تبليغاتX
فيلم نگار

ترانه عليدوستي، بازيگر برگزيده جشنواره فيلم كوثر در گفت وگو با خراسان:
فيلم جديدم را ببينيد بعد قضاوت كنيد

 

مقدمه مهم وبلاگی : این مصاحبه توسط اینجانب احسان رحیم زاده در تاریخ بیست و سوم آذر ماه در هتل همای ۲ مشهد انجام شده و سه روز بعد در صفحه ۷ روزنامه خراسان منعکس شده است . قابل توجه چند نفر از دوستانی که توهماتی فانتزی دارندو  مطالب وبلاگ را همراه با خاطراتی تخیلی از شیوه تهیه مطلب به نام خودشان چاپ می کنند .

"ترانه عليدوستي" باز هم جايزه گرفت البته اين بار در جشنواره فيلم كوثر. او با فيلم «من ترانه پانزده سال دارم»، ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش زن را از اين جشنواره دريافت كرد. «ترانه» بازيگر عجيب و غريبي است. بازيگري كه با نخستين فيلمش -من ترانه پانزده سال دارم- گوي سبقت را از ديگران ربود و سيمرغ بلورين بهترين بازيگري جشنواره فيلم فجر را از آن خود كرد. عليدوستي يك ركورد ديگر نيز از خودش به جا گذاشته است. او براي فيلم اول تا سومش، «من ترانه...»، «شهر زيبا» و «چهارشنبه سوري»، سه بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن از جشنواره فيلم فجر شده است.
آن چه مي خوانيد نتيجه گفت وگوي يك ساعته ما با بازيگر ٢٤ ساله اي است كه با هر نقش آفريني اش، سينمادوستان را نسبت به حضور استعدادي درخشان در آينده بازيگري سينماي ايران، اميدوار كرده است.

خانم عليدوستي! باز هم با فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» در جشنواره اي ديگر درخشيديد. اگر موافق هستيد، گفت وگو را با صحبت هاي شما درباره اين فيلم آغاز كنيم.


- «من ترانه پانزده سال دارم» نخستين و تعيين كننده ترين فيلم من است. نه به اين معنا كه بهترين آن ها بوده و آن را، بيشتر از بقيه دوست داشته باشم. نقش «ترانه» بارها در فيلم هاي بعدي و آينده كاري ام به من كمك كرده است.

 واكنش خانواده شما به هنگام انتخاب اين نقش چه بود؟
- آن ها مخالف بودند. مي گفتند: «تازه دوره بازيگري را شروع كرده اي.
مي روي يك بازي نپخته مي كني و كنار مي روي؛ ديگر هم شانسي براي بازي نخواهي داشت.» واقعا «ترانه» نقشي نبود، كه بشود با سهل انگاري آن را ايفا و در آن كم فروشي كرد.
 شما با نخستين فيلمتان، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر را گرفتيد. اين سيمرغ چه تاثيري بر مسير حرفه اي شما گذاشت؟
- خيلي خوشحال شدم. اما اگر جايزه نمي گرفتم، باز هم همين فيلم ها را بازي مي كردم. يعني همين روند را پيش مي گرفتم.
چندي پيش در خراسان چند ديالوگ از فيلم اول شما را در رديف ديالوگ هاي ماندگار تاريخ سينما گنجانديم. يكي اش آن جايي است كه ترانه مي گويد: «خدايا وقتي خودت همه چيز رو مي دوني كه من نبايد بترسم» خودتان كدام ديالوگ از اين فيلم را مي پسنديد؟
- اين ديالوگ را من خودم نوشته ام. اگر باور نداريد، مي توانيد از آقاي «رسول صدرعاملي» (كارگردان فيلم) بپرسيد. ايشان از من پرسيدند: «تو شب ها دعا مي كني؟» گفتم: «بله». گفت: «فرض كن دختري است كه مشكلاتي دارد و مي خواهد دعا كند. براي من بنويس كه چه چيزهايي مي گويد.» من هم آن جملات را نوشتم كه به عنوان ديالوگ اصلي فيلم انتخاب شد. از فيلم «من ترانه...» يك ديالوگ ديگر را هم خيلي دوست دارم. آن جا كه پدر «ترانه» به او مي گويد: «دخترم هر اشتباهي يك تاواني دارد. تاوانش را بايد بپردازي تا جبران شود.»

