدانند و نگاه تجاري صرف به آن ها نداشته باشند. فقط از چهره هاي محدود استفاده نكنند و همه بازيگران را ببينند.
بهروز بقايي: خداوند همه را به راه راست هدايت كند


١ - در فيلم معناگراي «يك وجب از آسمان» (علي وزيريان) حضور داشتم. در تله فيلم «پر» (داريوش ربيعي) و سريال «بزرگ مرد كوچك» (مسعود رسام) بازي كردم. در حال حاضر نيز در تدارك كارگرداني يك ويژه برنامه زنده براي شبكه اول هستم كه هم زمان با سال تحويل پخش مي شود.
سال ٨٦ يك مجموعه چهار قسمتي با هدف «آموزش مهارت هاي زندگي» ساختم كه هم زمان با هفته نيروي انتظامي از تلويزيون پخش شد. در سريال شهريار (كمال تبريزي) نقش نيما يوشيج را بازي كردم.
٢ - براي مدتي ارتباطم با تلويزيون قطع شده بود كه امسال دوباره برقرار شد.
٣ - كتاب «تنهايي پرهياهو» نوشته «بهوميل هوابال» ترجمه پرويز دوايي.
٤ - خداوند همه ما را به راه راست هدايت كند. اين كامل ترين، جدي ترين و درست ترين آرزوست. براي سينما هم همين آرزو را دارم.
" فريده سپاه منصور: مثل هميشه مادر بودم


١ - از شهريور ماه درگير بازي در مجموعه تلويزيوني «سفر به تاريكي» (فريدون جيراني) هستم. تابستان در يك فيلم تلويزيوني به نام بدل (مسعود آب پرور) بازي كردم. به تازگي بازي در تله فيلم تالار سوم (همايون اسعديان) را آغاز كرده ام. در همه اين سريال ها و فيلم ها نيز مثل هميشه ايفاگر نقش مادر هستم.
٢ - من با لحظه لحظه هاي عمرم زندگي مي كنم. به همين سبب همه اش برايم خاطره هاي خوب است. بهترين خاطره ام اين است كه توانستم دخترم را كه مقيم خارج از كشور است، ببينم. همين كه آدم در كنار خانواده و سالم است و مي تواند كار كند، خودش بهترين خاطره است.
٣ - سريال «ساعت شني» را دوست داشتم. اگرچه آخرش كليشه اي تمام شد. اما در كل خوب بود.
٤ - آرزو مي كنم دست و پاي بسته سينما بازتر شود. پس از گذشت بيست و چند سال تهيه كننده هاي ما خط قرمزها را مي شناسند. بايد به آن ها آزادي عمل بدهند، تا آن ها هم با رعايت اصول قانوني آثار خوبي توليد كنند. چون اگر قرار باشد محدوديت ايجاد كنند همه فيلم ها شبيه هم مي شوند.

اردلان شجاع كاوه: اجازه دهيد به اين سوال پاسخ ندهم


١ - به مدت هشت ماه درگير بازي در سريال طنز «چارخونه» بودم. در حال حاضر نيز اجراي مجموعه برنامه «خودموني» را، براي شبكه پنج تهران به عهده دارم. محوريت اين برنامه آسيب شناسي اجتماعي است. مردم را دعوت مي كنيم و با حضور جامعه شناسان و روانشناسان درباره مشكلات طرح مسئله مي كنيم.
٢ - ارتباط بيشتر و صميمانه تر با مردم عزيز از طريق سريال «چارخونه». من از اواخر دهه ٦٠ به سمت تلويزيون آمدم و ١٦- ١٥ سال است كه با صدا و سيما همكاري دارم.
٣ - اجازه بدهيد به اين سوال پاسخ ندهم (مي خندد) سوال سختي است. چون مي ترسم يك فيلم يا سريال را بگويم و بقيه ناراحت شوند.
٤ - آرزو مي كنم سينما صنعتي تر و براي نيروهاي جوان، اشتغال بيشتري ايجاد شود. افراد تحصيل كرده هم فرصتي براي كار داشته باشند.
" مهدي صباغي: اعتبارم را از مشهد دارم


