در مسير تركستان
نگاهي به فيلم مهمان
تماشاي فيلم هاي شبيه به «مهمان» چند فايده دارد. اول اين كه به يادمان مي آورد كه فيلم ساختن در شرايط فعلي سينماي ايران، چقدر ساده و آسان است. فقط كافي است، چند بازيگر ستاره داشته باشيد. اينها را دور هم جمع مي كنيد و يك دوربين هم، آن وسط مي كاريد سپس از آنها مي خواهيد هر شيرين كاري كه بلدند، جلوي دوربين نمايش دهند. اين نوع فيلمسازي با شعار كليدي «هرچه باداباد» به پيش مي رود و هر سينمادوستي را تحريك مي كند كه به ميدان توليد فيلم بيايد و شانس خود را امتحان كند.
فايده دوم تماشاي اين گونه فيلم ها اين است كه مي توانيد براي مشخص كردن اشتباه هاي فيلم، با دوستانتان مسابقه بگذاريد. از طرفي بدون توجه به شوخي هاي فيلم، لذت خنديدن به يك فيلم سطحي و بي مايه را هم تجربه كنيد.
سومين نكته هم اين است كه مي توانيد وجوه اشتراك اين گونه فيلم ها را با نمونه هاي مشابهشان در سينماي پيش از انقلاب پيدا كنيد. دست آخر هم به اين نتيجه برسيد كه جريان مرموز فيلمفارسي، هنوز هم با اقتدار كامل به حياتش در سينماي ايران ادامه مي دهد. كارگردان «مهمان» با استفاده از كليشه هاي داستاني چندين بار آزموده شده، تمام سعي و توانش را به كار بسته است تا هر طور شده مخاطبش را بخنداند، يك دختر خارجي به ايران وارد مي شود و به صورت كاملا اتفاقي، در مقابل يك راننده تاكسي قرار مي گيرد. جواني آس وپاس و پايين شهري.
مطابق معمول، نقش جوان الكي خوش را «امين حيايي» بازي مي كند. اوست كه مسئوليت سنگين خنداندن مخاطبان را به تنهايي به عهده دارد. اما فيلمنامه «مهمان» آن قدر شتابزده نوشته شده است كه بازيگرمحوري روايت، از ظرفيت هاي يك كمدي موقعيت هم نمي تواند استفاده كند. به همين سبب كارگردان مجبور مي شود با رفتارهاي اغراق آميز و شكلك درآوردن بازيگران، تماشاگران را در سالن نگه دارد. نتيجه اين چنين شيوه اي، اين شده كه «امين حيايي» در سرتاسر فيلم با حالتي خميده و شانه هاي رو به جلو، ژست مي گيرد. شوخي هاي كلامي اش هم دراين حد است كه كلمات انگليسي را اشتباه تلفظ مي كند. مثلا «كرولاين» را «كر و لال» مي گويد و معناي دو كلمه «هلّو» (سلام) با «يلّو» (رنگ زرد) را با هم اشتباه مي گيرد. از ديگر شوخي هاي بامزه(!) امين حيايي در جايي از فيلم اين است كه ترانه كوچه بازاري «سپيده دم اومد و وقت رفتن» را با لهجه انگليسي مي خواند و دور حوض و داخل آن، حركات موزون(!) انجام مي دهد؛ براي برادر تازه به دنيا آمده اش نام «رستم» را انتخاب مي كند اما با اين واكنش اطرافيان مواجه مي شود كه «چرا اسمش را آرنولد نگذاشتيد؟»، با دو جوان رهگذر، سر يك موضوع ناموسي دعوا مي كند، براي داخل شدن به يك خانه، خودش را رفتگر معرفي مي كند و ...
كل شوخي هاي «نشاط آور» فيلم «مهمان» به همين چند مورد محدود مي شود. علاوه بر اين ها «مهمان »چند داستان فرعي هم دارد كه پيش از آن كه خودشان كميك باشند، فضاي غيرقابل باور آنهاست كه باعث شليك خنده تماشاگران مي شود.
يكي از اصول فيلم هايي شبيه «مهمان» اين است كه اتفاقات داستان، در يك دنياي خيالي و رويايي رخ مي دهند و از هيچ منطقي پيروي نمي كنند.
روابط، همگي جعلي و مصنوعي وشخصيت ها غيرقابل باورند. شخصيتي مثل «كرولاين» با ديدن يك فيلم (بدون دخترم هرگز) از نزد همسر ايراني اش كه دو سال با او زندگي كرده، فرار مي كند. اما به راحتي به مردان ايراني كه آنها را نمي شناسد اعتماد كرده، با آنها به گشت و گذار، در خيابان هاي تهران مي پردازد. در چنين فيلم هايي عنصر «تصادف» و «اتفاق»، در سرنوشت آدم هاي داستان خيلي تاثيرگذار است. مجيد به صورت تصادفي با «كرولاين» آشنا مي شود و رقيب عشقي او، از سر اتفاق دقيقا به همان رستوراني وارد مي شود كه او و «كرولاين» در آن حضور دارند. يكي ديگر از ويژگي هاي اين گونه فيلمفارسي ها اين است كه كارگردانان آنها دوست دارند در كنار خلق لحظات شاد براي مخاطبان ساده پسندشان، به آنها پيام هاي اخلاقي و اجتماعي هم بدهند. كارگردان «مهمان» (سعيد اسدي) سعي دارد با نماياندن تصاوير كارت پستالي و پرزرق و برق از شهر تهران و نشان دادن چندباره «تونل رسالت» به مخاطبان جهاني اش بفهماند كه شعارهاي فيلم «بدون دخترم هرگز» رنگ واقعيت ندارد و دروغ و كذب است. غافل از آن كه با تاكيد بر رفتارهاي خشن زنان فيلم و ارائه شخصيت يك مرد هوسباز و ... به نوعي بخشي از ادعاهاي فيلم مذكور را به اثبات مي رساند.«مهمان» همان راهي را مي رود كه پيشتر فيلم هايي چون «شارلاتان»، «شاخه گلي براي عروس»، «بله برون» و «عروس فراري» آن را تجربه كرده اند. فيلم هايي كه با كمترين امكانات براي تغذيه نازل ترين سليقه ها، در فرصت كوتاهي توليد و با عنوان جعلي فيلم هاي جذاب و شاد و مفرح به خورد تماشاگران داده مي شوند. فرض مي كنيم مخاطبان ساده پسند و راحت طلبند و حوصله فكر كردن و كندو كاو ذهني را با فيلم ندارند. از اين گونه فيلم ها هم به خوبي استقبال مي كنند. اما اشكال كار اينجاست كه اين فيلم هاي به اصطلاح مفرح، برخي اوقات به جريان غالب سينماي ايران بدل شده و جاي فيلم هاي فرهنگي وارزشمند را تنگ مي كنند.
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت
0:51 |