برخي منتقدان هر سه نقش شما در فيلم هاي اول تا سومتان را تا حدودي شبيه به هم دانسته اند. چون هر سه شخصيت متعلق به طبقه محروم جامعه هستند.
- من فكر مي كنم اين دسته بندي اشتباه است. به صرف اين كه سه نقش من از يك طبقه اجتماعي بوده اند، نمي توان آن ها را شبيه هم دانست. هر كدام از اين سه نقش، آدم هاي متفاوتي هستند.
اگر فقط قضاوتمان در مورد نقش به طبقه اجتماعي او محدود شود و عادت كنيم آدم ها را بدين شكل دسته بندي كنيم، زندگي از نقش گرفته مي شود. من اين نقد و نظر را نمي پذيرم. اصلا براي من مثل اين مي ماند كه يك نقش كاملا متفاوت، در يك فيلم كمدي بازي كنم و اين حرف رابه من بزنند.
تفاوت «فيروزه» شهر زيبا (اصغر فرهادي) با «ترانه» در اين است كه او يك شخصيت تلخ وله شده است. روحي «چهارشنبه سوري» (اصغر فرهادي) هم بسيار معصوم تر و شادتر از «ترانه» است. يعني خودش با خودش خيلي خوب كنار مي آيد.
 تعبير بدبينانه اش اين است كه «روحي» به زندگي فقيرانه اش رضايت داده و فيلم « چهارشنبه سوري » فقر را ترويج مي كند.
-نه، آن فيلم جزئيات و حرف هاي زيادي براي گفتن داشت. ساده انگاري است كه پيام آن فيلم را، اين طور تفسير كنيم.
من آقاي فرهادي را مي شناسم و مي دانم منظورش اين نبوده است. در فيلم قرار است يك دختر در آستانه ازدواج، كه خيلي به زناشويي هم خوشبين است، به اين موضوع شك كند.
وجه تمايز «روحي» با ديگر شخصيت هايتان باهوش بودن او بود. اين طور نيست؟
- من اسمش را مي گذارم فضولي (مي خندد). من در نقش «روحي» خيلي فضول بودم.


يعني مي خواهيد بگوييد كارهايش از روي بدجنسي نبود؟
- نه. به هيچ وجه. اصلا كارهايش، خيلي بچه گانه تر از اين حرف ها بود. او نمي دانست دارد چه مشكل جدي ايجاد مي كند. اين فضولي صرفا برايش يك كنجكاوي بود كه البته از عواقبش آگاه نبود.
اصلي ترين صفتي كه در مورد شما به كار مي برند، صفت گزيده كاري است .قبول داريد كه در انتخاب هايتان خيلي سخت گيري مي كنيد؟
-بله، قبول دارم. اما اصلا خوشحال نيستم. من در طول شش سال فقط ٥ فيلم بازي كرده ام، كه ٢تايش در حال توليد است. دوست داشتم به جاي ٥ فيلم، ٢٥ فيلم بازي مي كردم اما در بين پيشنهادها، فقط همين ها را توانستم انتخاب كنم.
البته راستش را بخواهيد خيلي وقت ها، فيلم نامه هاي خوبي هم پيشنهاد شده است كه متاسفانه در آن مقطع نتوانستم بازي كنم. اگرچه بيشتر اين فيلم نامه ها من را راضي نكرده اند. به هر حال من بازيگري هستم كه مي توانم يك سال در خانه بنشينم و بدون نگراني نسبت به آينده كاري ام، پيشنهادها را رد كنم. شايد به اين دليل كه خيلي به خودم اطمينان دارم.
 شنيده ام از طريق خواندن كتاب به نقش هايتان نزديك مي شويد.
- كتاب خواندن بيشتر از تماشاي فيلم به من كمك مي كند. رمان و ادبيات داستاني، قوه تحليل شخصيت را تقويت مي كنند. به كمك اين تحليل مي شود با كمترين المان هاي موجود و اطلاعات محدود فيلم نامه، به چيزهاي خيلي مهمي در شخصيت پردازي دست پيدا كرد. داستان خواني مغز را پرورش مي دهد و موجب پيدا كردن كدها مي شود. من هميشه كتاب مي خوانم و اين قضيه ربطي به كارم ندارد. چون از بچگي و پيش از بازيگري هم كتاب مي خواندم.
 در حال حاضر مشغول خواندن چه كتاب هايي هستيد؟
- نمي توانم بگويم. بعضي وقت ها، روزي يك كتاب را تمام مي كنم. ادبيات معاصر ايران را دوست دارم. آخرين كارهايي كه خواندم، كتاب هاي خانم «گلي ترقي» بود. الان مشغول خواندن رمان هاي خارجي هستم. خودم هم چند داستان خارجي را در دست ترجمه دارم كه به زودي منتشر مي شوند.
 فكر مي كنيد تصوير ارائه شده از زن در فيلم هاي كارگردان هاي زن واقعي تر است يا كارگردان هاي مرد؟
- من به قضيه اين جوري نگاه نمي كنم و نمي توانم به شما پاسخ دقيقي بدهم.
به نظر من ما يا نگاه انساني به زن و مرد داريم يا نداريم. من فيلم هايي ديده ام كه كارگردانشان زن بوده، اما نگاهشان به زن ناقص بوده است و برعكس فيلم هايي از آقايان ديده ام و گفته ام چقدر خوب اين مقوله را مي شناسند.
 باورپذيرترين شخصيت ارائه شده از زن را در كدام فيلم مي دانيد؟
- در فيلم «نرگس» رخشان بني اعتماد شخصيتي به نام «آفاق» وجود دارد كه زن موجهي نيست. اما بسيار دوست داشتني است؛ يعني به ياد شما مي ماند. در فيلم «من ترانه...» دختري را مي بينيم كه مظهر ايستادگي و پايداري است. «ترانه» نسبت به «آفاق» خيلي اخلاقي تر است. من كاراكتر تمام زن هاي فيلم «مهمان مامان» (داريوش مهرجويي) را دوست دارم، همچنين شخصيت گلشيفته فراهاني در «اشك سرما». البته من فكر مي كنم در جشنواره كوثر كه با محوريت زن برگزار شده، جاي فيلم «شهر زيبا» خيلي خالي است. «فيروزه» در «شهرزيبا» زني است كه مثل كوه ايستاده است. كوهي كه زيرش ماسه است. اما به هر حال او ايستاده است.
مي گويند چهره شما حالتي بچه گانه دارد و براي ايفاي نقش هاي زن پر سن و سال مناسب نيست.
- نه. اين گونه نيست. شما فيلم كنعان (ماني حقيقي) را در جشنواره فجر امسال ببينيد. من در اين فيلم نقش زني مسن را بازي مي كنم.
مهم اين است كه كارگردان به بازيگرش اطمينان كند. او بايد از گريم بازيگر استفاده كرده، بقيه اش را به بازيگر واگذار كند. اين موضوع بستگي زيادي به بازي بازيگر دارد.
اگر بازي به اصطلاح دربيايد مخاطب نقش را با هر چهره اي باور مي كند. من از شما مي خواهم «كنعان» را ببينيد آن گاه قضاوت كنيد بازي من خوب از آب درآمده است يا نه.
 اين نقش شباهتي با كارهاي قبلي تان ندارد؟
- نه اين يكي را هر كارش كنيد، نمي توانيد در آن دسته بندي جا دهيد. (مي خندد). شخصيت «كنعان» نه محروم است، نه معصوم و نه كم سن و سال!
 درباره ويژگي هاي فيلم هاي جديدتان صحبت كنيد.
فيلم «كنعان» شبيه به «چهارشنبه سوري» نيست. اما مي توان حال و هوايش را، با آن فيلم مقايسه كرد. داستان خط مشخصي ندارد كه برايتان تعريف كنم.
«ترديد» هم فيلم دوم «واروژ كريم مسيحي» است كه پس از هفده سال از نخستين تجربه مطرح اين كارگردان -پرده آخر- ساخته شده است. «ترديد» هم همچون «پرده آخر» درباره رابطه زندگي واقعي با دنياي نمايش است.
در اين فيلم با «بهرام رادان»، «محمدرضا فروتن» و گروه زيادي از بازيگران خوب سينما هم بازي هستم.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 8:1 |