١ - در تله فيلم كشف (مسعود شاه محمدي) بازي  كردم. دو فيلم در حال اكران به نام هاي عاشق (افشين شركت) و راننده تاكسي (مهدي صباغ زاده) دارم.
در شهر مشهد در سريال «خانه شمعداني» نيز ايفاي نقش كردم.
٢ - بهترين خاطره ام اين است كه پس از ١٢ سال براي صدا و سيماي مركز مشهد سريال «خانه شمعداني» را بازي كردم. من اعتبار فرهنگي و هنري ام را از مشهد دارم. به خاطر قبولي پسرم در دانشگاه به تهران كوچ كرده ام و دوست دارم در شهر مادري ام كار كنم.
٣ - فيلم «آواز گنجشك ها» (مجيد مجيدي) و كتاب «صلاح الدين ايوبي» نوشته محمد قاضي.
٤ - آرزو مي كنم مسئولان براي جوانان مملكت شغل ايجاد كنند. تشريفات سينمايي كمتر شود و مسئولان از جريان توليد فيلم حمايت بيشتري كنند.
سينماگران نيز معضلات واقعي مردم را به تصوير بكشند.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 1:31 |

     دو روز در پشت صحنه حيران ، بازي باران مثل خون بازي خيره كننده است

 

دو سه روزي  همراه با گروه  فيلمبرداري " حيران " در نزديكي هاي سرخس بودم . آخرين مراحل فيلمبرداري اين فيلم در يك پاسگاه مرزي انجام شد . آنطور كه خود رخشان بني اعتماد مي گفت :  فيلمبرداري دو سه سكانس باقيمانده ديگر هم قرار است در تهران انجام شود . تدوين فيلم به صورت همزمان توسط سپيده عبدالوهاب انجام مي شود . پيش از اين بازيگران  در تهران و قائم شهر و مشهد جلوي دوربين رفته اند .

 رخشان بني اعتماد مسووليت تهيه كنندگي فيلم را دارد و همچنين به كارگردان مشاوره هاي لازم را مي دهد . به نظر من محصول نهايي كار بيشتر به ايده ها و دغده هاي بني اعتماد نزديك است تا سليقه كارگردان جوان " حيران " ( شاليزه عارف پور )  دو تا  مصاحبه مفصل گرفتم با رخشان بني اعتماد و باران كوثري كه هر وقت آماده شد متنش را در وبلاگ مي گذارم . فقط همين را بگويم كه به نظر من بازي " باران " در حيران فوق العاده و خيره كننده است .

او براي اولين بار نقش مادر را بازي مي كند . نكته جالب اينكه وقتي در نقش فرو مي رفت آنقدر حسش عميق بود كه  تا چند دقيقه بعدش نمي توانست بيرون بيايد . مثل سكانسي كه به دنبال اتوبوس ها مي دويد و اشك مي ريخت كه فكر مي كنم جزو بهترين سكانس هاي فيلم باشد. داستان فيلم درباره رابطه يك دختر ايراني و پسري افغاني است . به نظر من اوج درخشش " باران " در فيلم هايي بوده كه نقش اول را ايفا كرده . مثل " خون بازي " و " روز سوم " . حيران هم يك فيلم شخصيت محور است و باران در بيشتر سكانس هايش حضور دارد . به زودي گزارش پشت صحنه مصاحبه با رخشان بني اعتماد و باران كوثري و عكس هاي پشت صحنه را در وبلاگ قرار مي دهم .

