نگاهي به فيلم سينمايي «نصف مال من، نصف مال تو»
يك تير با دونشان

دهه هاي ٦٠ و ٧٠ را بايد دوران اوج رونق و شكوفايي ژانر كودك و نوجوان در سينماي ايران دانست. پرتعداد بودن مخاطبان كودك از يك طرف و سالم و بي خطر بودن اين گونه سينمايي موجب شده بود كه بخش زيادي از توان سينماگران صرف توليد آثار كودكانه شود. در آن سال ها ساخت هر فيلم در اين ژانر با واكنش مطلوب جامعه مخاطبان مواجه مي شد، اما رفته رفته با تغيير تركيب سني جمعيت ايران، فيلم ها نيز به سمت آثار جوان پسند تغيير جهت دادند و سهم كودكان و نوجوانان از ضيافت سينما روز به روز كمتر و ناچيزتر شد.از اين منظر در حال حاضر ساخت هر فيلم را- با حال و هواي كودكانه -صرف نظر از كيفيت آن- بايد يك اقدام ارزشمند تلقي كرد.فيلم «نصف مال من، نصف مال تو» (ساخته وحيد نيكخواه آزاد) از معدود فيلم هاي كودكانه اي است كه با داشتن يك تهيه كننده قدر و بهره گيري از بازيگران پرطرفداري چون محمدرضا شريفي نيا، مريلا زارعي، شقايق فراهاني و... توانسته است جواز حضور را بر پرده هاي اكران پيدا كند.اين فيلم به اعتراف كارگردانش براي راضي كردن هر دو گروه مخاطبان كودك و بزرگسال ساخته شده، چرا كه فيلم ساز معتقد است پدر و مادر كودكان براي تماشاي فيلم هاي صرفا كودكانه انگيزه چنداني ندارند و دوست ندارند خودشان دست خالي از سالن سينما بازگردند.طرح داستاني و كنش هاي شخصيت هاي «نصف مال من...» تحت تاثير چنين ايده اي پي ريزي و از همين رو تغييراتي در تار و پود داستان اصلي (داستان بلند فصل زرد نوشته مصطفي خرامان) ايجاد شده است.نخستين تغيير، عوض شدن لحن داستان است كه فضاي تلخ و جدي آن مثل مرگ پدر و يكي از زن ها حذف و به جاي آن شوخي هاي متنوعي در جاي جاي روايت به كار گرفته شده و به اين ترتيب خط اصلي قصه به سمت يك داستان كميك و سرخوشانه گرايش پيدا كرده است.
بيشتر بار كميك فيلم بر دوش محمدرضا شريفي نيا قرار داده شده و او با كنش هايي كه صرفا براي بچه ها باورپذير و جالب است (مثل مخفي شدن در سطل آشغال و انتقال با خودروي حمل زباله و از خانه بيرون رفتن با لباس حمام) نسبتا از پس نقش خود برمي آيد.
البته كارگردان مي توانست براي به اوج رساندن فضاي مفرح و بانشاط فيلم، در فضاي خالي بين سكانس ها از موسيقي و ترانه هاي شاد كودكانه هم بهره برد كه مشخص نيست به چه علت چنين تمهيدي فقط در دقايق پاياني به كار گرفته شده است.
«نصف مال من...» نشان مي دهد كه ردپاي موضوع هاي پسند روز مثل عشق هاي مثلثي و مردان دوزنه به سينماي كودك نيز كشيده شده است. فيلم آشكارا قصد دارد با پررنگ كردن مايه هاي عامه پسند در جلب رضايت تماشاگران بزرگسال نيز موفق ظاهر شود. در حالي كه مضمون «درگيري دو هوو با يكديگر» و «مشكلات يك مرد دوزنه» جذابيت هاي لازم را براي كودكان ندارد و براي آن ها چندان ملموس و باورپذير نيست. بيشتر فيلم هاي پرمخاطب در حوزه كودك و نوجوان آثاري بوده اند كه به بيان آرزوها و خواسته هاي كودكان و نمايش جهان پاك و صادقانه آن ها پرداخته اند.
فيلم «بادكنك سفيد» (جعفر پناهي) بازگوكننده به آب و آتش زدن يك دختربچه براي خريدن يك ماهي قرمز است و «كلاه قرمزي و پسرخاله» (ايرج طهماسب) تلاش قهرمان داستان را براي ديدار با يك مجري تلويزيون نشان مي دهد. جستجو به دنبال پدر و مادر و «گربه آوازه خوان»، مخالفت بچه هاي مدرسه با معلم و ناظم «مرباي شيرين» و... ديگر مضاميني مي باشد كه در آن درك انگيزه هاي شخصيت براي كودكان بسيار راحت تر است. اما تجزيه و تحليل مسئله اي مثل چند همسري و بررسي فوايد و ضررهاي آن براي كودكان بسيار پيچيده به نظر مي رسد از اين رو رفتار كودكان داستان فيلم مبني بر اصرار آن ها بر ادامه زندگي پدر با هر دو زن نيز چندان منطقي نمي نمايد. چرا كه اولا بچه ها در سنين كودكي تجربه برخورد با چنين مسئله اي را نداشته اند و ثانيا انتظار مي رود آن ها با يكديگر درگير شوند و هر كدام پدر را فقط براي خودشان بخواهند.
با اين حال فيلم ساز سعي كرده براي ايجاد احساس همذات پنداري مخاطبان كودك با قهرمانان كم سن و سال فيلم، نقش فعالانه آن ها را در سير وقايع داستان پررنگ تر كند. دختر بچه هاي داستان در بيشتر صحنه ها حضور دارند و با انجام كارهاي قهرمانانه (عوض كردن نامه ها، تعقيب و گريز، داستان پردازي براي مادرها و...) اتفاقات و ماجراهاي قصه را رقم مي زنند.
«نصف مال من...» پايان سرهم بندي شده اي دارد. تحول ناگهاني مادرها و تصميم آن ها بر ادامه زندگي با پدر -آن هم به بهانه به دنيا آمدن دو بچه- به هيچ وجه با نارضايتي اوليه آن ها همخوان نيست. پايان فانتزي فيلم نشانه ديگري از فقدان انسجام در كليت اثر است. به عبارت ديگر پايان فانتزي براي فيلمي كه گاه لحن ملودرام به خود مي گيرد و گاه از مايه هاي كميك استفاده مي كند، مناسب به نظر نمي رسد.