                    شيرين بينا، بازيگر تلويزيون و سينما در گفتگو با خراسان:
                                  شده ام مادر فداكار سينما !


 
آخرين تصويري كه از شيرين بينا در ذهن داريم، نقش آفريني وي در سريال «اغما» در نقش همسر دكتر پژوهان (امين تارخ) است. او متولد ١٣٤٣ در مرند است و براي نخستين بازي خود در فيلم تيك تاك (محمدعلي طالبي) نامزد دريافت جايزه نقش دوم زن از دوازدهمين جشنواره فيلم فجر شد. حضورش در جشنواره فيلم كوثر، بهانه اي شد تا با او در خصوص فعاليت هاي بازيگري و كارگرداني اش به گفت وگو بنشينيم.
"فيلم شناسي: تيك تاك (محمدعلي طالبي)، بوي پيراهن يوسف (ابراهيم حاتمي كيا)، كيسه برنج (محمدعلي طالبي)، سهراب (سعيد سهيلي)، مريم مقدس (شهريار بحراني)، فرش باد (كمال تبريزي)، تب (رضا كريمي)، روياي خيس (پوران درخشنده)
"مجموعه هاي تلويزيوني: گوهر كمال، كمكم كن، مسافري از هند، پرونده هاي مجهول، گروه ويژه، سلام، مشق عشق، اغما


از نحوه ورودتان به سينما بگوييد


-ورود من به حرفه بازيگري اتفاقي بود. در سال ٧٢ خواهرم يعني« نگين صدق گويا» در فيلم تيك تاك (محمدعلي طالبي) تست بازيگري داد و پذيرفته شد. او به من خبر داد كه براي نقش مادر دنبال يك بازيگر مي گردند. من هم تست دادم و پس از پذيرفته شدن در همان روز براي اولين بار جلوي دوربين رفتم. كارگردان از من و خواهرم خواست يكي از ما نام خانوادگي خود را عوض كند. من از فاميل همسرم استفاده كردم و شدم شيرين بينا. من در آن زمان هيچ تجربه سينمايي نداشتم. تحصيلاتم در رشته علوم تربيتي بود البته واحدهاي روان شناسي كه خوانده بودم در كار بازيگري به كمكم آمد.
در جشنواره فيلم كوثر، فيلم ١٣٥ ثانيه اي «نقش عشق» به كارگرداني شما پخش شد؛ درباره اين اثر توضيح دهيد.


-مضمون فيلم درباره زنان روشندل است. در اين اثر زني قالي باف را مي بينيم كه چشم هايش نمي بيند اما بهتر از بقيه كار مي كند.


"كارگرداني چه جذابيتي براي شما داشت؟ قصد داريد اين حرفه را ادامه دهيد؟


-اگر امكانش پيش بيايد، خيلي دوست دارم اين حرفه را ادامه دهم. هنگام نقش آفريني بايد فرمانبردار كارگردان بود و براساس فيلم نامه بازي كرد. ولي وقتي كارگردان مي شوي، مي تواني ذهنيتت را آن طور كه خود دوست داري، به تصوير بكشي؛ اين امر اقناع كننده تر از بازيگري است. از بازيگري هم لذت مي برم، اما حسي كه در حرفه كارگرداني ايجاد مي شود، كامل تر است.