باران کوثری، مهرداد صدیقیان، خسرو شکیبایی، فرهاد اصلانی، ژاله صامتی، فوژان عارفپور، محسن و پارسا مکاری و احمد یاوری شاد از بازیگران "حیران" هستند 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 9:47 |

رضا کیانیان : از فردین عذر خواهی کردم . چون به اشتباه فکر می کردم بازیگر بی سوادی است

نگاهي به فيلم مستند «بعد از خانم شماره ١١» ساخته طاها شجاع نوري


«بعد از خانم شماره ١١»، عنوان مستندي است كه درباره زندگي هنري و شخصي «رضا كيانيان» ساخته شده است. اين اثر يكي از مجموعه فيلم هايي است كه به تهيه كنندگي «رضا ميركريمي» و همكاري «سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران»، درباره سينماگران ايران جلوي دوربين رفته است.
«طاها شجاع نوري» (كارگردان اين فيلم) در اين مستند توانسته است با شكستن فرمول هاي كليشه اي، «مستندهاي زندگي نامه اي» زواياي پنهان و جذاب زندگي اين بازيگر را آشكار سازد. بيشتر سينماگران و مخاطبان سينما «رضا كيانيان» را به عنوان يك بازيگر مي شناسند زيرا فعاليت او در اين حوزه پررنگ تر بوده است. اما هنگامي كه قرار باشد موضوع بررسي شخصيت هنري اين بازيگر دستمايه كار قرار گيرد، نمي توان سرك كشيدن هاي گاه و بيگاه او، به عرصه هاي ديگر هنر را ناديده گرفت. «رضا كيانيان» علاوه بر بازيگري در زمينه هاي فيلم نامه نويسي، طراحي صحنه، مجسمه سازي، بازيگرداني و نويسندگي نيز فعاليت دارد. جالب است كه چندي پيش بهمن فرمان آرا «شعبده بازي» را هم يكي از حرفه هاي «كيانيان» دانسته و اشاره كرده بود كه او با بازي هايش، به نوعي شعبده بازي مي كند، چون مخاطب مسحور بازي او مي شود.
«طاها شجاع نوري» كارگردان اين مستند، در نخستين گام براي ايجاد انسجام اثر تمهيداتي انديشيده است. او فعاليت هاي متنوع كيانيان را به چند بخش تقسيم كرده و براي هر بخش، اپيزودي جداگانه در نظر گرفته است. هر يك از اين اپيزودها با عنوان يكي از همكاران هنرمند كيانيان نامگذاري شده اند.
نخستين اپيزود متعلق به «داوود كيانيان»، برادر «رضا كيانيان» است. كيانيان همواره از برادرش «داوود»، با احترام ياد كرده و او را نخستين و تاثيرگذارترين استادش خوانده است. احتمالا به همين دليل است كه اولين اپيزود اين مستند به «داوود كيانيان» اختصاص يافته است. در نماهاي اوليه فيلم «داوود» و «رضا كيانيان» را مي بينيم كه روبه روي يكديگر نشسته و خاطرات قديمي را مرور مي كنند. رضا كيانيان مي گويد: يك بار در زمان كودكي داشتم با دو تا مداد رنگي قهوه اي و كرم نقاشي مي كشيدم. رفتم جعبه ١٢ تايي مداد رنگي برادرم را بگيرم كه او گفت: كسي كه بتواند با يك رنگ پرتره بكشد كار مهمي كرده است. من هم رفتم و يك سايه روشن با رنگ قهوه اي كشيدم. از آن جا يك نوع ميني ماليسم در ذهن من شكل گرفت. هميشه فكر مي كردم چطور مي شود، هر كاري را با كمترين مواد انجام داد. در تئاتر هم من و چند تا از بچه هاي گروه سعي مي كرديم دكور و نور و ابزار صحنه را حذف كنيم، تا فقط بازيگر باقي بماند. كيانيان خطاب به برادرش «داوود» مي گويد: «تو ناخواسته يك چيزي را در ذهنم تئوريزه كردي. من اين نكته را به دانشجويانم هم ياد مي دهم.» پس از اين ديالوگ دوربين نحوه ارتباط كيانيان با دانشجويانش را نشانمان مي دهد، رابطه اي كه بسيار گرم و صميمانه و خارج از چارچوب هاي تعريف شده است. كيانيان در سالني بزرگ براي تعداد زيادي از دانشجويان سخنراني مي كند. او مي گويد: «ما به عنوان يك بازيگر بايد بدن آماده اي داشته و هر روز تمرين كنيم.»
سپس عكس هايي را مي بينيم كه كيانيان را در زمان جواني اش، با لباس هاي ورزشي در حال دويدن در ورزشگاه تختي مشهد نشان مي دهد.
كيانيان ادامه مي دهد: نبايد بدنمان هيچ شكلي بگيرد. من خودم آرزو داشتم در حوزه بازيگري، مانند يك شخصيت كارتوني باشم. يعني سرم ٣٦٠ درجه بچرخد و بتوانم از بالاي ساختمان بيفتم و دوباره بلند شوم.


