زنگ خطر (نگاهی به فیم خون بازی ساخته رخشان بنی اعتماد)
«خون بازي» را بايد بازگشت موفق بني اعتماد به سينماي اجتماعي مورد علاقه اش، (پس از تجربه موفق «گيلانه» در ژانر دفاع مقدس) دانست.
وي اين بار چهره كريه «اعتياد» را بدون هيچ گونه محافظه كاري ،در يك خانواده مرفه و از هم پاشيده به تصوير مي كشد. بني اعتماد در زمانه فيلم هاي مفرح و سرگرم كننده، زنگ خطر را به صدا درمي آورد. دغدغه هاي اجتماعي او اين بار منجر به توليد فيلمي تلخ شده است، كه تماشاي آن هم تكان دهنده است هم لذت بخش.دوربين بني اعتماد نخستين نماهايش را از خانه «سارا» آغاز مي كند، يعني همان جايي كه تلويزيون، آرزوهاي سركوب شده او را نشان مي دهد. سپس به داخل خيابان هايي مي رود، كه همچون يك ميدان مين گذاري شده پرخطر و وسوسه كننده است. بني اعتماد در ادامه خط اصلي قصه، ساختار جاده اي را برمي گزيند و با نشان دادن جاده هاي پرحادثه، بار ديگر فراگير بودن اين معضل اجتماعي را هشدار مي دهد.
بني اعتماد هوشمندانه حجم بار تراژيك فيلمش را كنترل مي كند. وي با گنجاندن اوج و فرودهاي مناسب در طرح فيلم، روايتي روان و يكدست ايجاد مي كند.
«خون بازي» مي توانست به راحتي به فيلمي چون «ميم مثل مادر» تبديل شود، كه تماشايش اعصاب تماشاگر را متشنج كند. اما در روايت «خون بازي» در پس هر حادثه و بحران، يك «ايستگاه آرامش» قرار داده شده است، تا ذهن مخاطب براي تحمل لحظات دردناك بعدي آماده شود. (به عنوان مثال صحنه دريا و جنگل پس از سكانس ايست و بازرسي). روايت «خون بازي» هيچ پيشينه اي از شخصيت هايش ارائه نمي دهد و مشخص نمي كند كه «سارا»، چرا و چگونه به دام اعتياد افتاده است. شايد به اين خاطر كه اين موضوع، براي فيلمساز هيچ اهميتي نداشته است. مهم اين است، كه سارا در زنداني گرفتار شده است ،كه هيچ راه فراري برايش متصور نيست.«خون بازي» جلوه هاي زيبايي از رابطه مادرانه سيما (بيتا فرهي) با دخترش سارا (باران كوثري)، را به تصوير مي كشد. مادر سارا همچون همه مادرهاي «بني اعتماد»، در قله مهرباني و سخاوت سكني گزيده است. او در كشاكش مبارزه بي امان «سارا»، هم بايد دوست و همراهش باشد و هم سد راهش شود. راه پرهياهويي، كه معلوم نيست به كجا ختم مي شود. بازگشت «آرش» و آشتي «سارا» با لباس كنار گذاشته شده عروسي، يا شايد شتاب گرفتن يك درد جانكاه و تداوم فلاكت و تباهي.