"برخي معتقدند چون بازيگران زن ما جاي زيادي براي پيشرفت ندارند، به سمت كارگرداني كشيده مي شوند.


-نه، از قضا بازيگران ما خيلي جاها كاراتر از بازيگران زن غربي اند چون با تمام محدوديت هايي كه دارند، نقش آفريني مي كنند؛ هرچند نمي توانند از همه توانشان استفاده كنند. به هرحال تعدادي هستند كه فيلم سازي را دوست دارند و خيلي خوب است كه شرايطي به وجود آيد تا بتوانند اين كار را تجربه كنند.
"درباره محدوديت هايي كه اشاره كرديد، بيشتر توضيح دهيد.


-ما نمي توانيم زن را در هر قالبي دربياوريم. يعني نمي توانيم زن را در تمام نقش ها و كاراكترها ببينيم. بازيگر زن از هر گريم و لباسي نمي تواند استفاده كند. اما بازيگر مرد از همه نظر آزاد است. از اين رو بازي مردها شاخص تر است و بيشتر به چشم مي آيد. هرچند ممكن است اين محدوديت به خلاقيت هم منجر شود، اما احتمالش خيلي كم است.


"هنگام انتخاب نقش ها چقدر به كليشه اي نبودن شخصيت فكر مي كنيد؟


-به تنوع نقش هايم خيلي اهميت مي دهم. اما متاسفانه در كشور ما وقتي نقشي خوب از آب درمي آيد، همه عوامل سينما، بازيگر را در آن نقش مي خواهند. الان وضعيت به گونه اي شده است كه براي نقش مادر فداكار و مهربان و بدبخت سراغ شيرين بينا مي گردند. اين نكته خيلي آزاردهنده است. من اين نقش را در سريال «مسافري از هند» بازي كردم. پس از آن نقش «مادر پر سن و سال» روي من ماند. قاسم جعفري براي سريال «كمكم كن» بار ديگر من را براي اين نقش انتخاب كرد. من زير بار نمي رفتم اما او خيلي اصرار كرد و من پذيرفتم. در آن سريال سروش گودرزي پسر من بود در حالي كه او ٨ سال از من كوچك تر است. ماجراي پيشنهاد نقش ها براي من خيلي جالب شده است. زنگ مي زنند و مي گويند نقش مادربزرگي را براي تو در نظر گرفته ايم كه يك نوه و يك پسر مهندس ٣٠ ساله دارد. من خودم چهل سال دارم چطور مي توانم پسري ٣٠ ساله داشته باشم؟ از پيشنهاددهنده هاخواهش مي كنم كه آن نقش تكراري را فراموش كنند. اما آن ها همچنان اصرار مي كنند.


بدون ترديد اين كليشه شدن روي كيفيت بازي شما تاثير مي گذارد.


-من بازيگر تازه كاري نيستم. ١٥ سال سابقه كار دارم. اما برخي كارگردان هاي ما تنبل هستند و حاضر به ريسك نيستند. آن ها نمي خواهند از همه استعداد بازيگران استفاده كنند و دوست دارند تمام بازيگران كليشه شده را دور هم بچينند. در اين صورت جذابيت بازي براي بازيگر از بين مي رود چون انگيزه اي براي نقش آفريني ندارد، بازي اش براي مخاطب هم تكراري مي شود. مردم تا مرا در سريالي مي بينند ياد يك مادر فداكار و مهربان مي افتند.


"حضور شما در سريال هاي تلويزيوني پررنگ تر از سينماست، دليل خاصي براي انتخاب اين رويه داشته ايد؟
-من به دليل امرار معاش كار نمي كنم. بيشتر خانم هاي بازيگر همسري دارند كه نان آور خانه است. تلويزيون مخاطب گسترده تري دارد و از طريق آن مردم كار بازيگر را بهتر و بيشتر مي بينند. من نمي خواهم كارهايم ويتريني شود كه فقط يك تعداد آدم خاص آن را ببينند. سينما را هم دوست دارم. اما محدوده سينما كوچك تر است. در سال هفتاد-هشتاد فيلم سينمايي ساخته مي شود كه متاسفانه پنجاه-شصت  تاي آن در اختيار چند باند خاص است. آن ها افراد را مي چينند و باند خودشان را مي آورند و از بقيه بازيگران هم استفاده نمي كنند. البته گاه عوامل برخي فيلم هاي مستقل به ما هم مراجعه مي كنند. من ترجيح مي دهم نقش فرعي تلويزيوني را بازي كنم. نقش فرعي كه جاي كار داشته باشد مثل نقشم در سريال «اغما» كه كوتاه اما تاثيرگذار بود.