كيانيان در لابه لاي صحبت هايش، به پرفراز و نشيب بودن مسير بازيگري اشاره مي كند و به دانشجويانش مي آموزد كه آن ها نيز براي رسيدن به بلوغ بازيگري، بايد سختي هاي زيادي را تحمل كنند.
او مي گويد: يك دوره اي با دوستانمان تئاتر خياباني كار مي كرديم. سه نفري سر چهارراه مي ايستاديم. يك نفرمان، بلندگو در دست تبليغ مي كرد و آن دو نفر ديگر كارهاي نمايشي مي كردند. تماشاگر چون پولي پرداخت نكرده بود، مجبور نبود نمايش ما را نگاه كند. ما بوديم كه بايد تلاش مي كرديم تا باعث جذب رهگذران شويم.
«كيانيان» آن مقطع را بهترين دوره آموزش بازيگري اش مي داند و ادامه مي دهد: مثل اين است كه يك نفر كه شنا بلد نيست را وسط استخر بيندازيد و بگوييد بايد خودت را نجات دهي وگرنه غرق مي شوي.
اين بازيگر تجربيات طاقت فرسا و اشتياق بي حد و حصرش به تئاتر را يكي از عوامل موفقيتش برمي شمارد و مي گويد: اولين تئاتري كه پس از انقلاب اجرا كردم، «ازدواج آقاي مي سي سي پي» (حميد سمندريان) بود. ١٣ سال بود روي صحنه نرفته بودم. فكر مي كردم پيچ و مهره هايم زنگ زده اند. ٥ صبح بيدار مي شدم تا ساعت ١٠ شب تمرين مي كردم تا خودم را به بقيه برسانم.
خساست «داوود كيانيان» در واگذاري نقش ها به برادرش، ديگر خاطره اي است كه رضا كيانيان آن را با لحني طنزآميز براي برادرش تعريف مي كند. «تو به من نقش نمي دادي و اين باعث شد هرچه را مي خواهم با زحمت به دست آورم. بايد ثابت مي كردم من بازيگرم. در نمايش «از پا نيفتاده ها» در صحنه مربوط به امامزاده، يك زائري را ساختي كه در امامزاده وارد مي شد و سلام مي داد و از در بيرون مي رفت. بعدها فهميدم آن را براي دلخوشي من از خودت درآوردي. ولي آن قدر براي من جدي بود كه مي رفتم پشت صحنه تمرين مي كردم. آن موقع بازيگران به من مي خنديدند.»
يكي از ويژگي هاي فيلم مستند «بعد از خانم شماره ١١» اين است كه در هيچ جا، روايت لحن مصاحبه اي به خودش نمي گيرد. كيانيان در مواجهه با دوستانش نقش خودش را بازي مي كند و در پاسخ به سوال همبازي هايش، دغدغه ها و نظراتش را شرح مي دهد. گويا يكي از شرط هاي كيانيان براي ساخت اين مستند، همين نكته بوده است. «اين كه با او مصاحبه اي انجام نشود.» شرط ديگرش هم اين بوده كه تكه هاي فيلم هايش در لابه لاي مستند قرار نگيرند. «طاها شجاع نوري» نيز هر دو شرط را پذيرفته است. از اين رو تنها بخشي از لحظات بازي كيانيان در فيلم هاي مختلف در تيتراژ پاياني فيلم گنجانده شده است.
اپيزود سوم فيلم بيانگر يكي ديگر از ابعاد زندگي هنري «رضا كيانيان» است. او با دوست نقاشش (مصطفي دشتي)، به لب درياي گيلان مي رود و تكه چوب هايي را از ميان شن هاي ساحل جمع آوري مي كند. كيانيان در صحبت هايش با «دشتي» به مصائب شهرت اشاره مي كند و اين كه دوست دارد براي لحظاتي دور از هياهوي شهر به سر برد: خيلي مواقع احتياج دارم تنها باشم. شهرت تنهايي آدم را مي دزدد. وقتي با كسي رفيق مي شوم، سعي مي كنم به تنهايي اش احترام بگذارم. در اپيزودهاي پاياني فيلم مي بينيم كه «كيانيان»، از اين تكه چوب ها مجسمه هايي ساخته و آن ها را در نمايشگاهي ارائه كرده است.
فصل ديدار «رضا كيانيان» با «اصغر بيچاره» مقدمه اي مي شود براي نمايش فعاليت هاي اين بازيگر، در حوزه نگارش مقالات هنري و تاليف كتاب، كيانيان براي انتخاب عكس هاي «فردين» سراغ آرشيو عكس «بيچاره» رفته است. در اين سكانس يكي از حسي ترين نماهاي فيلم شكل مي گيرد؛ اصغر بيچاره او را در آغوش گرفته و از شدت شوق مي گريد.

