تبليغاتX
فيلم نگار

 

حسين پناهي اين شعر رادرباره 45 سالگي سروده بود . ولي خودش چند روز قبل از اينكه به مرز اين سن برسد درگذشت : چهل وپنج سالگي، دوران عجيب و غريبي از عمر آدمي است ! / به وضوح مي توان احساس كرد، كه به آخر همه چيز رسيده اي ...ديگر كمتر خبري تو را به هيجان مي آورد ! ...در اين پايان جز راست چيزي براي گفتن ندارم ! بي نياز از اسم ! بي تفاوت به شهرت ! دل شكسته از شگردهاي داشته هاي مادي

چهاردهم مرداد سالروز درگذشت حسين پناهي است . هر چند سه روز بعد بود كه پيكر متلاشي شده اش توسط دخترش در خانه اش پيدا و خبر فوتش اعلام شد .

پناهي از ميان ما ر فت ولي از خودش دهها فيلم و نمايش و كتاب شعر باقي گذاشت . چند روز قبل از فوتش تصميم گرفت مجموعه كامل شعرهايش را جمع آوري كند.

دو سال پيش روزنامه ها در كنار خبر فوت حسين پناهي بخشهايي از همين اشعار را هم منتشر كردند.اشعار پناهي به خاطر ويژگي هاي خاصش مورد توجه مردم

واقع شد ودر پي همين استقبال بود كه يكي از ناشران مجموعه كامل اشعار پناهي را در هفت دفتر و مجموعه هاي "ستاره ها " و " سلام ، خداحا فظ " را در قالب كتاب و سي دي كاست منتشر كرد.

آنچه موجب شده اين اشعار به خوبي با مخاطب ارتباط برقرار كند ، استفاده از يك زبان ساده در كنار لحن متوا ضعانه شاعر است : " كافر نمي شوم هرگز ! زيرا به نمي دانم هاي خودم ايمان دارم "

پناهي در شعر هايش ديدي فلسفي و معترضانه به جهان پيراموني اش دارد : " ميزي براي كار / كاري براي تخت / تختي براي خواب / خوابي براي جان / جاني براي مرگ / مرگي براي ياد / يادي براي سنگ / اين بود زندگي "

او همچنين در مقدمه كتاب" نامه هايي به آنا از اين گلايه ميكند كه " چرا بايد براي گذزان يك زندگي سالم و ساده خود را در بحران هاي دروغ و دزدي ديوانه

كنيم "

پناهي سعي كرده در شعرهايش تا حد امكان ،از اصطلاحات و موضوعات امروزي و معاصر استفاده كند :" سانترهاي ديويد بكهام از طرح بود و نبود شكسپير قابل تامل تر شده است "

پناهي يكي از مجموعه اشعارش را براي دخترش آنا سروده است و در آن با عشثي پدرانه، دخترش را ستوده است : " چشمان تو گل آفتاب گردانند ! به هر كجا كه نگاه كني خدا آنجاست "

پناهي فعاليت هنري اش را با نوشتن چند نمايش نامه آغاز كرد . سپس به استخدام صدا و سيما در آمد و در سريالهايي چون محله بهداشت ، دزدان مادر بزرگ ، آواز مه ، آژانش دوستي ، يحيي و گلابتون، امام علي و .. بازي كرد . از معروفترين فيلمهايش ميتوان به نار و ني ، مهاجر ،هنرپيشه، سايه خيال ، كشتي يوناني و .. را نام برد. در سينما ، بيشتر مو اقع در قالب شخصيت انسانها ي منزوي و از دنيا بريده و يا ديوانه فرو ميرفت و همين كليشه را آنقدر دلنشين تكرار ميكرد كه دوست داشتني مينمود.

در سال 69براي فيلم " سايه خيال " ديپلم افتخار بهترين بازيگر جشنواره فجر را دريافت كرد.در همين فيلم بود كه در يكي از ديالوگهايش ميگفت : انتهاي جاده خيال ، ابتداي جاده واقعيت است. و پناهي جاده خيال را طي كرد و به واقعيت پيوست . روحش شاد و يادش گرامي باد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 5:34 |