"چرا تصويري كه كليت سينماي ايران از زن ارائه مي كند، واقعي و باورپذير نيست؟
-نويسنده هاي ما بيشتر مرد هستند و آن ها آرزوهاي خودشان را مي نويسند. ما بيشتر زن را از ديدگاه مرد ديده ايم. مردها كمتر مي آيند ايده آل هاي زن ها را بنويسند ضمن اين كه پرداختن به مسائل زنان هميشه با محدوديت همراه بوده است. نوشتن خيلي از حالات و عواطف زنان امكان پذير نيست و ما مجبوريم در همين چارچوبي كه درست شده است، كار كنيم.
درباره كارهاي آينده تان صحبت كنيد.
-در مجموعه ١٣ قسمتي «شكر تلخ» (احمد كاوري) بازي كرده ام كه پخش آن به زودي آغاز مي شود. در دو تله فيلم هم حضور داشته ام. در تله فيلم عروس زندان (پرند زاهدي) نقش قاتل را بازي كرده ام و در تله فيلم «درانتهاي نيزار» (مصطفي صفاري) كه با مضمون دفاع مقدس ساخته شده است، در نقش يك زن ايلاتي حضور داشته ام.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 6:28 |

یک هفته با سینمای ایران

 

ادعای هفته : عطاران براي "قرنطينه" سيمرغ مي‌گيرد

 

تهيه‌کننده فيلم سينمايي "قرنطينه"  گفت : عطاران در فیلم من  به قدري قدرتمند و توانا ظاهر شده که در صورت راهيابي فيلم به بخش مسابقه جشنواره يکي از بخت‌هاي اصلي دريافت سيمرغ بلورين خواهد بود.

 

محمد نشاط افزود : به جرات مي‌گويم اين نقش متفاوت‌ترين کار عطاران خواهد بود و همين تفاوت موجب شده او با توجه به کوتاهي نقش آن را بپذيرد.

"قرنطينه" نخستين ساخته سينمايي منوچهر هادي است که در آن بازيگراني چون حميد گودرزي، افسانه بايگان، رضا رويگري و نيوشا ضيغمي بازي دارند.

 

دیالو گ هفته : لباس "حاج‌کاظم" و "فاطمه" بر تن "گلزار" و "مهناز افشار" گشاد است

 

 

نویسنده وبلاگ " گردباد " در نامه ای خطاب به حاتمی کیا ،از این کارگردان به خاطر انتخاب بازیگرانی چون " گلزار " و مهناز افشار " در جدیدترین فیلمش با عنوان "دعوت" گلایه کرده و نوشته : آقای حاتمی‌کیا به ما رحم کن. به تمامی آن لحظاتی که برای حاج کاظم، عباس و اصغر گریه کردیم رحم کن.

 

در این نامه آمده است : برادر ابراهیم تو را به جان حاج کاظم و اصغر بی‌خیال مهناز افشار شو. آژانس شیشه‌ای آبروی یک نسل است. نسلی فراموش شده . بچه‌های این دوره زمانه از حاج کاظم و اصغر برای هم داستان‌ها تعریف می‌کنند. از شجاعت‌ها و پهلووینهایشان. از شما که خالق آنها هستید. آقای حاتمی‌کیا ما هنوز روی اسم حاج کاظم و عباس قسم می‌خوریم. امیدواریم شما ما را مایوس نکنید .

 وی خطاب به کارگردان فیلم " دعوت " گفته است : برادر ابراهیم تو را به جان حاج کاظم و اصغر بی‌خیال مهناز افشار شو . لباس "حاج‌کاظم" و "فاطمه" بر تن "گلزار" و "مهناز افشار" گشاد است .

 

 

اعتراض هفته : جشنواره فیلم کوتاه تهران

 

علي ملاقلي پور، فرزند مرحوم رسول ملاقلي‌پور، كه با فيلم كوتاه «ادامه بن بست» در بيست و چهارمين جشنواره فيلم كوتاه تهران شركت داشت، بیانیه هیات داوران اینم جشنواره  را مورد انتقاد قرار داد و گفت : به نظر مي‌رسد هيئت داوران جشنواره فيلم كوتاه نمي‌دانند كه تنها جايگاه عرضه فيلم كوتاه در ايران، جشنواره‌ها است و فيلم‌های كوتاه امكان نمايش در سينما با تلويزيون ندارند. با این حال آنها در بيانيه خود مي‌گويند «براي جشنواره‌ها فيلم نسازيد»!

 

 به گزارش فارس وی افزود : دوستان هيئت داوران نگاهي بيش از حد حرفه‌اي نسبت به آثار ساخته شده داشته‌اند و حتي جايزه بهترين فيلم تجربي را به فيلمي داده‌اند كه از يك فيلم خارجي كپي شده بود. وي تصريح كرد: شايد فقر فيلم ديدن در هيئت داوران باعث شده چنين اتفاقي بيفتد و كپي يك فيلم خارجي آنها را شگفت‌زده كند.

ملاقلي پور  تاکید کرد : من قبلا در مصاحبه‌اي گفته بودم كه اين فيلم را به اين قصد ساختم كه بيننده عصباني شود و نتواند اين فيلم را تا انتها تحمل كند پس جايزه نگرفتن اين فيلم نشان مي‌دهد كه من در حقيقت جايزه واقعي خود را از هيئت داوران جشنواره فيلم كوتاه تهران گرفته‌ام.

 

بازیگر هفته : حمید جبلی

 

فروش نسبتا بالای فیلم  " رفیق بد " نشان داد ، زوج دو نفره " حمید جبلی " و " ایرج طهماسب " بدل به تیم قدرتمندی شده اند ، که نامشان به تنهایی می تواند گیشه هر فیلمی را تضمین کند . در این میان حمید جبلی به عنوان یک بازیگر فعالیت چشمگیرتری نسبت به دوست دیرینه اش دارد تا آنجا که طهماست درباره او گفته است : چون من به دليل كارگرداني وقت نمي‌كردم بازي كنم، هميشه به بازي حميد جبلي غبطه مي‌خوردم، بنابراين خوشحال بودم و هستم كه در "رفيق بد" يك مقدار توانستم در کنار جبلی بازي كنم.