کتاب مورد اشاره وی کتابی با عنوان " ناصر و فردین " است که در آن با این دو نفر درباره " راز ماندگاری یک بازیگر " مصاحبه کرده است . او می گوید : فکر می کردم فردین شبیه " علی بی غم " های فیلم هایش است . بعد که فهمیدم بسیار باسواد است دچار حیرت شدم و از او معذرت خواهی کردم .
كتاب «بازيگري در قاب» از تاليفات كيانيان است كه شامل مصاحبه هايي با عوامل حرفه اي پشت دوربين، درباره نوع تعاملشان با بازيگر مي شود.
او در چند جاي فيلم، بر لزوم شكل گيري اين تعامل تاكيد مي كند. كيانيان به «مهرداد ميركياني» (چهره پرداز چند تا از فيلم هايش) مي گويد: من و تو بايد درباره گريم وارد مذاكره شويم، تا به يك نتيجه سومي برسيم كه هم مال توست هم مال من. اين بده و بستان كه مثل يك بازي است بايد در هنگام گريم شكل بگيرد.
كيانيان همچنين با «فريبا كامران» بازيگر نقش مقابلش در سريال «يك مشت پر عقاب» درباره نقشش صحبت مي كند و مي گويد: با اين نقشي كه از نظر تو خنثي است هزار تا كار مي شود كرد. بازيگر مي تواند روي كلمات و سكوتش تاكيد كند و با نقش كلنجار نرود.
او مجسمه هاي چوبي اش را به «فريبا كامران» نشان مي دهد و مي گويد: اين مجسمه ذاتش داخلش است. بايد آن را بتراشم و آن شكل را از داخل چوب دربياورم.
كيانيان در حالي كه با «شادمهر راستين» پژوهشگر اين مستند، در حال رانندگي است، احساسش را نسبت به شهرت بيان مي كند: «با سريال آپارتمان معروف شدم. چند نفر تا مرا ديدند جيغ كشيدند. برايم جالب بود. با خودم فكر كردم بقيه هم ممكن است مرا ببينند و همين كار را بكنند. اما اين هدف من نبود. گفتم من بايد بازيگري با يك تعاريف خاص بشوم هنوز هم مي روم كه بشوم.» اين گفته هاي كيانيان با رفتارهاي رهگذراني كه همه با او احوالپرسي مي كنند، هم زمان مي شود.
رضا كيانيان در فيلم «بعد از خانم شماره ١١» مثل فيلم هاي داستاني اش، يك بازيگر كنجكاو و پرجنب و جوش است. او سعي مي كند خود واقعي اش را بازتاب دهد. با همسرش به نمايشگاه هاي هنري مي رود، با پسرش بازي مي كند و وقتي خيلي سرخوش مي شود اشعاري هم مي خواند:
«گر نباشي تو به فكر خودت، هيچ كس به فكر تو نخواهد بود.» شعري كه كنايه هاي فريبا كامران را هم در پي دارد: «اين كه به نثر شبيه تر بود!»
كيانيان را در دوازدهمين و آخرين اپيزود تنها مي بينيم. شايد به همين خاطر اين بخش، به نام «رضا كيانيان» نامگذاري شده است. نام كلي مستند نيز به همين نكته مربوط مي شود؛ نماي انفرادي كيانيان را تنها «بعد از خانم شماره ١١» مي بينيم.
«طاها شجاع نوري» با بهره گيري از ظرفيت هاي شخصيت هنري «رضا كيانيان» و انتخاب ساختاري هدفمند، مستندي جذاب و حرفه اي خلق كرده است. البته نقش حمايتي رضا ميركريمي در مقام تهيه كننده فيلم را هم نبايد ناديده گرفت.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 10:6 |

