تبليغاتX
فيلم نگار

از بانو تا مهمان مامان

یکی از انگیزه هایم برای سفر به تهران و رفتن به نمایشگاه کتاب خریدن این کتاب بود :

داریوش مهر جویی / نقد آثار / از بانو تا مهمان مامان

همیشه خواندن هر مطلبی درباره مهر جویی برایم لذت بخش و جذاب است . فیلمهایش آنقدر عمیق و دوست داشتنی هستند که جا را برای هر گونه  تحلیل و کند و کاو ذهنی باز می کنند .حالا تصور کنید تمام مطالبی که درباه آخرین فیلمهای او نوشته شده در یک مجموعه ارزشمند جمع شده باشد ، به اضافه آنچه نگارنده آن را این گونه معرفی کرده است :

در پایان از داریوش مهرجویی به خاطر تمام مهربانی ها ، همراهی ها و کمکهای بی دریغش ، از اینکه آرشیو بی مانند خود ، به ویژه مقالات خارجی و نوارهای مصاحبه هایش را در اختیار ما قرار داد و اینکه ساعت ها از وقت گران قدرش را با وجود تمامی مشغله ها به ما اختصاص داد و .... تشکر می کنیم .

کتاب "نقدآثارداریوش مهرجویی از بانو تا مهمان مامان" در387 صفحه و با شمارگان 3000 نسخه روانه ی بازارو پیشخوان کتاب فروشی ها شده است.
که شامل چهاربخش با تقسیم بندی زیر می باشد:
بخش اول: فیلم ها ( بانو، سارا، پری، لیلا، درخت گلابی، دختردایی گم شده، میکس، بمانی
و مهمان مامان که دربرگیرنده ی مجموعه ای کامل از مقالات، نقدها و گفت گوها می باشد).
بخش دوم: دیدگاه ها و نوشته ها ( مفالات تحلیلی و دیدگاه های مهرجویی).
بخش سوم: گفت و گوها.
بخش چهارم: شناخت نامه (شرح حال، فیلم شناسی، کتاب شناسی، داوری ها و حضور در
مجامع جهانی و جوایز).

در کل مجموعه خوش مزه ای است که باید آن را بلعید . مخصوصا که چند تا مصاحبه مفصل و منتشر نشده از مهر جویی را هم در خود گنجانده است .
 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:6 |

نفس عمیق

در مشهد یک جلسه خصوصی نقد فیلم داریم که هر هفته یک فیلم را معین می کنیم و درباره اش صحبت می کنیم . فیلم این هفته "نفس عمیق" بود .

عجیب ترین نکته ای که در این جلسه شنیدم این بود که پرویز شهبازی یک آدم دوجنسیتی است و در این فیلم هم به دنبال این بوده که نوعی رابطه همجنس بازی را بین کامران و منصور ( دوشخصیت اصلی پسر ) نشان دهد !!

در مجموع بعضی ها خیلی تحت تاثیر فیلم قرار گرفته بودند و می گفتند که آن را بیش از 12 بار نگاه کرده اند و هر دفعه هم نکته جدیدی را از فیلم کشف کرده اند .

و اما نظر من : نفس عمیق در زمانی ساخته شد که موج فیلمهای تین ایجری و جوان پسند به راه افتاده بود و اوج گرفته بود . نس عمیق در مقایسه با آن فیلم ها یک سر و گردن بالاتر قرار می گیرد  . جوانهایش جعلی و مصنوعی نیستند و همانهایی هستند که هر روز در اطرافمان می بینیم . پرسه زدن های بی هدف کامران و منصور در کوچه و خیابان و بی تفاوتی آنها در برابر اتفاقات پیرامونشان خیلی برایمان ملموس و باور پذیر است . نفس عمیق آیینه تمام نمای یک جامعه بی در و پیکر است . جامعه ای که در آن دروغ می گویی ( دروغ کامران و آیدا به پلیس درباره نامزد بودن ) و دروغ می شنوی .دیگران موبایلت را می دزدند و تو مجبوری موبایل دیگران را بدزدی . تلفن سکه تو را قورت می دهد و تو شیشه آن را می شکنی و ..