 

جبلی در خاطره مردمی که روزهای تلویزیون خالی از برنامه آغاز انقلاب را خوب به خاطر دارند ، همان بازیگر موفقی است که در محله برو و بیا و محله بهداشت و پیش از آن در مثل آباد در شکل گیری برنامه های جذاب آن دوره نقش داشت . خلاقیت او در صدا و عروسک گردانی " کلاه قرمزی و پسر خاله " تخصصی بود که پیشینه اش به کارهایی چون " مدرسه موش ها " ، " هادی و هدی " ، " خونه مادر بزرگه " باز می گردد . مجموعه هایی که مهم ترین ویژگی هایشان ماندگاری آنها در ذهن بچه ها و بزرگتر هاست .

حميد جبلي متولد 1337 تهران است. وي فعاليت هنري را سال 1350 در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به عنوان هنرجو آغاز کرده و در بیش از بیست فیلم سینمایی  همچون " سایه خیال " ، " تحفه ها "  ، " خواب سفید " ، " یک مرد یک خرس "، بازی های ماندگاری رابه نمایش گذاشته است .

 

دفاع هفته : اجازه بدهيد حاتمي‌كيا فيلمش را بسازد!

 

یادداشت نویس روزنامه " بانی فیلم" اظهار نظر های اخیر منتقدین " حاتمی کیا " را

" بحث های بیهوده  و مبتذل " خوانده و نوشته است :  برخی "دعوت" حاتمي‌كيا از بازيگران ستاره را به منزله عدول از آرمان هاي فيلمساز ارزيابي كرده‌اند. ظاهراً دوستان نگران‌اند كه حاتمي‌كيا با اين تركيب بازيگران، قصد ساخت فيلمي پرفروش را داشته باشد  (كه بايد پرسيد اصلا‌ چه اشكالي دارد؟!) و از الان براي فيلمي كه هنوز ساخته نشده، پرچم مخالفت برافراشته‌اند.

وی تاکید کرده است : دو كارگردان شاخص موج نو ( مهرجویی و کیمیایی ) در دهه 50، نشان دادند كه برخي از همين ستاره‌هاي سينماي فارسي استعدادهايي دارند كه اگر درست به كار گرفته شوند مي‌توانند، تبلور بيابند .

نویسنده در پایان این یادداشت آورده است : به جاي بحث‌هاي بيهوده‌اي كه در پس ظاهراً روشنفكرانه‌شان عميقاً مبتذل‌اند، بهتر است اجازه دهيم، فيلمساز ما كارش را بكند، و فيلم جديدش را همان‌طور كه فكر مي‌كند درست است، بسازد. هيچ جاي دنيا، فيلم ساخته نشده را نقد نمي‌كنند.

پیشتر سایت سینمای ما در رابطه با حضور ستاره ها در فیلم " دعوت " نوشته بود : علاقه‌مندان حاتمی‌کیا نگرانند که بازیگران جدید، حال و هوا و فضا و داستان‌های جدید را با خودشان به همراه بیاورند... در این جنجال اخیر، ابراهیم حاتمی‌کیا، خودش در جایگاه متهمان فیلم‌هایش قرار گرفته است. کسی که برای منفعت بردن، می‌کوشد از دست آرمان‌های دیروزش خلاص شود.

 

 

 

 

انصراف هفته : هدیه تهرانی

 

روزنامه اعتماد خبر داد ،  "هدیه تهراني " از حضور در فيلم " دعوت " ( حاتمی کیا ) کناره گيري کرده است.

در روزهاي اخير شنيده شد که نام تهراني هم در کنار ستاره هاي ديگري چون محمدرضا گلزار، محمدرضا فروتن، مهناز افشار و بهرام رادان در فهرست بازيگران پروژه سينمايي آينده حاتمي کيا ( دعوت) آمده است اما با اعلام خبر غیر رسمی انصراف وی حضور این بازیگر در فیلم " دعوت " منتفی شد .

تهراني دو سال پيش بازي در « اين سه زن » دومين ساخته منيژه حکمت را نپذيرفت تا نيکي کريمي به جاي او در اين فيلم بازي کند. سپس قرار شد اين بازيگر سي و پنج ساله در اولين ساخته سينمايي پريسا بخت آور بازي کند.

اما در حالي که توليدکنندگان فيلم هنوز بر حضور تهراني در اين فيلم اصرار دارند به نظر مي رسد که نقش آفريني تهراني در اين فيلم نیز منتفي است و بهاره رهنما جايگزين او شده است .