سرگردان در بيراهه  های گيشه و كليشه

نگاهي به آمار فروش فيلم ها در سال ٨٦


جشنواره فيلم فجر را تحويل سال سينماي ايران دانسته اند. با اين حساب مي توان با آغاز جشنواره فجر، پرونده يك ساله سينماي ايران را بسته شده فرض كرد. يعني با توجه به ركودي كه در دوره يك ماهه پس از جشنواره رخ مي دهد، از همين حالا مي توان به ارزيابي وضعيت اقتصادي و ميزان فروش فيلم ها در سال جاري پرداخت. تجربه نشان داده است در روزهاي پس از جشنواره فجر، بسياري از تهيه كنندگان براي روانه كردن فيلمشان به صف اكران، ريسك نمي كنند و ترجيح مي دهند روزهاي طلايي نوروز و يا زمان هاي مناسب تر سال بعد را براي نمايش آثارشان انتخاب كنند. در نتيجه فيلم هاي يك ماهه آخر سال معمولا نمي توانند تغيير قابل توجهي در جدول فروش (به ويژه در رده هاي بالاي جدول) به وجود آورند. با اين نگاه از همين حالا مي توان به بررسي ميزان و كيفيت فروش فيلم هاي امسال پرداخت.

جدولي كه حقيقت را مي گويد
بررسي جدول فروش، فرصت خوبي براي تحليل امكانات و بضاعت يك ساله سينماي ايران است. اين جدول به خوبي نشان مي دهد كه سالن ها به چه فيلم هايي روي خوش نشان داده و چه فيلم هايي را پشت درهاي بسته نگه داشته اند. اعداد و ارقام فروش فيلم ها بيش از آن كه بازتاب دهنده سليقه سينمايي مردم باشند، بيانگر ميزان فرصت هايي هستند كه از سوي مسئولان دولتي، براي نمايش فيلم ها ايجاد شده است. جدول فروش به نوعي كارنامه يك ساله سينماي ايران است. اين جدول آيينه تمام نماي داشته هاي سينما در مواجهه با امكانات پخش و نمايش و حمايت هاي وعده داده شده است.
با نگاهي به فيلم هاي پرفروش، به راحتي مي توان مسير فعلي سينما را تشخيص داد و مختصات آن را با سياست ها و اهداف فرهنگي مقايسه كرد.