فیلم نمایانگر عقده های سرکوب شده یک نسل عصیان زده است . جوانانی که روی ماشین خط می اندازند و  آیینه ماشین ها را می شکنند و در عین حال مظلوم و مهربان اند ( توجه کنید به سکانس برگزداندن کلید به صاحبخانه و مخالفت دو جوان با خاموش کردن چراغ های محل در هنگام پخش مسابقات کشتی )

فیلم دو تا نمای چشم نواز داشت . لحظه ای که دو جوان مسافر خانه را ترک می کنند ، دوربین از داخل مسافر خانه سه فضای متفاوت مسافر خانه خیابان شلوغ و زمین فوتبال راه آهن را نشان می دهد و دو جوان را که در عرض خیابان در حال  حرکت اند .

همچنین نمایی که دو جوان دارند به یک توله سگ غذا می دهند و در سک نمای دور نور پردازی به گونه ای است که

  عناصر صحنه تاریک و به کلی از فضای پشتشان متمایز می شوند .

با این حال روایت نفس عمیق چند ضعف اساسی داشت که به باور پذیری آن خدشه وارد می ساخت : آیدا که  شخصیت یک دانشجوی روشنفکر را ایفا می کرد اما خیلی سریع عاشق پسری شد که هیچ وجه مشترکی با خودش نداشت و در نهایت ساده لوحی او را به داخل خانه دوستش راه داد و موهایش را به او نشان داد و ...

همچنین تصویر پلیس مهربان و بی آزار و مظلوم فیلم هم خیلی غیر واقعی بود .

وبلاگ نفس عمیق

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:35 |
 

درخت خاطره انگیز

سینما دوستانی که فیلم "درخت گلابی"  مهر جویی را دیده اند و با خاطرات خوش آن زندگی کرده اند و هر بار از دیدن دوباره اش غرق لذت شده اند ، می دانند که یاد آوری بخشی از جملات کتابش چقدر می تواند لذت بخش و خاطره انگیز باشد .

 

* تمام درختان باغ دماوند بار داده اند جز درخت گلابی - درخت طناز و خود نمای گلابی - و این حقیقت رسوا کننده را باغبان پیر و سمج ، هر صبح ، هنگام آب دادن درختان باغ ، با اندوه و خشم ، به گوش من می رساند .

 * کاری که برایم آسان بوده و حالا ، یک مرتبه ، بدون دلیلی آشکار ، دلیلی قابل قبول و توجیه ، تبدیل به جان کندنی دردناک شده ، به دست و پا زدنی بی حاصل ، چلپ چلوپی ناشیانه در حوضی گود ، مثل دویدن در خواب ، میخکوب روی نقطه ای ثابت . نمی توانم بنویسم . اعترافی تلخ . همین است که هست و نمی خواهم بنویسم . اعترافی تلخ تر . اگر هم بخواهم بنویسم - اگر - نمی دانم در باره چی بنویسم . حرف هایم ته کشیده و کفگیرم به ته دیگ خورده است

* روزها مثل برق و باد می گذرند . به زودی شصت سالم خواهم شد . ابتدای سرازیری . هنوز به جایی نرسیده ام .

* دوازده سال دارم و دوازده هزار بار به توان صد - بیش از تحمل و وسعت قلب کوچکم - عاشقم . گیجم . خوابم . خنگم . دست و پا چلفتی و مغشوش و مبهوتم . خودم نیستم ( چه بهتر ) ، خود همیشگی ام .

* دیگر آن که قسم خورده ام به " میم " به عشق بزرگ و ابدی ام ، وفادار بمانم . تا زمانی که زنده ام ، تا آخرین روز ، آخرین دقیقه ، حتا بعد از مرگ ، در آن دنیا ، در بهشت ، در جهنم ، هر جا که باشم.

* میم توی من می لولد . چنگولم می کشد . نوازشم می کند و می رود . آسمان آن چنان تهی زلال و کامل است ، آن چنان یک دست و سبک ، که خستگی ها ، ذره ذره ، از کف پا و سر انگشتانم به در می شود

* خوشم . خوبم . شنگول و منگولم . کجا هستم ؟ هیچ جا . نیمه شب است یا نزدیک سحر ؟ نمی دانم . انگار در مکثی خالی میان دو دقیقه پر هیاهو نشسته ام ، میان بی نهایت گذشته و بی نهایت فردا

پی نوشت : آنونس فیلم " سنتوری " را می توانید از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:31 |