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 7:50 |

كودكي كه زياد مي دانست

شخصيت شناسي داستان «پلوخورش» نوشته هوشنگ مرادي كرماني


مجموعه داستان «پلوخورش» نوشته هوشنگ مرادي كرماني را مي توان به نوعي ادامه دهنده خط فكري نوگرايانه نويسنده دانست. اين كتاب در رديف مجموعه آثار دوره دوم كارنامه نويسندگي «مرادي كرماني» قرار مي گيرد.
دوره اي كه با «مهمان مامان» آغاز شد و به شكل جدي تر با داستان هاي «مرباي شيرين»، «لبخند انار» و «مثل ماه شب چهارده» ادامه يافت.نويسنده در آثار جديدش با دست زدن به تجربه هاي متفاوت، فضا و ساختارهاي متفاوتي را  آزموده است. اولين ويژگي بارز چهار داستان نامبرده شده آن است كه تمام اتفاقات آن در يك فضاي كاملا شهري و مدرن رخ مي دهد و از اين رو جنس و خصوصيات برخي از عناصر داستاني كاملا متفاوت با آثار پيشين است.مجموعه داستان «پلوخورش» چهاردهمين و جديدترين اثر نوشتاري «هوشنگ مرادي كرماني» است كه شامل ٢١ داستان كوتاه مي شود.بارزترين ويژگي «پلوخورش» نسبت به داستان هاي مورد اشاره، روآوردن نويسنده به ميني ماليسم است. داستان هاي دو يا سه صفحه اي مجموعه در نهايت ايجاز نوشته شده اند و به سختي مي توان بخشي از جملات داستان را حذف كرد.عنوان بيشتر داستان ها از ميان اشياي مختلف انتخاب شده است. مرادي كرماني با برگزيدن عناويني همچون گل، باتوم، توت، ني لبك، تخم مرغ و... و روايت كردن داستاني كوتاه درباره هر يك از اين اشياء نشانمان مي دهد كه با نگاهي ظريف و تيزبين و بهره گيري از عنصر خيال مي توان موقعيتي داستاني را پي ريزي كرد.


او در داستان «پلوخورش» از زبان نويسنده اي كه احتمالا نماد خودش است مي نويسد: وقتي نويسنده اي دارد از پنجره به بيرون نگاه مي كند، او بيرون را نمي بيند. او دارد توي مغزش داستان مي نويسد و «مرادي كرماني» در «پلوخورش» از پنجره شهري پرهياهو به بيرون مي نگرد و با همان لحن صميمانه اش، داستان هايي جذاب و بكر را براي خوانندگانش خلق مي كند.با بررسي ساختاري اثر جديد نويسنده از منظر شخصيت ها و قهرمانان داستان، بهتر مي توان به نحوه تغيير لحن و فضاي آثار جديد وي پي برد.

 ابراهيم؛ نوجواني كه زياد مي دانست


داستان «ابراهيم»، درباره دانش آموزان يك مدرسه راهنمايي است كه براي بازديد از «باغ پرندگان» به اين مكان رفته اند. قهرمان داستان نوجواني كنجكاو و سمج است كه راهنماي آنجا را سوال پيچ مي كند.«ابراهيم» مي خواهد از هرچه مي بيند و مي شنود، سردربياورد و اين موضوع، راهنما را كلافه مي كند. او يك نمونه از قهرمانان نوجوان دنياي جديد نويسنده است. نوجواناني كه در داستان «مرباي شيرين» با پي گيري شان توانستند معماي باز نشدن درشيشه مربا را حل كنند.دانش آموز داستان ،نوجوان امروزي است كه در برخي از موارد دانسته هايش بيشتر از مربي و راهنماست و اين مسئله چالش اصلي داستان را به وجود مي آورد.

 دوربين فيلم برداري؛ مي دانم دروغ است


محله «ميترا» لوكيشن يك فيلم سينمايي است. «ميترا» دختربچه اي است كه دوست دارد در فيلم بازي كند. كارگردان براي دل خوش كردن اين دختر او را به اصطلاح سر كار مي گذارد و از او «پلان ايتاليايي» مي گيرد.(فيلم برداري با دوربين خاموش) اما ميترا متوجه اين موضوع مي شود. اين داستان برآمده از ديده ها و تجربيات نويسنده اي است كه بيش از بيست و چند فيلم سينمايي از آثار ادبي اش اقتباس شده است.قهرمان داستان «دوربين فيلم برداري» دختري است كه نقش را با مهارت و وسواس زيادي ايفا مي كند. درست برخلاف مجيد «قصه هاي مجيد» كه هميشه دسته گلي به آب مي داد و مورد تمسخر ديگران قرار مي گرفت.«ميترا» دختري باهوش و آگاه است. نويسنده با يك مونولوگ اين وجه از شخصيت او را آشكار مي كند.
- مي دانم، مي دانم دروغ است. كسي نمي گويد: «حركت». چراغي توي صورتم نور نمي اندازد. صدايم ضبط نمي شود. چراغ دوربين روشن نمي شود... مرا توي سينما و تلويزيون نشان نمي دهند مي دانم.
" چهارراه؛ كودكان فراموش شده
«مرادي كرماني» در «چهارراه» يكي از معضلات جوامع شهري را دستمايه كار قرار مي دهد و تصويري دردناك از «كودكان خياباني» را ارائه مي كند. او شخصيت يك كودك فال فروش را طراحي مي كند و مردي ظاهرا مرفه و پولدار را سوار بر يك اتومبيل شيك، در مقابل اين كودك قرار مي دهد. كودك هم كار مي كند و هم درس مي خواند و علاوه بر اين كه خرج مدرسه اش را درمي آورد، به مادر و خواهرش هم كمك مي كند. اما اين دو شخصيت ويژگي هايي شبيه به هم دارند و شايد هم راننده خودرو آيينه اي است كه كودك بايد آينده اش را در آن ببيند. با ديالوگي كه در پايان داستان از زبان راننده مي شنويم، قضاوتمان درباره او عوض مي شود.
- پدرم مرا مدرسه نگذاشت. از بچگي تو تعميرگاه كار كردم. مثل سگ كتك خوردم و كار كردم. ماشين مال من نيست. آورده اند تعمير كنم، گفتم دوري بزنم. راننده و كودك هر دو ثمره مناسبات تبعيض آميز و نماد انسان هاي محروم و فراموش شده يك شهر بزرگند. گفته هاي كودك زماني كه تعبير فال راننده را مي خواند، بيانگر كنايه هاي غيرمستقيم نويسنده است، كودك از روي يك نوشته جملاتي را درباره «بيكاري» و «گرسنگي» مردم دنيا مي خواند و راننده بدون توجه به صحبت هاي او از آنجا دور مي شود.«مرادي كرماني» در اين داستان دست به تجربه اي تازه مي زند و براي چند لحظه جاي قهرمانانش را با هم عوض مي كند. كودك، در ماشين گران قيمت مي نشيند و از زاويه ديد يك انسان پولدار به كودكان خياباني نگاه مي كند. اين شگرد يك بار ديگر در داستان دوربين عكاسي تكرار مي شود. در آنجا هم دوربين عكاسي يك كودك از پشت ميله هاي باغ وحش به دست يك ميمون مي افتد و او از كودك عكسبرداري مي كند.