موفقيت تجاري «اخراجي ها» با چاشني جنجال و حاشيه
در پاسخ به اين پرسش كه فيلم «اخراجي ها» چرا و چگونه پرفروش شد؟ مي توان عوامل زيادي را برشمرد. «ده نمكي» در «اخراجي ها» با گذر از خط قرمزهايي كه ديگران اجازه ورود به آن ها را ندارند، تصوير نامتعارفي را از فضاي جبهه و جنگ ارائه داد. در اين فضا چند انسان بذله گو به قهرمان هاي داستان بدل شدند و تعداد زيادي از لطيفه هاي پراكنده- كه همان روزها از طريق پيامك ها بين مردم رد و بدل مي شد- را بر زبان مي آوردند. تحول يك باره (ونه تغيير) اين آدم ها، همخوان با ذائقه سطحي مخاطب ساده پسند طراحي شده بود. مخاطبي كه دوست داشت قهرمان مورد علاقه اش كه در ابتدا انساني بدسابقه و طرد شده بود، در عرض چند دقيقه به شخصيتي موجه و برگزيده بدل شود. استفاده از ستاره هاي پول ساز و محبوب گيشه همچون «اكبر عبدي»، «محمدرضا شريفي نيا»، «كامبيز ديرباز»، «نيوشا ضيغمي»، «نگار فروزنده» و... نيز تاثير زيادي در جذب مخاطبان اين فيلم داشت. در كنار تمامي اين نكات نمي توان نقش موثر جنجال ها و حاشيه هاي ايجاد شده، درباره اين فيلم را ناديده گرفت. اعتراض هاي تند و تيز «ده نمكي» به آن چه آن را بي توجهي داوران جشنواره به فيلمش مي خواند، درگيري هاي لفظي و مطبوعاتي او با منتقدان و داوران و... عواملي بودند كه كنجكاوي مخاطبان را براي تماشاي «اخراجي ها» تحريك مي كرد. صدا و سيما نيز با پوشش رسانه اي كامل اخبار حاشيه اي فيلم به كمك «ده نمكي» آمد و گيشه آن را رونق بخشيد. «اخراجي ها» اگرچه به لحاظ تجاري فيلم موفقي بود و به رقمي بالاي يك ميليارد و ٣٠٠ ميليون تومان در گيشه دست يافت، اما نمي توان آن را در رديف كمدي هاي عميق و ارزشمند جاي داد.

رمزگشايي يك توفيق تكراري
فيلم كمدي «توفيق اجباري» (محمدحسين لطيفي) با فروش ٩٧٥ ميليون توماني، دومين فيلم پرفروش «گيشه ٨٦» است. فيلمي تجاري كه فيلم نامه اش به شدت متكي به شوخي هاي سطحي و تيپ سازي هاي كليشه اي است. «توفيق اجباري» با دستمايه قرار دادن زندگي يك ستاره سينما، همان رويكردي را در پيش گرفت كه زردنامه هاي سينمايي بارها از آن استفاده كرده اند. فيلم با سرك كشيدن به زندگي خصوصي «محمدرضا گلزار»، مقام او را در حد يك «افتخار ملي» بالا برد و از اين طريق طرفداران اين بازيگر را به سالن هاي تاريك سينما كشاند. «توفيق اجباري» همچنين با كپي برداري از چند فيلم و سريال پرطرفدار، موفقيتش را در گيشه تضمين كرد. فيلم پر است از نماهايي كه موبه مو از فيلم «آتش بس» (تهمينه ميلاني) تقليد شده و شخصيت هايي كه نقش خودشان را در سريال «ترش و شيرين» تكرار كرده اند.