" توت، سماجت و حسادت
مرادي كرماني در داستان «توت» با تصويرسازي هايش ابتدا شخصيت پسري هوشيار و پرتلاش را طراحي مي كند.
- نيما كفش هايش را كند، جوراب هايش را درآورد. تنه درخت را گرفت، عين گربه، با سختي و سماجت خود را بالا كشيد، هي ليز خورد و هي ليز خورد اما از پا ننشست.
اين فرد در تقابل با يك كودك لوس و بي دست و پا قرار مي گيرد و با پررنگ تر شدن تضاد بين اين دو وجوه شخصيتي كودك دوم آشكار مي شود:كودكي حسود و خبرچين كه خودش نمي تواند از درخت بالا رود و خواسته اش اين است كه «نيما» هم از درخت پايين بيايد.
پلوخورش، شادي كودكانه بر فراز بام تهران


پلوخورش طولاني ترين و اصلي ترين داستان كتاب است كه نام اين مجموعه نيز از روي آن گرفته شده است. اين داستان از زبان كودكي روستايي روايت مي شود كه جزو بازماندگان زلزله بم است. نويسنده كودكان روستايي را افرادي صاف و ساده و بي آلايش نشان مي دهد. آن ها همراه با سرنا و دهل شان به تهران آمده اند و با تلقي كودكانه شان رفتارهاي مردم شهر را مورد قضاوت قرار مي دهند. كودكان روستايي نمي توانند با فرهنگ مردم شهر كنار بيايند. نخستين چالش آن ها با شهري ها بر سر موضوع «غذاخوردن» ايجاد مي شود.
- آن شب فقط چند نفر پيتزا خوردند و خوششان آمد. بقيه خوششان نيامد... چند تا از بچه ها حالشان بد شد. بالا آوردند، چندتا هم اصلا لب نزدند.
نويسنده به خاطر دلبستگي عاطفي كه به دنياي كودكان دارد همچون هميشه آن ها را مورد حمايت عاطفي خود قرار مي دهد. كودكان اين داستان لحني معترض دارند و با اعتماد به نفس بالايشان همه چيز را مورد نقد قرار مي دهند.
- نه هرگز نمي خواهيم به ما اين جوري شام بدهند، به دل مان زهر مي شود. آن ها به دنبال «مقصر بي حرمتي به كودكان» مي گردند و در اين جست وجو تا وزارت خانه و اتاق وزير پيشروي مي كنند.آن ها با وزير به گفت وگو نشسته و او را وادار به عذرخواهي مي كنند.شادي نمادين آن ها در سطرهاي آخر، نشان از پيروزي كودكان دارد.
-نادر و زهرا روي بام بلند وزارت خانه براي تهران ساز و دهل شاد زدند.
كودكان دنياي جديد مرادي كرماني -حتي اگر روستايي باشند- در قامت انسان هاي باهوش، حق طلب و كنجكاو ظاهر مي شوند.برخلاف قهرمانان كودك داستان هاي قديم نويسنده كه هميشه سرمنشاء فلاكت و بدبختي معرفي مي شدند. در كتاب قبلي نويسنده خاله ماهرخ به قهرمان داستان مي گويد:
- پا تو كه تو اين خونه گذاشتي فقر و بيچارگي آوردي با اون پيشونيت (شما كه غريبه نيستيد)
مرادي كرماني در داستان هاي جديدش با خلق قهرماناني از جنس زمانه، روايتش را با مناسبات جاري شهر همخوان كرده است و اين نشان از هوشمندي نويسنده ٦٤ ساله اي دارد كه خواندن آثارش براي پير و جوان و كودك لذت بخش و خاطره انگيز است.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 23:44 |