اشباع كمدي و ركود سينماي جدي
در چند سال اخير «سينماي كمدي» گونه محبوب و مورد علاقه فيلم سازان و تماشاگران بوده است. امسال هم از بين ٦ فيلم صدر جدول فروش، ٥ فيلم در گونه كمدي فهرست شده اند: «اخراجي ها»، «توفيق اجباري»، «كلاغ پر»، «نصف مال من، نصف مال تو» و «مهمان»
اين جدول نشان مي دهد كه مخاطبان عام سينما، همچنان به فيلم هاي نشاط آور و كمدي تمايل بيشتري نشان مي دهند. آن ها دوست دارند در شرايط ناگوار اقتصادي به تماشاي فيلمي بنشينند كه بيش از هر چيز مفرح و سرگرم كننده باشد. نتيجه چنين رويكردي اشباع سالن ها از فيلم هايي است كه عناصر و نشانه هاي فكري كمتر در آن ها ديده مي شود. در حالي كه ركود سينماي جدي و اجتماعي، در سال هاي اخير، كاملا محسوس و مشهود است.


هر سال دريغ از پارسال
حقيقت تلخ و نااميدكننده جدول «گيشه ٨٦» اين است كه فيلم هاي ارزشمند و فرهنگي، در شرايط ناعادلانه اكران مورد غفلت قرار گرفتند و اغلب با شكست هاي اقتصادي سختي مواجه شدند. فيلم هاي «خون بازي» (رخشان بني اعتماد)، «پاداش سكوت» (مازيار ميري)، «آرامش در ميان مردگان» (مهرداد فريد)، دست هاي خالي (ابوالقاسم طالبي) و «اتوبوس شب» (كيومرث پوراحمد) فيلم هاي ارزشمندي بودند كه هيچ كدامشان در جدول فروش به جايگاه مناسبي دست پيدا نكردند. ضرب المثل «هر سال دريغ از پارسال» اين جاست كه مصداق پيدا مي كند. در «گيشه سال ٨٥» با آن كه فيلم هاي تجاري تعيين كننده بودند اما در نهايت چند فيلم غيرتجاري همچون «ميم مثل مادر»، «به نام پدر»، «كافه ستاره» و «چهارشنبه سوري»، توانستند خودشان را به رده هاي بالاي جدول بكشانند و در جمع هفت فيلم اول فروش فهرست شوند. اما گويا سينماي ٨٦ سينمايي است كه وجه غالب فيلم هايش در بيراهه هاي گيشه و كليشه سردرگم مانده اند. فيلم هايي كه عمدتا بر مدار سوژه هاي تكراري «كلاغ پر»، «مهمان» و «توفيق اجباري» مي چرخند. اين در حالي است كه در دهه ٦٠ و ٧٠ فيلم هاي مطرح و درخشاني چون «هامون»، «ليلا»، «از كرخه تا راين»، «عروس» و «روسري آبي» بارها و بارها در صدر جدول فروش جاي گرفتند.


+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 22:6 |

کپی برداری خبرگزاري ايرانيوز

 

 اين چندمين باري است كه سايت ايرانيوز مطلب  را    برمی دارد  و به نام خودش منتشر مي كند .

 

 

بنده مطلب  " نگاهي به پرونده بازيگري در جشنواره فيلم فجر " را هفته پيش نوشتم و روز جمعه بيست و ششم بهمن ماه هم متن مطلب را در وبلاگم قرار دادم .( كه همه اين ها مداركش موجود است )

دو روز بعد يعني دوشنبه 29 بهمن ماه متوجه شدم كه كپي برداران سايت خبري ايرانيوز مطلب را برداشته اند و به اسم خودشان منتشر كرده اند .

ظاهرا قرار است كه يك عده فقط در سايت ها روزنامه ها وبلاگ ها بچرخند و هر چه را دلشان خواست به نام خودشان تصاحب كنند . نمي دانم چرا اين آدم هاي بيكار چه اصراري دارند كه  براي خودشان سايت ره بياندازند . مي توانند يك وبلاگ ثبت كنند و به مطالب برگزيده شان لينك بدهند . البته بعضي وقت ها سردبیر سايت واقعا در جريان نيست و به دليل حجم زياد اخبار، كنترل كار از دستش خارج مي شود . ولي وقتي موضوع سرقت فرهنگي به يك رسم و عادت تبديل مي شود ، نمي توان سكوت كرد .

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 8:53 |